انتظار در اشعار نزار قبانی

حکام دیکتاتور شیخ نشین های اعراب، به همت دلارهای نفتی باد آورده که خدا شاید در قبال تحمّل و سختی اقلیم بی آب و چهره های سوخته از آتش چراغ آسمان به آنها هدیه کرده است؛ سال هاست که سر در توبره برده و به"خور وخواب و شهوت"سرگرم و مشغولند. این حکام فارغ از چشم اندازهای تاریخ، روزگار را برمردمان بیدار خود چنان سخت گرفتند که شاعران و نویسندگان آنان غالبا لب به شکایت گشوده و چشم بر آسمان دوخته تا کسی بیاید و داد آنان را از بیدادگران بستاند.

بی هیچ درنگ باید گفت ؛ مهمترین علت و خواستگاه آبشخور تولی اندیشه "انتظار"در جامعه ی عرب و مخصوصا طرح آن در شعر باشکوه نزار قبانی، سخت گیری بر جامعه ی دیکتاتور زده اعراب است. این جامعه دیکتاتوری شیخ نشین اعراب بود که در آن انسان احساس کرامت نمی کند و خود را همواره هیچ می پندارد، این جامعه شیخ نشین اعراب است که انسان آرزوی چیزی می کند که در آن خود عنصری خنثی است."انتظار" محصول این جامعه است که نمی تواند ملت آن به حقوق حقه ی خود برسد.خشم طغیانگر اسرائیل و تحقیر وحشتناک گستره اعراب توسط یک کشور کوچک که هر روز مانند شیرنری که غزالی را به چنگ در آورد ؛ سرنگونشان می کند از یک سو و سکوت حکام راحت طلب و بی غیرت ازسست عنصر اعراب از سوی دیگر و همچنین سخت گیری همین حکام سازشکار با فرهیختگان و اهل فهم و بیدار از قبیل شاعران ونویسندگان عرب تبار از جهاتی دیگر چیزی نیست که یک انسان فهیم از کنار آن به آسانی بگذرد و دم بر نیاورد و حالا که نوبت به نزار قبانی، رسیده است و او هم یک عرب است که می داند بر سر ملتش چه آمده و نمی تواند سکوت را بشکند و فریاد برآورد باید به دامن"غدوی" موعود خود پناه ببرد و فریاد برآورد و اورا از اعماق قلب و باور خود صدا بزند و غم نهفته و پنهان خود را با او در میان بگذارد . او نمی تواند کاری از پیش ببرد و این پناهنده گی فقط می تواند دردها و آلام گران او را تسکین ببخشد و از این جهت است که من می توانم بر رویکرد مثبت"انتظار" اشاره داشته باشم.

در جامعه ای که حق هیچ حرکتی نداشته باشی و حتی حق نداشته باشی که خودت باشی، "چشم به راه موعود بودن" حتی اگر آن موعود"غدوی" نزار قبانی، باشد کارکرد روانشناختی دارد وبس.

"انتظار"در جامعه دموکراتیک هیچ کارکردی ندارد، چرا که در آن جامعه انسان می تواند در بنیان ساختار جامعه ی ایده ال مشارکت داشته باشد، او می تواند با دست های خود جامعه ی آرمانی خود را بسازد، او می تواند نقش آفرینی کند، او می تواند خودش را طراحی کند واو دیگر عضوی مسخ شده از جامعه ی شیخ نشین اعراب نیست که حکام ؛ ماکت شخصیت او را طراحی کنند.

آنچه از "غدوی" نزار قبانی، می توان فهمید، فریادی شکسته در گلویی است و عقده ای که گشایش آن نیروی می خواهد فرا بشری و فرا زمانی، آنچه از شعر قبانی، فهمیده می شود ؛ زندگی در جامعه ای است که عناصر و اعضای آن پاره های سنگ اند که تغییر و حرکت در آنان ناممکن است و همه دل به انجمادی سپرده اند که غیر قابل تحمل است. "انتظار"نزار قبانی، حداقل گریزی است در یک جامعه ی غیر دمکراتیک از چنگال سه بلای، افسردگی، خودکشی و دق مرگ شدن .

 [1]  - قبانی، نزار: الاعمال السیاسیة الکاملة،ج3، ص281.

منبع:http://www.roomipor.blogfa.com/

/ 0 نظر / 39 بازدید