نگاهی به زندگی منفلوطی و العبرات

2ـ مختارات منفلوطی که مجموعه‌ای منتخب از ادبیات عرب است.

3ـ العبرات: مجموعه داستانهایی است که بعضی از آنها به قلم خود نویسنده می‌باشد و برخی از رمانهای فرانسوی اقتباس شده است. اما کتاب‌های ترجمه شده او از زبان فرانسه عبارت است از :

ـ فی سبیـــل التـلاج: به نقــل از نمـایشنــامة pour la couronne اثر فرانسو کوپه.

ـ مـاجـــدولیـن یا تحــت ظــلال الـزیـزفــون :

Sous les Tileuls   اثر الفونس کار .

ـ الفضیله یا بول و فرجینی: pavlet virginine اثر برناردن دوسن پیر

ـ الشـاعــــر یا سیـــر‌انـوری بـر جـ‌ـــراک : cyrano de Bergerak اثر ادموند روستان  منفلوطی در ترجمه این آثار دخل و تصرفات بسیاری داشته است.[1]

 

ویژگی آثار منفلوطی:

در نثر «منفلوطی » دو ویژگی به چشم می‌خورد: رهایی از سنت پیشینیان و پیوستن به وضع اجتماعی زمان خود. در مورد نخست باید گفت که «منفلوطی» از نویسندگان نوآوری است که از عوامل نهضت در قرن نوزدهم به شمار می‌آید و چون در روزنامه‌ها و مجلات به نویسندگی می‌پرداخت، از سبک نگارش گذشتگان و اسلوب نوشتاری آنها، فاصله گرفت و موضوعات تألیفات خود را از نیازها و نابسامانیهای جامعه یا از برداشتها و تفکرات خود برمی‌گرفت. گفتنی است او از پاره‌ای داستانها و آثار نویسندگان غربی نیز اقتباس آزاد داشته است.

«منفلوطی» به جامعه و زندگی خویش دید منفی داشت، از این رو در موضوعاتی که از وقایع دردناک زندگی الهام گرفته ، عشق، بدبختی ، نومیدی ، مرگ و هر فاجعه و داستان غم‌الودی را که بحرانها و مشکلات اخلاقی را در برداشته است، به تصویر می‌کشد. لذا دورنمای بیشتر قصه‌های او را، الام اقشار تهیدست و فرومایه جامعه تشکیل می‌دهد. [2]

منفلوطی به ادبیات فرانسه روی آورد و صحنه‌های عشق شرافتمندانه و قهرمانیهای انسانی را به عربی ترجمه کرد. او خود را به متن اصلی داستانی که برای او ترجمه می‌کردند مقید نمی‌ساخت؛ زیرا به زبان بیگانه آشنایی نداشت بلکه فقط داستان مورد نظر را برای وی روایت می‌کردند یا خلاصه‌ای از آن را برایش می‌نوشتند، سپس منفلوطی با سبک خاص خود و با استفاده از انواع مجاز و استعاره و به کار بردن غلو و مبالغه ـ که در بیان عربی مرسوم است ـ آن را با نیروی خیال، دوباره به نگارش درمی‌آورد و گاهی نیز جو اجتماعی آن را مطابق با جو اجتماعی محیط زندگی خود، تغییر می‌داد. او آثاری را که به  عربی برمی‌گرداند، مسخ می‌کرد و به دلخواه در آن دخل و تصرف می‌نمود.[3]

  او در داستانهایی که ترجمه کرده، هدف اجتماعی را از نظر دور نداشته و در آنها تصرف کرده تا بتواند یکی از نیازهای جامعه را بیان کند.

از جهت فن داستان نویسی می‌توان گفت که چون «منفلوطی» در فرهنگ محدود خود، عناصری را که به عنوان یک داستان نویس معرفی می‌کنــد، فراوان نـدارد، از این رو داستان‌هایش از ویژگی‌هایی که هر داستــانی در ادب امروز باید داشته باشد، عاری است. چه بسا موقعیت‌هایی که او می‌توانست از آنها نتایج مهم عاطفی بگیرد، حال آنکه با چنــد عبارت بـیروح و موجز و ساختگی، از آن گذشته است، اما در بیان خبرهای کوتاه و توصیف رنج و بــدبختی بصورت مــــادی آن، استادی به خرج داده که این حاصل تجربه‌های شخصی و رقت قلب اوست.[4] او بیش از آنکه به مضمون و محتوای آثارش توجه کند به اسلوب نگارشش اهتمام می‌ورزد و برای برانگیختن احساسات خوانندگانش، در وصف صحنه‌های بدبختی و بیچارگی بسیار غلو می‌کند و از الفاظ مترادف  بسیار استفاده می‌نماید. او به سبب اسلوب آهنگین و گوشنوازش و سحر خیال انگیزی که از نوشته‌هایش برمی‌خیزد، جای خاصی در نهضت ادبی اشغال کرده است.[5]

 

اسلوب منفلوطی:  در قرن نوزدهم ادبیات قدیمی عرب که میان قالب‌های بیروح ادبیات عرب و تقلید از قالب‌های غربی ـ بدون آمادگی فکری ـ در نوسان بود، ثمری جز ناتوانی وبی‌ثمری نداشت.  حیات فکری مردم با تناقضی میان اصول نظام کهن فکری و آزادی فکری شیوه‌های علمی غربی آشفته گردید.  تا سال 1914م  فقط معدودی از محققان مصری توانستند خود را از مانعی که تعلیمات کهن بر آنها تحمیل کرده بود، برهانند. نویسنده، شیوه ساده را تحقیر می‌کرد و اسلوب ساده را با اقتباس و اتخاذ سبکی پیچیده رد می‌نمود، به همین دلیل سبک او پر از ابهام می‌شد و با تلویحات ادبی و ظرایف استادانه، مزیّن می‌گشت: ولی توسعه تعلیم و تربیت، ضرورت تألیف کتابهای ساده و روشن و جذاب را در میان مردم پیش کشید.

مهمترین درسی که نویسندگان جدید از آثار نویسندگــان قدیمی گرفتند این بود که با آزادی کامـــل ـ البته نه اینکه از سادگی ابتدایی و بدوی سود جویندـ سبک و اسلوبی جدید متناسب با خواسته‌های زمان خویش بیافرینند، علاوه بر این آنان با احترام به سنت ادبی عربی و الهامات و القائات مشترک آن، این سنت ادبی را در دوره‌ای از تخریب و بازسازی نگه داشتند.[6] در ادبیات جهانی شهرت بعضی از نویسندگان به عمق تفکر و پر محتوا بودن مفاهیم آن است، اینان هم در عصر خود و هم در عصرهای بعد شهرت می‌یابند. بعضی دیگر اهمتیشان در سبک و اسلوب نگارش آنهاست، از اینرو تأثیرشان محدود و شهرتشان عارضی و تألیفاتشان متعلق به ملت خودشان است و اگر به زبان دیگری نقل شود، ارزش خود را از دست می‌دهد؛ «منفلوطی» از دسته اخیر است. اسلوبی که او برگزیده بود، تعظیم و تقدیر معاصران را برانگیخت ولی او را تا سر حد ارزشهای جاوید انسانی، بالا نبرد.[7] آثار او از سویی نشانگر تأثیرپذیری از مکتب سوری و از طرف دیگر نشانگر متأثر شدن او از نهضت اصلاح طلبی و اسلام دوستی و قیام ملی گرایان مصری بود. نوشته‌های منفلوطی سرشار از معنویات و عاطفة رقیق اوست. او در هرجا که نوشته‌هایش لحن عاطفی و احساسی به خود گرفته، به سوی نثر مقفا کشیده شده است و با استفاده از این نثر که زیور طبیعی سبک و سیاق ادب عربی محسوب می‌شود، تأثیر و نتیجه‌ای مطلوب برجا گذاشته که در اکثر نوشته‌های نویسندگان معاصر او به چشم نمی‌خورد.[8] از هرگونه تقــید و تقلید بـه دور است و سهولت و سادگی در قلمش آشکار می‌باشد.

در استفاده از محسنات لفظی دریغ نمی‌کند و نثر مقفا و آهنگین او، دال بر این ادعاست. او آنگونه الفاظ را انتخاب می‌کند که مطابق معنی کلام باشد، اما با وجود این گاهی اوقات در جمله‌های زیبای او به اصطلاحاتی غریب و کلماتی مشکل و غیر متداول برمی‌خوریم. از دیگر نکات بارز در اسلوب او گرایش به تصویر پردازی فنی است؛ به این معنی که از مجاز و صنایع گوناگون بدیعی برای بیان افکار و مقاصد خویش استفاده می‌کند. عموم ‌تصویر پردازیهای او، زیبا و لطیف است و از ذوق سلیم او تراوش می‌کند و از تکلفها و آرایه‌های نازیبایی کلام ـ که در دوره‌های قبل شایع بود ـ             به دور است.

او انفعالات درونی را بوضوح و زیبایی و قوت تمام بیان می‌کند. [9] او طلایه‌دار سبک و اسلوبی گردید که بعدها به نام «اسلوب منفلوطی»‌از آن نام برده شد.

اکنون با گذری هرچند کوتاه بر زندگی شخصی منفلوطی می‌توانیم قضاوتی واقع بینانه‌تر از آثار ادبی او داشته باشیم و قبل از اینکه به بحث مورد نظر پرداخته شود ، لازم می‌بینیم چون منفلوطی نویسنده‌ای مصری است، شخصیت ادبی و علمی وی را از دریچه ادبیات مصر در قرن بیستم مورد بررسی قرار دهیم.

در اوایل قرن بیستم داستان کوتاه در مصر ارزش زیادی نداشت. بی‌توجهی به داستان کوتاه آنقدر بود که نویسنده‌اش را طفیلی بساط ادبیات می‌دانستند که شایستة چیزی بیش از حقارت و بی توجهی نیست؛ شاید به این دلیل که نویسندگان و خوانندگان نخست به شعر سپس به مقالات اجتماعی توجه داشتند. وضع اجتماعی و فرهنگی و ارتباط با ادبیات قدیم عرب که این هنر جدید ـ داستان‌کوچک ـ را نداشت، داستان‌نویسی به قلم نویسندگان مصر را به تعویق انداخت. اما زمانی که مطبوعات رونق پیدا کرد، ترجمه داستانهای کوتاه و خوب آغاز گردید.[10]

مصطفی لطفی المنفلوطی علم ترجمه و مصری کردن داستانهای کوتاه فرانسوی را برافراشت. وی داستانهای کوتاهی به زبان فرانسه پیدا کرد که توسط مترجمان مجرب ترجمه شده بود. آنگاه آنها را با تعدیلاتی به عربی برمی‌گرداند. تعدیلاتی که آنها را از اصلشان دور می‌کرد. [11]

منفلوطی به سبب اسلوب آهنگین و سحر خیال‌انگیزی که از نوشته‌هایش برمی‌خیزد، جای خاصی در ادبیات نوین مصر اشغال کرده است. «النظرات و العبرات» او در همة کشورهای عرب، موفقیتی بزرگ بدست آورد. [12]

کار منفلوطی را می‌توان نخستین تلاش موفقیت‌آمیز دانست که برای سازش سنن کهن با نیازهای نوین ادبیات مردمی انجام شده است. می‌توان گفت قصد منفلوطی از نوشتن کتاب «العبرات» این بود که می‌خواست در بیشتر داستانهای العبرات به بررسی مفاسد و رذایل اجتماعی بپردازد و معضلات اجتماعی را آنگونــه که هست منعکس کند؛ بنابراین از فقر و بیچارگی و گرایش به کارهای ناپسند در معنویات و اخلاقیات و رسواییهای خانوادگی سخن به میان می‌آورد. منفلوطی نویسنده‌ای حساس و نازک دل و بسیار عاطفی و مهربان بود که با تیره‌بختان و بیچارگان احساس همدردی می‌کرد. او مرگ فرزندان خویش را به چشم دیده و قلبش آکنده از غم و اندوه بود و به همین خاطر داستانهای غم‌انگیز با روحیة او سازگارتر بود و شاید در این داستانها تلاش می‌کرد تا خود و بیچارگان دیگر را آرامش دهد و بدبختی را از خود دور سازد. کسی که داستانهای اجتماعی منفلوطی را مطالعه می‌کند خود را در تونلی تاریک از مشکلات انسانی، ستم، فقر و خیانت در رفتار ، ارتباطات و زندگی زناشویی می‌یابد. گویی جامعة بشری جهنّم است و بدبختی ، تنها نصیب انسان از زندگی است. منفلوطی از میان تاریکیها و ابرهای سیاه به زندگی مردم می‌نگرد. منفلوطی بیش از اندازه بدبین است و حوادث نا امید کننده را در سیر داستانش وارد کرده است.

او ضمن ترجمه و تألیف داستانهای یأس‌آور و حزن‌انگیز به بزرگداشت فضیلت و تقبیح رذیلت پرداخته است. او خوانندگان را به زندگی بادوام، اعمال نیک فرا‌می‌خواند و از آنها می‌خواهد به مشکلات به دیدة تسامح بنگرند و کینه توزی را کنار بگذارند و از فساد و تعصب دوری گزینند. امتیاز منفلوطی در نوشته‌هایش، توجه او به مسکینان و ضعیفان است و در موقعیت‌های مختلف، عطوفت و مهرش را به آنها ابراز می‌کند. [13]

  اگر چشم‌اندازی کوتاه و مختصر به داستانهای این کتاب داشته باشیم چیزی جز شرح و توالی حوادث نمی‌بینیم . داستانهای او بیشتر بر محور یک یا چند شخصیت می‌گردد، بدون اینکه در حادثه یا در اشخاص، تعمّق شده یا تحلیل و نتیجه‌ای منطقی بدست آمده باشد. در عین حال داستان از بافتی هنرمندانه برخوردار است. نویسنده در جای جای داستان، فریاد برمی‌آورد و از ستم و بی‌عدالتی ناله سر می‌دهد. او یک لحظه ما را به حال خود وا نمی‌گذارد تا دربارة آنچه از او شنیده‌ایم قضاوت کنیم. گفتگوها میان شخصیتها بی‌وقفه انجام می‌شود بدون اینکه به خود شخصیتها پرداخته شود و روحیاتشان مورد بررسی قرار بگیرد. منفلوطی در ارزش گذاری خود «مهارت زبانی » و « آفرینش موسیقایی» را در درجة نخست اهمیت قرار می‌دهد، از اینرو داستانهایش با زبانی جذاب و دل انگیز بیان شده است. داستانهایش، سرگذشت عشاق نا امید است، با درد و غم آغاز می‌شود و با یأس و مرگ به پایان می‌رسد.

بررسی آثار «منفلوطی» گویای شخصیت اوست. منفلوطی در ظاهر و باطنش همچون قطعه‌ای موسیقی می‌نمود. او مردی خوش فکر، آراسته ، متین ، خوش ذوق، خوش اخلاق و خوش بیان بود. این ویژگیها را در ترکیب  آثارش نیز می‌توان دید. او ادیبی مستعد و بهره‌مند از ذوق سرشار ادبی بود. از مطالعة آثار او می‌توان به دو نکته پی برد:

1ـ ابزار بیان او ضعیف است؛ زیرا به زبان ادبیات و فنون آن آگاهی عمیقی نداشت. از اینرو در روش ارائه مطالب اشکال دارد تا آنجـــا کــه ممکن است خواننده با مطالعة آثارش گاهی دچار سوء تفاهم شود. این کج فهمی خواننده به جهت خطا در تعبیر منفلوطی است که به قول معروف لفظ را در «غیر ما وضع له » قرار داده است.

 منفلوطی گرفتار ضعف فرهنگی است از آن جهت که به علوم شرق آگاه نبود و نیز با مغرب زمین و تمدن آن، پیوند مستقیم نداشت. او در تفکرات اجتماعی تا حدی سطحی و ساده‌اندیش است و بسادگی درگیر دگرگونی و عدم ثبات می‌گردد. قصه‌های منفلوطی از جهت ارتباط اجزای قصه و عناصر آن قوی نیست. آنچه او را معروف کرده است، نثر ادبی رایج در مصر ـ در اوایل قرن          بیست ـ بود.

موضوع بیشتر قصه‌های او را الام اقشار فرو دست جامعه تشکیل می‌دهد. او آنچنان خود شیفته است که حتی آثاری را که به عربی ترجمه می‌کند، مسخ کرده و به دلخواه تغییر می‌دهد به بیان دیگر در قصه‌های او نوعی گریز از واقعیت وجود دارد که پشت اشکهای او پنهان است. [14]

بطور کلی در سبک منفلوطی چند ویژگی خاص وجود دارد:

1ـ گرایش به تصویرپردازیهای فنی

اولین مسأله‌ای که در سبک منفلوطی جلب توجه می‌کند. گرایش او به تصویرپردازیهای فنی است؛ بدین معنی که برای بیان افکار و مقاصد خویش از مجاز استفاده می‌کند. البته باید گفت که استفاده از مجاز و صنایع گوناگون بدیعی ، تنها مخصوص او نیست. بلکه اساس کار بیشتر نویسندگان در دوره‌های پیشین بوده است و متوسلان بزرگی در قرن چهارم هجری و ماقبل آن در این زمینه، معروف گردیده‌اند. این سبک در توسل «قاضی فاضل» و پیروان او در دوره‌های بعد به اوج خود رسیده و در اندکی قبل از نهضت جدید زبان  و ادبیات عرب به نهایت تکلف و تصنع گراییده است. در عصر نهضت نویسندگی کم کم بسادگی می‌گراید و حالت طبیعی به خود می‌گیرد؛ اما گرایش به ساده‌نویسی مانع از آن نشد که عده‌ای از نویسندگان معاصر برای اثر بخشی بیشتر آثار خود در روحیة‌خوانندگان از تصویر پردازیهای فنی، به شیوه‌ای که از صنعت پردازیهای بیش از حد عصر انحطاط به دور باشد، استفاده نکنند.

منفلوطی را می‌توان در زمرة این نویسندگان دانست؛ زیرا تصویر پردازیهای او زیبا و لطیف است و از ذهن سلیم او بیرون می‌تراود و از تکلفها و آرایش‌پردازیهای مستهجن که در دوره‌های قبل شایع بوده، به دور است. [15]

 2ـ گرایش به اطناب و تفصیل

منفلوطی در سبک نوشتاری خود گرایش به اطناب و تفصیل دارد، از اینرو نوشته‌هایش مشابهت زیادی با اشعار «ابن روحی» دارد. او در توصیف‌های خود ، بسیار توضیح می‌دهد و کوچکترین مسأله را توصیف می‌کند. جای تعجب نیست که می‌گویند منفلوطی در نوشته‌های خود از تکرار معطوفها، مترادفها و صفتها استفاده می‌کند.

بدون شک اگر اطناب و تفصیل حاوی معانی جدیدی نباشد، سزاوار خرده‌گیری نیز هست زیرا ایجـــــاز بلیغتــر از اطنـاب اسـت، مگر آنکــه تفصیل به اندازه باشد و به خاطر آشکار ساختن بیشتر حقایق صورت گیرد و از تطویل و اغراق بدور باشد.[16]

3ـ توجه به لفظ ، معنا و حقیقت بطور یکسان

منفلوطی به همان اندازه که تلاش می‌کند تعبیراتش روان و طبیعی باشد به خود الفاظ نیز توجه می‌کند؛ بعبارت دیگر او در نوشته‌‌ها سهولت و روانی کلمات را با کلمات دشوار در هم می‌آمیزد و این همان رمز موفقیت منفلوطی و سبک خاص اوست. منفلوطی در نوشته‌های خود حقیقت و خیال را در هم می‌آمیزد؛ زیرا معتقد است که حقیقت مجرد از خیال ، تأثیری در شنونده به جا نخواهد گذاشت. او معمولاً به نوشتن حقیقتی که با خیال همراه نبود، نمی‌پرداخت ، زیرا گمان می‌کرد که بیشتر عقاید، مذاهب، آرا، خاطره‌ها، تصورات و خلق و خویها از آثار خیالهای ذهنی انسان هستند که در آسمان اندیشه ظاهر می‌شوند و بمرور تبدیل به حقایق ذهنی ثابت می‌شوند. [17]

4ـ توانایی استفاده از کلمات مناسب

گمان نمی‌رود هیچ یک از منتقدان مهارت و توانایی او را در استعمال الفاظ ـ که در سراسر آثارش مشهود است‌ـ انکار کند. با وجود این گاهی در جمله‌ای زیبا و روان کلمات و اصطلاحاتی عجیب، مشکل و غیر متداول به کار می‌برد مانند ترکیب «الاسود السالخ» به معنای (الثعبان) در عبارت «ضررت من الاسود السالخ».[18] اما این الفاظ در مقایسه با الفاظ سلیس و روان بسیار اندک است به هر حال توانایی او در انتخاب الفاظ مناسب برای معانی مختلف بر کسی پوشیده نمی ماند و هر یک از فصول کتاب «العبرات و النظرات » شاهد بر این مدعا است5ـ هماهنگی و توازن عبارات این توازن و هماهنگی ، تقلید صرف از سبکی نیست که «عبدالحمید یحیی» به آن معروف گردید و سپس در نثر جاحظ به اوج خود رسید. این سبک که بر عبارات کوتاه و فواصل موزون و متعادل مانند کفه‌های ترازو و استوار است، چنانچه در آن اعتدال رعایت شود به طوری که به توازن خسته کننده و سجع مصنوع و متکلف نینجامد ، بسیار خوب است و شیوه‌ای‌است که در نثر نویسندگان عصرهای گذشته حتی معاصران، متداول است. اما باید گفت که سبک منفلوطی بر اینگونه توازن و هماهنگی متکی نیست بلکه او با هنرمندی تحسین برانگیزی بصورتی متعادل دو سبک آزاد و مزدوج را در هم می‌آمیزد و عبارات منسجم و گوش نوازی را یکی پس از دیگری به روی کاغذ می‌آورد. از این جهت نثر او شباهت زیادی به نثر عبدالله بن مقفع دارد. البته باید گفت گاهی عبارات موزون و آهنگین در کلام او متوالی می‌شود اما آنگونه افراط نمی‌کند که به اطناب ملالت‌آور بینجامد و اجازه نمی‌دهد که سجع و دیگر محسنات بدیعی ، کلامش را به تصنع و تکلیف ناخوشایند الوده سازد. [19]

 

 

حنّا فاخوری در رابطه با سبک منفلوطی می‌گوید:

شکی نیست که منفلوطی اسلوب خود را در نثر دورة عباسی یافت. او زیبایــــی نثر خود را از عبارات مطــــرد ابن مقفع و موســــیقی کلام عبدالحمید و روانی جاحظ اقتباس کرد، آنگاه حوادث غم‌انگیز، لحن خطابی در مواقع تعریض و تشبیهات و صوری را که از طبیعت  انسانی و جمادی گرفته بود ، بدان افزود.

منفلوطی با قلب و عقیدة خود می‌نوشت. انشای او مملو از معنویات و عواطف اوست. در هریک از عبارات پاره‌ای از دلش را به ودیعت نهاده است؛ دلی لبریز از اخلاص، دلی سرشار از عشق به وطن، اجتماع و دین : از این رو نوشته‌های او با وجود برخی لغزشها، در خواننده اثری عمیق دارد. برهانی قاطع علیه کسانی است که نثر عربی را به جمود متهم می‌کند. نثر منفلوطی، مدتها سرمشق جوانانی بود که می‌خواستند در شمار نویسندگان درآیند . او باب نوینی در نویسندگی گشود. [20]


 منابع :

ـ ادبیات نوین عرب :  گیپ هامیلتون ، الکساندر راسکین ، مترجم آژزند، یعقوب

ـ تاریخ الادب العربی : الزیات ، احمد حسن

/ 0 نظر / 279 بازدید