تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب

قرآن شناس، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی،آرتور جفریرا عقیده بر آن است که بیست و هفت کلمه ی قران ریشه ی فارسی دارد از آنجمله :سجیل: معرب سنگ و گل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان،مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن، تاریک شدن، تقالید: جمع تقلید، بیع: خریدو فروش، بیعانه (بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم ، دینار پول رایج ایرانقدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، ، سُرادِق: سراپرده، سقر: جهنم،دوزخ، سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی ، سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا،می خوشگوار و نام چشمه ای در بهشت، ورده: گل سرخ، سندس: دیبای زربفت لطیفو گران بها، قرطاس: کرباس، کاغذ، جمع آن قراطیس، اقفال: جمع قفل، کافور،یاقوت. برخی پژوهشگران نیز شمار واژگان فارسی قران را تا یک صد برآوردکرده اند مانند: سراج = چراغ، دار، غلمان = گلمان  جوان گل رو، زمهریر،کاس یا کاسه، جُناح = گناه، رجس = زشت، خُنک = سرد، زُور = قوه، نیرو،عقل، شُواظ = زبانه ی آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن، اُسوَه =  الگو،فیل = پیل، توره = شغال، حیوان وحشی، عبقری = آبکری (آبکاری)، کنز = گنج،زبانیه = نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله های آتش، ابد = جمع آن آباد،جاودان،  قمطریر = شدید، سخت، دشوار، نجس = ناپاک، پلید،  بررُخ = مانع وحایل بین دو چیز،  تَبَت = نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته، سخط = خشمگرفتن برکسی، غضب،  سُهی = (به گونه ی سُها) ستاره ی کوچک و کم نور در دباصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکا، چندبار در قران تکرارشده است. برهان = دلیل، در قرآن برهان و براهین آمده است، برج = تبرج،زینت، الجزیه = گزیت، الجُند = گُند، جند و جنود. (برای آشنایی بیش تر باواژه های فارسی قرآن به مقاله ای با همین نام در موضوع شماره ی 15در اینتارنما نگاه کنید. آریا ادیب).

 مشتق های این کلمه ها که ریشه وبنیاد فارسی داشته و وارد زبان عربی شده اند با دلایل کامل از سویپژوهشگران توضیح شده است. نفوذ واژگان پارسی به سایر زبان ها نشانه یاصالت، کهن بودن، گستردگی و اهمیت آن در همه ی دوران ها است.

 

واژگان فارسی به صورت های زیر به زبان عربی داخل شده است:

1- بدونتغییر یا با کم ترین تغییر مانند: بادام، استاد، خبر، درویش، دیوان، سکر = شکر، شیرین، آشوب = اوباش، ابریشم= ابریسم، شادان = شاذان و ...

  1. 2 -  با تغییر، حذف یا تبدیل حرف های پ، ژ، چ، گ که در زبان عربی وجود ندارد بهصداهای دیگر. مانند:  چغندر= شمندر، چنده = شنوه،  پگاه = صباح، پند، پن = فن، گاومیش = جاموس، گلنار = جلنار، چلیپ = صلیب،  چین = صین، چارسو = شارسو، دیباچه = دیباجه، گدا = کدا = تکدی، لگام = لجام، چمران = تشمران،گرنادا = قرناطه، خانه گاه = خانقاه، گزیه = جزیه، کاک = کعک = کیک،گنجینه = خزینه، پرده = برقه و  ...
  2. 3 -  تغییر حروف ک به ق  و  خمانند: کاسپین = قزوین، کله = قله، کوروش = قوروش، کسرا = خسرو
  3. تغییرکلی: گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به زبان عربی  هیچ اثری به جز در وزنواژه ی فارسی باقی نمانده است مانند:  چند، چن  = کم، گچ = جص، مجصص، زشت = رجس، پسک = برص، گنج = کنز  و  ...
  4. 4 -  کاربرد کلمات در معنی متضاد با معنی فارسی و یادر غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه، زرابی (قالی)
  5. 5 -   به هم ریخته شدن تمام صدا و حروفمانند: باغ = غابه، باغات = غابات.
  6. 6 -   یک کلمه از فارسی چند بار به شکل ها و به معنی های گوناگون وارد عربی شدهمانند: از کلمه ی باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل،ساروج به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج (صهریج) به معنی تانکرآب .
  7. 7 -  حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل،  آبریز = ابریق
  8. 8 -   گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی برخی از حرف ها از  واژه ی فارسیتغییر کرده است، مانند: گوشه = حاشیه، هامش = حامش، جشن = دشن = تدشین،سنگ = سنج = صنج، چار راه = شارا = شارع، شاد شید =  شادی اناشید، ببر = بایبر = تایگر و ...
  9. 9 -   گاهی از مفردهایفارسی  یا عربی کلمه هایی ساخته شده و سپس به ادبیات عرب نیز راه یافتهاست، مانند: سوء تفاهم ار «فهم»، تهویه از «هوا»
  10. 10 -  حذف و یا تغییر و تبدیل حروف عله «و . ا. ی» بهیکدیگر . مانند: جوراب = جورب، خوب = خید = خیر، 
  11. 11 -  تبدیل  ا  به هـ  و تبدیل ز بهس  مانند : اندازه = هندسه، اندام = هندام.
  12. 12 -  گاهی در  تبدیل واژه ی فارسی به عربی دوحرف از واژه ی فارسی باقی مانده است ، مانند: آیین = دین
  13. 13 - گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی آواهایی به آن افزوده شده است. مانند: ستون = استوانه = اسطوانه، سروج = ساروج = سهریج = صهریج.

 

/ 0 نظر / 93 بازدید