نقد ادبی در ادبیات عرب

نقد در اصطلاح لغویون به جدا کردن درهم های سره از ناسره اطلاق می شود.و اصطلاحاً به بررسی و ارزیابی آثار ادبی و علمی و صدور حکم در مورد آنها.

سابقه نقد ادبی به یونان باستان و قبل از سقراط و افلاطون و ارسطو بر می گردد.نقد در آن ایام نقد غیر علمی بود که بر پایه و اساس منطقی استوار نبود.داوران در آن زمان با قرعه کشی، حکم به برتری اثری می دادند، هرچند در این کار رشوه هم کار خود را می کرد.

همواره بین منتقدان ادبی و صاحبان آثار ادبی مشاجرات لفظی شدیدی وجود داشته اشت، هم در دوره معاصر و هم در ادوار گذشته.لافونتین نقد را "حربه عاجزان" می نامد، و استندال آن را نتیجه شکست و ناکامی منتقدان در ابداع تلقی کرده است.

یکی از مسائل مهم در حوزه نقد ادبی این که که شعر نتیجه الهام به شاعر است یا اینکه شاعر خود را به زحمت انداخته، در اثر تلاش و کوشش فکری حاصل می شود.سقراط میگوید:اشعاری از شعرا را که بیشتر به نظر می رسید نتیجه اندیشه و تفکر شعرا است بر ایشان خواندم، ولی ای جماعت یونانیان شرم دارم این حقیقت را بگویم که اینان معنا و مفهوم شعر خود را نمی دانستند.سقراط نتیجه می گیرد که شعر به شعرا الهام میشود.در ادبیات ایران هم اشعاری یافت میشود که دایر بر این نظریه است:

پیش و پسی بست صف اولیا                             پس شعرا آمدند پیش انبیا

افلاطون هرچند معتقد به جنبه الهامی شعر اشت، ولی شعرا در مدینه فاضله او رتبه چندان خوبی ندارند.افلاطون فلاسفه را در رتبه اول قرار داده و شعرا را به همراه نقاشان در مرتبه ششم.علت این امر به نظر بنده این است که افلاطون در مُثُلش دیدگاههای خاص خود رادارد.وی معتقد است که هر چیزی در عالم مثل و ماورای طبیعت شکل کاملش را دارد که عاری از هرگونه عیب و نقص است.به نظر افلاطون اگر درختی را در نظر بگیریم، آن درخت در عالم مثل وجود دارد ولی ما قادر به رؤیت آن نیستیم،لذا نقاش به ترسیم جلوه ای از درخت عالم مثل می پردازد و شاعر در توصیف درخت به نقاشی،رسّام اکتفا می کند.لذا شاعران در مدینه فاضله مرتبه بالایی ندارند.

در ادبیات عرب و مخصوصاً در دوره جاهلی وضع به همین منوال بوده است.شعرا اعتقاد داشتند که شیاطین شعر را به آنان القا می کنند.حسان بن ثابت می گوید:

و لی صاحب من بنی الشیصبان              فطوراً أقول و طوراً هوه

لذا شعرا برای شیاطین خود اسمهای عجیب و غریبی ابتخاب کرده بودند که بیان اسمشان در این مجال نمی گنجد.این مسئله در دوره اموی هم بوده است و شعرا بر سر مذکر و مونث بودن شیاطینشان با هم مفاخره می کردند.رؤبة بن العجاج می گوید:

إنی و کلّ شاعر من البشر             شیطانه أنثی و شیطانی ذکر

اما در مورد اصول و معیارهای نقد ادبی در دوره جاهلیت می توان گفت که معیارهای خاصی بین منتقدان نبوده است و آنان در اکثر موارد به صورت ذوقی حکم به برتری شاعری می دادند.چون ضابطه و معیار خاصی نبود هرکس بسته به ذوق و حسّ خود شاعری را برتر از دیگران معرفی میکرد.لذا در لابلای کتب برجای مانده از قدما به کثرت امثال چنین جملاتی را میبینیم که: هو أشعر الشعرا...هو أفضل الشعرا..و...

مسأله دیگری که مورد توجه منتقدان ادبی بوده و هست تنقیح و تجدید نظر در ابیات قصیده است.در تاریخ ادبیات عرب به کثرت می خوانیم که شعرای قدیم روزهای متمادی و بلکه ماهها و سالها در سرودن قصیده ای درنگ می کردند.شعرایی همچون زهیر بن أبی سلمی و نابغه و أوس بن حجر به عبید الشعر(بردگان شعر) معروف هستند.اینان چنان در قصائد خود اندیشه می کردند و حساسیت به خرج می دادند که به خاطرش این لقب به آنان داده شده است.حطیئه که راوی زهیر بوداز وی نقل شده است که: خیر الشعر الحولیِ المحکّک.بهترین شعر آن است که یک سال بماند و پیراسته گردد.

شعر عربی در دوره جاهلیت و قرن اول به صورت مکتوب به نسل های بعد منتقل نشده است، بلکه روایت و نقل سینه به سینه آن را به گردآورندگان شعر در آغاز قرن دوم رسانده است.بسیار اتفاق می افتاد که شاعر قصیده ای را می سرود و راویان آن را نقل می کردند، بعد شاعر در آن اندیشه کرده و ابیاتی را تغییر می داد و بر آن می افزود و از آن می کاست.این است رمز اختلاف ابیات برخی قصائد گذشتگان.

از یک سو اگر ما معتقد به الهامی بودن شعر باشیم و از سوی دیگر اندیشه شاعر در قصیده و تغییر دادن و کم و کاست، و تنقیح آن باشیم، چگونه تعارض بین این دو را حل کنیم.اگر شعر الهامی است پس شعرا چرا بعداً در آن تغییراتی بوجود می آورند؟

شاید بتوان گفت که شعر در مرحله خلقش الهامی است، یعنی معنا و مفهوم به دل شاعر الهام میشود نه الفاظ.بعد شاعر الفاظ و قافیه و روی و امثال اینها را خود بر می گزیند.و این طبیعی است آنچه انتخابش دست شاعر است توسط خود او دستخوش تغییر گردد.  

نقد شعر در دوره جاهلی به این منوال بوده است تا اینکه وضع در دوره اموی تا حدودی ضابطه مند میشود.هرچند در خیلی مواقع میراث دوره جاهلی در نقد شعر و شعرا همچنان حاکم بود.ولی روی هم رفته نسبت به دوره گذشته تغییرات اساسی در نقد ادبی بوجود آمد.که در نوشته های آتی به آن خواهم پرداخت.

منبع:

http://jamaltalebi.blogfa.com

/ 0 نظر / 274 بازدید