دنیاگرایی ، آسیبی فرهنگی از منظر قرآن

نیز در قرآن کریم بر این نکته تاکید شده است که یکی از مهم ترین دلایل انحطاط جوامع و تمدن های گذشته ، « دنیاگرایی » بوده است و مهم ترین دلیلی که برخی از مردم ، دعوت انبیا را نمی پذیرفته اند ، همین « دنیاگرایی » آنان بوده است . زیرا هنگامی که « دنیاگرایی » بر ذهن و ضمیر انسان ها سایه افکنده باشد ، دیگر جایی برای رشد ارزش های معنوی که حیات هر جامعه ای به آن است ، نخواهد بود . فرهنگ در جامعه ای در مسیر رشد و بالندگی و توسعه و تعالی قرار خواهد گرفت که « دنیاداری » ، تعیین کننده ارتباطات و مناسبات فرهنگی و اجتماعی آن سامان باشد و شاخص های
« دنیاداری » بر نگرش ها ، ارزش ها و رفتارها حاکم باشد . در یک کلام ، بستر بالندگی و مصونیت فرهنگ ، « دنیاداری » است نه « دنیاگرایی » .

مبانی مهندسی فرهنگ

پیش از آغاز بحث ، شایسته است مبانی مهندسی فرهنگ را مورد بازبینی قرار دهیم تا بر پایه آن ، دیدگاه خود را استوار تر سازیم .

فرهنگ را ویژگی های گوناگونی است . در اینجا ، تنها به چند ویژگی آن که با مسئله این پژوهش مرتبط است ، اشاره می کنیم .

یکم : در تعریف فرهنگ ، عناصر متعددی دخالت دارند ، از جمله می توان به محیط بالندگی فرهنگ ، هدف از فرهنگ و تعریف فرهنگ از چشم انداز علوم گوناگون اشاره کرد و همین مسئله باعث شده است که فرهنگ معانی مختلفی پیدا کند آنچه اینجا مورد نظر است ، تعریف ادوارد تایلر است . وی معتقد است که فرهنگ ، مجموعه پیچیده ای است شامل معرفت ، باور ، هنر ، اخلاق ، آداب و رسوم و بسیاری دیگر از عادات و استعدادهایی که انسان به عنوان عضو جامعه کسب می کند .

در این تعریف چند نکته نهفته است : نخست اینکه فرهنگ یک مجموعه
( سامانه) است . دوم اینکه این مجموعه ( سامانه ) ، پیچیده است . سوم اینکه تمام عناصر فرهنگ به نوعی با انسان مرتبط است . به دیگر سخن ، فرهنگ ویژه انسان است . چهارم اینکه عناصر فرهنگ ، غالباً معنوی است . پنجم اینکه بستر شکل گیری فرهنگ ، جامعه است . ششم اینکه فرهنگ ، یک فرایند کسبی است .

دوم : هر چند برخی تقسیم فرهنگ را به مادی و معنوی نپذیرفته اند (چلبی،/58 ) اما به نظر می رسد که فرهنگ به دو قسمت کلی معنوی و مادی قابل تقسیم است . زیرا انسان که محور فرهنگ است ، هم با مسائل معنوی  سروکار دارد و هم با مسائل مادی . بنابراین فرهنگ نیز به لحاظ ارتباط مستقیم با انسان از این قاعده مستثنا نیست . اما آنچه حائز اهمیت است، این است که نه تنها کفۀ معنوی فرهنگ بسیار سنگین تر از کفه مادی فرهنگ
است ،  بلکه کفه معنوی فرهنگ از یک سو به لحاظ تاثیرگذاری و از سوی دیگر به لحاظ مبنا بودن برای جهت دهی عناصر مادی ، از کفه مادی فرهنگ نیز فربه تر ،  جامع تر و گسترده ساحت تر است . به دیگر سخن ، عناصر مادی فرهنگ ، بعد مادی همان عناصر معنوی فرهنگ است که در قالب مادی ، ظهور و بروز یافته اند . فرهنگ معنوی مانند هنر ، زبان ، ادبیات ، فلسفه ، سیاست ، افکار و عقاید ، علوم و قوانین و فرهنگ مادی ، شامل اشیای قابل لمس است . مثل مسکن ، وسایل زندگی ، وسایل و ابزار و ادوات ، هواپیما ، اتومبیل و ماشین آلات .

 سوم : فرهنگ مادی و معنوی به یک نسبت و آهنگ پیشرفت نمی کنند ، بلکه معمولاً فرهنگ مادی سریع تر دگرگون می گردد. از این رو شکافی بین این دو پدید می آید که آن را پس افتادگی یا تأخر فرهنگی می نامند . به بیان دقیق تر، تأخر فرهنگی ، پس افتادن یک عنصر فرهنگی از سایر عناصر است . بدین سان، هنگامی که تساوی میان عناصر فرهنگ به عنوان یک سامانه پویا و پیچیده ، به ویژه در سطح کلان- مادی و معنوی- از بین برود ، آسیب فرهنگی پای به میدان خواهد گذاشت . در اینجا ، منظور از آسیب ، عدم تساوی میان خرده  سامانه های سامانه کلان فرهنگ است که منجر به عدم پویایی سامانه و در نتیجه عدم دستیابی به هدف خواهد شد.

چهارم : فرهنگ ، یک سامانه است و دارای خرده سامانه هایی است که بر یکدیگر اثر می گذارند و از یکدیگر تاثیر می پذیرند . از سوی دیگر ، مانند هر سامانه ای دارای ورودی و خروجی است و نوع ورودی ها ، تعیین کننده خروجی هاست . به دیگر سخن ، فرهنگ بسان سامانه ای بسیار پیچیده  است که ورودی ها در آن پردازش می شوند و خروجی هایی از یک سو متفاوت از ورودی ها ، به لحاظ پردازشی که بر روی ورودی های انجام شده و تاثیر و تاثراتی که خرده سامانه ها بر یکدیگر نهاده اند و از سوی دیگر متناسب با ورودی ها، به لحاظ اینکه بن مایه اصلی سامانه اند و در حقیقت ، تمام فعل و انفعالات سامانه بر روی این ورودی ها انجام می پذیرد - عرضه می کند . بنابراین ، میان ورودی ها و خروجی های فرهنگ ، ارتباط معناداری وجود دارد .

پنجم : در حوزه ارتباط میان فرهنگ و سایر سا حت های علوم بشری ، برخی فرهنگ را با اضلاعی مانند اقتصاد ، سیاست و اجتماع در کنار یکدیگر
نهاده اند و برخی دیگر ، فرهنگ را تنها با اضلاع اقتصاد و سیاست مرتبط دانسته اند .

به هر حال ، میان فرهنگ و اقتصاد ، رابطه معناداری وجود دارد که توجه به هر ضلع و غفلت از ضلع دیگر ، به تغییر ورودی ها و در نتیجه تغییر
خروجی ها وبالاخره آسیب که همان عدم تساوی میان اضلاع فرهنگ است ، منجر خواهد شد .

ششم : در وجود انسان، سه لایه نگرش ، ارزش و رفتار شکل گرفته است . در ادبیات اسلامی از این سه لایه با اندکی تسامح به عقاید ، اخلاق و فقه تعبیر شده است . از سوی دیگر ، فرهنگ و به تعبیر دقیق تر عناصر فرهنگ ، به لحاظ ارتباط مستقیم با انسان ، به سه لایه نگرش ، ارزش و رفتار قابل
تقسیم اند . به دیگر سخن ، در درون فرهنگ ، هم سخن از نگرش هایی است که انسان های یک جامعه بدان معتقدند و هم سخن از ارزش ها و هم سخن از رفتارها .آنچه توجه بدان ضروری است ، این است که نه تنها میان این سه لایه ، مرز مشخصی نمی توان تصور کرد ، بلکه این سه لایه آن چنان در یکدیگر در هم تنیده اند که هنگام سخن از یک ، ناگزیر از آن دو دیگر هم ، سخن به میان خواهد آمد . نیز در درون هر لایه ، دو لایه دیگر نیز حضور دارند . بنابراین هنگامی که مثلاً از نگرش سخن می گوییم ، در درون نگرش ، هم ارزش حضور دارد و هم رفتار . از این زاویه ، هر گاه به یکی از سه لایه به طور مشخص اشاره می کنیم ، منظور تقویت و اهمیت دادن به آن لایه است ، نه اینکه تنها همان لایه مراد باشد .

حال که برخی از مبانی مهندسی فرهنگ با توجه به مسئله اصلی این پژوه روشن شد ، به بررسی یکی از مهم ترین آسیب های رویکردی فرهنگ ، یعنی « دنیاگرایی » از دیدگاه قرآن کریم می پردازیم .

تعریف « دنیاداری »  و « دنیاگرایی »

دنیا از « دنی » گرفته شده و به معنای پستی و نزدیک بودن می باشد . در مورد دنیا تعریف های گوناگونی ارائه شده است ، اما آنچه در این مقاله مورد نظر است ، تعریفی است که از قرآن کریم به دست می آید . در قرآن کریم گاه دنیا مورد مذمت قرار گرفته و گاه از دنیا به نیکی یاد شده است . سر این مدح و ذم را نه در دنیا که در بیرون از دنیا باید جست .

با مطالعه آیات قرآن کریم به این نکته دست پیدا می کنیم که دنیا به خودی خود ، از جهت انتساب به حضرت حق ، سراسر حق است و باطل و پستی در آن راه ندارد ، بنابراین مذموم نیست ، اما از جهت انتساب به بشر ، متناسب با نگرش و استفاده انسان ، گاه ممدوح ( دنیاداری ) و گاه مذموم ( دنیاگرایی ) است . به دیگر سخن ، دنیا مجموعه ای از مادیات ، نوع نگرش و نحوه
بهره گیری از این مادیات است که انسان از بدو تولد تا زمان مرگ با آنها سروکار دارد . روشن است که این تعریف ، جامع دنیای ممدوح و مذموم
است . در این مقاله از دنیای ممدوح با عنوان « دنیاداری » یاد می کنیم و از دنیای مذموم با عنوان « دنیاگرایی » تعبیر می کنیم . در زبان عرفی مردم نیز ، همین معنا اطلاق شده است ، با این تفاوت که دنیای مذموم و ممدوح با توجه به سیاق آیات کاملا قابل تشخیص است . در اینجا نیز برای جدا سازی این دو مفهوم ، به جای بهره گیری از یک واژه ، یعنی واژه دنیا ، از دو واژه
« دنیاداری »  و « دنیاگرایی » سود جسته ایم .

در قرآن کریم ، دنیا در سیاق ذم ، یا به تعبیر دیگر « دنیاگرایی » ، گناه به مصادیق مادی ، مانند شهوت های جنسی ، فرزندان ، طلا و نقره ، اسب ، دام و کشتزار تعریف شده است که انسان دلبسته و وابسته به آنهاست ؛ ( زُیِّنَلِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَوَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِالْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِالدُّنْیَا . . . ) ( آل عمران / 14 ) ، و گاه به نگرش های مادی گرایانه و نحوۀ بهره گیری از این مصادیق مادی ، مانند لعب ، لهو ، مدپرستی ، تجمل گرایی ، فخرفروشی ، ثروت اندوزی و قدرت طلبی توجه داده شده است که انسان به جای استفاده از مادیات در جهت نزدیکی به خداوند ، از آنها در جهت دوری از خداوند سود جسته است ؛ ( اعْلَمُواأَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌبَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ
. . . )
( حدید /20 )

نتیجه آنکه دنیا ، پیوستاری است که در یک سوی آن ، « دنیاگرایی » و در سوی دیگر آن ، « دنیاداری »  است . در طرف « دنیاداری » ، خداوند است و در طرف « دنیاگرایی » ، غیر خداوند . از همین جا می توان به تعریف دقیق تری از دنیا دست پیدا کرد که نتیجۀ کوشش ها و باریک بینی های عارفان است . عارفان معتقدند هر آنچه غیر خداست ، دنیاست . بر این اساس حتی عبادتی که برای غیر خدا باشد ، دنیاست . نیز این نکته را بیفزاییم که
« دنیاداری » با « دنیاگرایی » قابل جمع نیست ، اما می تواند در پیوستاری از شدت و ضعف قرار بگیرد .

« دنیاداری »                                دنیا                                 « دنیاگرایی »

خداوند                                                                                غیرخداوند

 لایه های «دنیاداری » و «دنیاگرایی » در قرآن کریم

همچنان که پیش تر آمد ، در وجود انسان ، سه لایۀ نگرش ، ارزش و رفتار تعبیه شده است . از سوی دیگر ، فرهنگ نیز که محصلو انسان است ، در سه لایه قابل بررسی است : نگرش ، ارزش و رفتار . هنگام بحث از «دنیاداری » و « دنیاگرایی » به عنوان یک عنصر فرهنگی از دیدگاه قرآن کریم ، شایسته است این موضوع در سه لایه به صورت جداگانه مورد مداقه قرار گیرد .

 

 

1 . نگرش ، « دنیانگری » و « دنیاگرایی »

الف ) کلیات

نگرش ( Attitude) ، عبارت است از یک روش نسبتاً ثابت در فکر ، احساس و رفتار نسبت به افراد ، گروه ها و موضوع های اجتماعی یا قدری وسیع تر ، هرگونه حادثه ای در محیط فرد . ( آذربایجانی ، /136 )

مؤلفه های نگرش عبارتند از افکار و عقاید ، احساسات یا عواطف و تمایلات رفتاری . محققان در زمینۀ مؤلفه های نگرش نیز اتفاق نظر دارند و برای آن ابعاد شناختی ، عاطفی و رفتاری در نظر می گیرند . « مؤلفه های شناختی » به فکر و تفسیرهای خاص ، « مؤلفه های عاطفی » به هیجان های منفی یا مثبت و « مؤلفه های رفتاری » به نحوۀ خاصی از کنش فرد اشاره دارد .
( همان ، / 137 )

روشن است که میان نگرش های یک فرد تفاوت است . به این معنا که برخی از نگرش های یک فرد اصلی اند و برخی فرعی اند و نگرش های اصلی بر نگرش های فرعی تأثیر دارند .

عقاید و باورها ، اعم از اینکه درست یا نادرست باشند ، جزء شناختی نگرش را تشکیل می دهند و ارزش ها ارتباط نزدیکی با بعد عاطفی نگرش ، اعم از مثبت و منفی دارند و رفتارها نیز با بعد رفتاری نگرش مرتبطند .

ب ) ارتباط میان نگرش با « دنیاداری » و « دنیاگرایی »

در قرآن کریم ، از دنیا به دو گونه سخن رفته است : دنیای حق و دنیای
باطل . دنیای حق
که از آن به « دنیاداری » تعبیر می کنیم در لایۀ نگرش ، مسیر خود را از دنیای باطل که از آن به « دنیاگرایی » یاد می کنیم جدا ساخته است ، که این افتراق در لایه های بعدی ارزش و رفتار نیز نمود یافته است . تمام سخن بر سر همین نکته است که یکی از آسیب های بسیار خطرناک که فرهنگ را به ورطۀ انحراف خواهد کشاند و در نتیجه انسان را از توحیدگرایی به سوی انسان گرایی و صدها آفت دیگر سوق خواهد داد ، این است که « دنیاگرایی » در ذهن و جان انسان بر مسند « دنیاداری » ، مقتدرانه تکیه بزند و انسان را از درون تباه سازد و بدتر از آن ، اینکه انسان دچار جهل مرکب شود و گمان کند در مسیر درست گام برمی دارد ؛ (الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً ) (کهف / 104 ) ، که در این حال نه تنها هر گامی که برمی دارد ، او را از حق دورتر می سازد ، بلکه هیچ دارویی برای درمان خویش نمی جوید ، زیرا اساساً به بیماری خویش آگاه نیست تا در پی درمان باشد ، و اگر کسی هم دارویی را به او پیشنهاد کند ، چندان وقعی نخواهد نهاد . فرهنگ جامعه ای که این گونه نگرشی در آن ترویج شود ، فرهنگ بسیار آسیب پذیری خواهد بود که دیری نپاید که در آستانۀ بحران و بر لبۀ پرتگاه نابودی قرار گیرد : ( أَفَمَنْأَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَممَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِینَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ) (توبه / 109 )

همان گونه که پیش تر آمد ، در قرآن کریم ، از دو نگرش و عقیدۀ متفاوت نسبت به دنیا سخن به میان آمده است . در حقیقت ، قرآن کریم ، انسان ها را بر اساس نگاهشان به دنیا و نوع بهره برداری از آن به دو دستۀ کلی تقسیم می کند :  گروهی از مردم معتقدند که پس از این دنیا ، آخرتی وجود دارد ؛
(
یُؤْمِنُونَبِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَعَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَـئِکَ مِنَالصَّالِحِینَ) ( آل عمران / 114 ) و پیوسته نگرش به آخرت را در جامعه تبلیغ و ترویج می کنند ؛ ( وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْباً فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوااللَّهَ وَارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِمُفْسِدِینَ ) ( عنکبوت / 36 ) . دنیا در نظر آنان فانی و زودگذر است ؛ ( کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ ) ( رحمن  / 26 ) و دل بستن به آن عین خسران است ؛ ( ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَیَاةَ الْدُّنْیَا عَلَى الآخِرَةِ . . .لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرونَ ) ( نحل  / 109 - 107 ) .

و گروه دیگری معتقدند که پس از این دنیا ، آخرتی وجود ندارد ( إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ  ) ( یوسف / 37 ) و بر اساس این نگرش ، به مسخره کردن معتقدان به آخرت نیز روی می آورند ؛ ( زُیِّنَلِلَّذِینَ کَفَرُواْ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَآمَنُواْ وَالَّذِینَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَاللّهُیَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ ) ( بقره / 212 ) و وجود هرگونه قیامت و حشر و حساب و کتابی را یکسر منکر می شوند ؛ (وَقَالُواْ إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ )( انعام / 29 ) از این رو ، از هیچ سعی و تلاشی برای به دست آوردن آن فروگذار نمی کنند ؛ ( إِنَّ هَؤُلَاء یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً ) ( انسان /27 ) و غیر از دنیا را خواهان نیستند ؛ ( وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا ) ( نجم / 29 ) و پیوسته در طلب متاع ناپایدار دنیایند ؛(. . . تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا . . . ) (انفال / 67 ) .

جالب توجه است که گاه در قرآن کریم ، این دو نوع نگرش در کنار یکدیگر به تصویر کشیده شده اند تا خواننده و متدبّر ، آن دو را با یکدیگر مقایسه کند و یکی را برگزیند و یا نگرش خود را بر قرآن کریم عرضه کند و ببیند که بر کدام مسیر است ؛ ( . . . فَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ ) ( بقره / 200  ) و تأثیر مستقیم هر نگرش را در ارزش و رفتار مربوط به آن نگرش ، دریابد ؛ ( یَسْتَأْذِنُکالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ أَن یُجَاهِدُواْبِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ *إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِالآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ ) ( توبه /45 44 ) .

خلاصه آن که ، برخی امیر دنیایند و گروهی اسیر دنیا ، امیران دنیا از دنیا در جهت تعالی خویش و نزدیکی به خداوند بهره می جویند ؛ (قُلْ مَنْحَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِمِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ) ( اعراف / 32 ) و به آن به عنوان یک ابزار می نگرند ؛ ( وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَاتَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا )( قصص / 77 ) . اما اسیران دنیا ، ابزاریت دنیا را به فراموشی سپرده اند ؛ ( الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً ) ( کهف / 104 ) و دنیا را به عنوان هدف خود برگزیده اند ؛
(
وَرَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا ) ( یونس / 7 ) و بدان سرگرم و
خوشحالند ؛ (
وَفَرِحُواْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا ) ( رعد / 26 ) و برای به دست آوردن آن از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند ؛ ( وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا

/ 0 نظر / 98 بازدید