نازک ملائکه

۱۹۴۷/۱۲/۱ در مجله العروبة چاپ بیروت منتشر شد. پس از چاپ این شعر، مجادله‌های زیادی بین طرفداران شعر سنتی و کسانی صورت گرفت که به سرودن شعر آزاد و نو عربی دعوت می‌کردند.

آثار نازک الملائکه

دیوان «عاشقه اللیل» در سال ۱۹۴۷: این دیوان نخستین مجموعه اشعار چاپ شده نازک الملائکه می‌باشد

    دیوان «شظایا و رماد» سال ۱۹۴۹

دیوان «قرار الموجه» سال ۱۹۵۶

کتاب «قضایا الشعر المعاصر» سال ۱۹۶۲: این کتاب در موضوع نقد ادبی نگاشته شده است و نازک الملائکه در آن از شعر نو عربی دفاع کرده و شعر نو سرودن شعر عربی را به عنوان یک روش خارجی و بیرونی نمی‌داند. بلکه در پندار وی، این روش سرودن شعر عربی، تلاشی از درون برای پیشرفت شعر عربی است که تغییرات تاریخی و مسائل دوران جدید، اقتضا می‌کند. در چاپهای نخستین این کتاب، نازک الملائکه ادعا می نمود که وی نخستین شاعر شعر جدید عربی است ولی از چاپ پنچم به بعد از این نظر بازگشت و عراق را نخستین محل سرودن شعر آزاد عربی دانست. وی همچنین در این چاپ از این کتاب بیان داشت که شعر کولیرا (وبا) نخستین شعر آزاد عربی نیست بلکه سابقه آن به سال ۱۹۳۲ باز می‌گردد.

دیوان «شجرة القمر» سال ۱۹۶۵

کتاب «التجزیئیه فی المجتمع العربی» سال ۱۹۷۴: با موضوع مطالعه جامعه شناختی جوامع عربی

     دیوان «مأساة الحیاة و أغنیة للإنسان» سال ۱۹۷۷

دیوان «للصلاة و الثورة یغیر ألوانه البحر» سال ۱۹۷۸

کتاب «سیکولوجیة الشعر» سال ۱۹۷۹ با موضوع نقد ادبی

مجموعه داستان «شمس التی وراء القِمّة» سال ۱۹۹۷

     کتاب «الصومعة و الشرفة الحمراء» با موضوع نقد ادبی، تاریخ نامشخص

 

مقایسه شعر نیما یوشیج ونازک الملائکه:

نازک الملائکه بانوی شعر معاصر عرب نخستین کسی است که زنجیر عروض کلاسیک را درهم شکسته و در عروض آزاد شعر سروده است، حالتی شبیه حالت نیما یوشیج در شعر فارسی تغییر سبک در ادبیات یک کشور نمی تواند امری تصادفی باشد پس نتیجه می گیریم که این شاعره موفق با تاملات قبلی و آشنایی با ادبیات غرب و به خصوص مطالعه شعر انگلیسی موفق به انجام چنین کاری گشته است، این مسئله همان چیزی است که نیما یوشیج در شعر فارسی عرضه داشته است و آن برداشتن قید تساوی کمی ارکان عروضی در مصراعهای شعر است. البته نیما یوشیج در عمل مقدم بر نازک  الملائکه است در حالی که نخستین شعر نو نازک  (الکولیرا) بوده که تقریبا که ۱۰ سال بعد سروده شده است. آنچه در این تحقیق مشخص است، این است که خانواده نازک الملائکه از خاندانهای بزرگ شیعی عراق و در تماس با فارسی زبانان بوده است و این که خود شاعر نیز ار نژاد فارسی می باشد و آنچه که مسلم است این چنین بوده که شرایط و مقدمات مشابه و سوابق یکسان شعر فارسی و ربی باعث شده است که نازک  الملائکه و نیما یوشیج به یک نتیجه برسند بخصوص آنکه هر دو شاعر به زبانهای فرانسوی و انگلیسی آشنایی داشتند و این امر باعث شده که به شعر اروپایی توجه ویژه ای داشته باشند و به بنیانگذاری شعر نو بپردازند. در این تحقیق سعی شده است که علاوه بر بیان زندگی، آثار و سبک نازک الملائکه  و نیما یوشیج، شباهتها و تفاوت های شعری آنها نیز بررسی گردد. نازک الملائکه و نیما یوشیج در زمینه های مختلف اجتماعی، سیاسی، عاطفی و شخصی اشعاری را سروده اند و شباهتهای اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه آنها تا حد زیادی یکسان بوده است و به همین خاطر اشعار مشابهی در دیوان هر دو شاعر یافت می شود.

نازک صادق الملائکه یکی از پیش‌گامان شعر نوی عرب است، متولد ١٩٢٣ در بغداد. مادرش سلمی عبدالرزاق  که شاعر بود، اشعارش را در مجلات ادبی با نام «ام نزار الملائکه» منتشر می‌کرد. اما پدرش آثار زیادی از خود به جا گذاشت که دایرة‌المعارف «الناس» در بیست جلد از مهم‌ترین آن‌هاست. نازک تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در بغداد به سال ١٩٣٩ به پایان رساند. عمده‌ی علائق او در این دوران زبان عربی، انگلیسی، تاریخ، موسیقی، ستاره‌شناسی، شیمی و ژنتیک بود.

پس از پایان دوره‌ی متوسطه در سال ١٩۴٠ وارد دانشگاه تربیت معلم بغداد شد و در سال ١٩۴۴ با مدرک لیسانس ادبیات عرب از آن‌جا فارغ التحصیل شد. سپس به موسیقی روی آورد و در ١٩۵٧ تحصیلات خود را در رشته‌ی موسیقی در دانشکده‌ی هنرهای زیبای بغداد به پایان رساند. پس از آن نازک برای آموختن انگلیسی به آمریکا رفت، در دانشگاه وسکنسن پذیرفته شد و در سال ١٩۵٩ کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی ادبیات تطبیقی از همان دانشگاه اخذ کرد.

 

نازک با دریافت دعوتنامه‌ای از دانشگاه بغداد برای تدریس، به عراق بازگشت و در ١٩۶۴ برای تدریس در دانشگاه بصره دعوت شد و مدتی نیز در دانشگاه کویت به تدریس پرداخت.

اوضاع ناآرام سیاسی عراق، نازک را ناچار از اقامتی یک‌ساله در بیروت کرد. او پس از بازگشت از بیروت با دکتر عبدالهادی محبوبه‌ی هم‌کار تازه‌اش در گروه ادبیات عرب آشنا شد و در ١٩۶١ با او ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک فرزند پسر با نام براق عبدالهادی محبوبه است.

نازک از سال ١٩٩٠ در پی جنگ خلیج فارس به قاهره مهاجرت کرد و در بیستم ژوئن ٢٠٠٧ در همان‌جا چشم از جهان فرو بست.

آثار نازک

عاشقة اللیل ١٩۴٧ (نخستین شعر نازک که در بغداد منتشر شد)

شظایا الرماد ١٩۴٩ (ذرات غبار)

قرارة الموجة ١٩۵٧ (ژرفای موج)

شجرة القمر ١٩۶٨ (درخت ماه)

و یغیر الوانه البحر ١٩٧٠ (دریا رنگ‌های‌اش را تغییر می‌دهد)

ماساة الحیاة و اغنیة للانسان ١٩٧٧ (مصایب حیات و مرثیه‌ای برای انسان)

الصلوة و الثوره ١٩٧۸ (نماز و انقلاب)

مجموعه داستان‌هایی که در سال ١٩٧٠ در قاهره با عنوان "الشمس التی وراء القمة" (خورشید پشت قله‌ی کوه) نشر داده است.

قضایا الشعر الحدیث ١٩۶٢

التجزیئیة فی المجتمع  العربی ١٩٧۴ که پژوهشی در علم جامعه‌شناسی است

سایکولوجیة الشعر ١٩٩٢

الصومعة و الشرفة الحمراء

نازک در اولین مجموعه‌ی شعرش کاملا ً رومانتیست است. سپس با عطف توجه به اوضاع اجتماعی و پرداختن به مسأله‌ی زن در جامعه، گرایشی متفاوت می‌یابد. مشهورترین قصیده‌ی او "الکولیرا" در ١٩۴٧ درباره‌ی شیوع بیماری و با در مصر سروده شده است.

 

با وجود آن که نازک در سال‌های پایانی ِ عمرش به علت بیماری از محافل ادبی فاصله گرفته بود، هنوز تأثیر او در عرصه‌ی شعر کاملا ً مشهود بود. در ١٩٩۶ جایزه‌ی "بابطین" مصر به او تعلق گرفت. نیز، خانه‌ی اپرای مصر در ٢۶ مایو/ایار ١٩٩٩، مراسم بزرگ‌داشت نازک را به مناسبت گذشت نیم قرن از آغاز شعر آزاد در سرزمین‌های عربی برگزار کرد که او به دلیل بیماری نتوانست در آن شرکت کند. در این مراسم شاعران و ناقدان بزرگ ادب عرب و هم‌چنین همسر او، دکتر عبدالهادی محبوبة شرکت داشتند.

قصیده‌ای درباره‌ی مرگ

بدرود ای هرآن‌چه از آه و ناله‌های‌ای،‌‌‌ در ژرفای وجودِ انسان هوش‌مند

من در قلب خیالی خود سوگ‌نامه هستم و تو فردا، راز زندگی منی

 

ای اشک‌ها و اندوه‌های من، تا زمانی که در این هستی ِ زیبا، زندگی می‌کنم به شما عشق خواهم ورزید

پس شما نیز تا زمانی که من در این دنیا زندگی می‌کنم، و تا زمانی که بار سفر از این عالم برمی‌بندم هم‌راه من باشید.

اما تو ای زندگی من بر این نیم‌کره‌ی خاکی، آن‌گونه سپری شو که روزگار می‌خواهد

ای زندگی، بادبان‌های‌ات را برافراز و راهی شو، و آن‌گونه آواز بخوان که آهنگ‌ها می‌خواهند.

و زمانی که بادهای مرگ وزیدن گرفتند و دست قضا بادبان را به حرکت درآورد

با چشمان فروبسته‌ی امواج لبخند بزن و آهنگ بدرود ای ترانه‌ها را بخوان

این‌چنین ای شاعره‌ی اندوه، کشتی به ساحل ابدی‌اش می‌رسد،

ساحل مرگ، ساحل وحی و اسرار، آن پنهان ِ ناپیدا!

فَوَداعاً یا کُلَّ ما فی الوجود الـ           ـعبقری ِّ العمیق ِ من آهاتٍ

کنتُ فی قلبی الخَیالی مآسا               ةً و آنت ِ الغداةَ سرُّ حیاتی

سوفَ اَهواکِ یا دُموعی و احزا         نی فی ما عِشتُ فی الوجود ِ الجمیل ِ

فاصحَبینی ِ اِذا آنا عشتُ فی العا         لم ِ آوحانَ عن ثَراهُ رحیلی

یا حیاتی فی هذه ِ الارض ِ آمّا            آنت ِ فامعنی کما یشاءُ الزّمان

آُنشُری ذلک الشراعَ و سِیری             و تَغَنّی ما شاءت ِ الآلحانُ

و اِذا ما هَبَّتْ ریاحُ الرَّدی یو             ماً و هَذَّت کَفُّ القضاءِ الشراعا

 

 

منابع و مآخذ:

www.vazna.com

/ 0 نظر / 263 بازدید