قواعد عربی (1)

در زبان عربی کلماتی وجود دارند که موجب ارتباط و اتصال میان اجزای جمله می شوند.
مانند (الذی یجتهد فهو ینجُحُ) کسی که تلاش می کند موفق می شود به چنین کلماتی که از جنس اسم هم هستند موصول می گویند.
موصول دو نوع است:
1. موصول خاص
2. موصول مشترک

1 – موصول خاص موصولی است که برای مذکر و مؤنث همین طور برای مفرد و مثنی و جمع صیغه های خاص دارد.
مثلاً : برای مفرد مذکر (الذی) به معنی ( که ، کسی که ، چیزی که )
برای مفرد مؤنث (التی) به معنی (که ، کسی که ، چیزی که )
برای جمع مذکر ( الذی) به معنی ( که ، کسانی که )
برای جمع مؤنث ( اللاتی) به معنی (که ، کسانی که )
موصول در عربی بر حسب ما قبل خود تغییر می کند مانند :
الطّالبُ الذی یجتهد یَنْجَحُ
الطالبةُ التّی تتْجهدُ تنْجَحُ
الطّلابُ الذین یجتهدون ینجحون
الطالباتُ اللاتی یجْتهدون ینْجَحْنَ

2 – موصول مشترک : موصولی است که برای مذکر و مؤنث و برای مفرد و مثنی جمع یکسان بکار می رود.
مانند (مَنْ)به معنی (کسی که ، کسانی که ) و (ما) به معنی (چیزی که چیزهایی که ، آنچه)
 

در جهان کلمات گاهی به کلماتی برمی خوریم که در شرایط مختلف، تغیراتی در چهره ی ظاهری آنها پدید می آید، در کلمات معیار تغییر، حرف آخر آنهاست. برخی کلمات در زبان عربی با تغییر موقعیت در جمله در جمله حرکت حرف آخرشان تغییر می کند و تعدادی نیز در همه ی موقعیت ها حرکت حرف آخر شان ثابت می ماند.
به کلماتی که حرکت حرف آخر آنها با تغییر موقعیت تغییر می کند «معرب» می گویند.
به کلماتی که حرف آخر آن ها در هر موقعیت ثابت بماند «مبنی» می گویند.
(مانند هذا) : جاءَ هذا
رَأَیْتُ هذا
سَلّمتُ علی هذا
اما کلمات معرب بر اساس حرکت حرف آخر آنها به چهار گروه تقسیم می شوند . حرکت حرف آخر کلمات معرب ، اعراب نامیده می شود.
1. مرفوع : کلمه ای است که اعراب آن رفع یعنی (-ٌ و –ُ) باشد. جاءَ الطّالبٌ .
2. منصوب : کلمه ای است که اعراب آن نصب یعنی (-ً یا –َ ) باشد . رَأَیتَ طالباً
3. مجرور : کلمه ای است که اعراب آن جر یعنی ( -ٍ یا –ِ ) باشد. سلّمْتُ علی طالبٍ
4. مجزوم : کلمه ای است که اعراب آن جزم یعنی (-ْ) باشد. لا تکْتُبْ
 



  گروههای کلمات مبنی :

1. مبنی بر ضم : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –ُ باشد.
مانند : نحنُ – مُنْذُ - کَتَبوا
2. مبنی بر فتح : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –َ باشد.
مانند هُوَ – کَتَبَ
3 – مبنی بر کسر : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –ِ باشد.
مانند :‌اَنْتِ
4 – مبنی بر سکون : کلمه ای است که حرکت حرف اخر آن همیشه و بصورت ثابت –ْ باشد.
مانند مَنْ ، اُکْتُبْ
کلماتی مانند : لا ، الی ، عَلی که حرف آخرشان الف است نیز مبنی بر سکون هستند.
و کلماتی مانند : فی ، الذی، اللاتی که حرف آخرشان ی ساکن است نیز مبنی بر سکون هستند
 



  کلمات معرب و مبنی :

کلمه : حرف – فعل – اسم
حرف : همه حروف مبنی اند
فعل: ماضی و امر مبنی هستند
فعل مضارع معرب است
اسم : ضمیرها ، اسم های اشاره ، اسمهای موصول ، اسمهای استفهام مبنی هستند.
اسم : بقیه ی اسم ها معرب هستند (غیر از اسم هایی که در خط بالا نام برده شده اند)
 

جمله دو نوع است : جمله اسمیه ، جمله فعلیه
جمله فعلیه : جمله ای است که غالباً با فعل شروع می شود جمله فعلیه دو رکن دارد.
الف : فعل
ب: فاعل
فعل : به انجام دادن کاری یا داشتن حالتی در زمان معین دلالت می کند فاعل همان انجام دهنده کار (فعل) است.
فاعل : در عربی حتماً باید بعد از فعل بیاید و اگر قبل از فعلی بیاید دیگر فاعل نامیده نمی شود و نام دیگری دارد که فاعل همیشه رفع می گیرد و به عبارت دیگر فاعل همیشه دو نوع است و علامت رفع غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
فعل از جهت ( مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
فعل از جهت (مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
هر گاه فعل در آغاز جمله بیایدف به آن جمله ی فعلیه می گوئیم.
در صیغه های غایب هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بیاید، فعل به صورت مفرد می آید.
هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر نیامده باشد، فعل همراه ضمیری می آید که همان ضمیر فاعل است
در صیغه های مخاطب و متکلم همانند همه زبانها – فاعل به صورت ضمیر می آید.
مانند : اکتُبُ (انا) – تَکْتبون َ ( و) تکتبین (ی )
به فعل هایی که معنای آنها با فاعل کامل می شود، لازم می گوئیم.
به فعل هایی که علاوه بر فاعل ، به مفعول نیز نیاز داشته باشد متعدی می گوییم.
مفعول از دو راه تشخیص می دهیم؟
1. تشخیص از راه معنا
2. تشخیص از راه علامت
قدم نخست برای تشخیص مفعول به همچون سایر نقش ما ، مهم معنای عبارت است. در زبان عربی مفعول به نیز دارای علامتی است که به وسیله آن می توان مطمئن شد که تشخیص ما صحیح بوده و کلمه مورد نظر مفعول به است.
علامت اختصاصی مفعول به معمولاً فتحه ( -َ -ً ) است یعنی مفعول به پیوسته منصوب می باشد.مفعول به معمولاً بعد از فاعل می آید.
ضمیر منفصل منصوب ( ایّاک و ...) ونیز ضمایز متصل به هر سه قسم کلمه‌، با فعل بیایندف غالباً مفعول به هستند
 



  جار و مجرور :

به حروفی از قبیل مِنْ (از) فی (در) الی (به سوی) لی(برای ) علی (بر روی) بِ (با) کَ (مانند) عن (از) حروف جر ، به اسم پس از آنها مجرور و به هر دو جار و مجرور می گوئیم.
حروف جز تنها قبل از اسم می آیند.
 

جمله دو نوع است : جمله اسمیه ، جمله فعلیه
جمله فعلیه : جمله ای است که غالباً با فعل شروع می شود جمله فعلیه دو رکن دارد.
الف : فعل
ب: فاعل
فعل : به انجام دادن کاری یا داشتن حالتی در زمان معین دلالت می کند فاعل همان انجام دهنده کار (فعل) است.
فاعل : در عربی حتماً باید بعد از فعل بیاید و اگر قبل از فعلی بیاید دیگر فاعل نامیده نمی شود و نام دیگری دارد که فاعل همیشه رفع می گیرد و به عبارت دیگر فاعل همیشه دو نوع است و علامت رفع غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
فعل از جهت ( مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
فعل از جهت (مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
هر گاه فعل در آغاز جمله بیایدف به آن جمله ی فعلیه می گوئیم.
در صیغه های غایب هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بیاید، فعل به صورت مفرد می آید.
هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر نیامده باشد، فعل همراه ضمیری می آید که همان ضمیر فاعل است
در صیغه های مخاطب و متکلم همانند همه زبانها – فاعل به صورت ضمیر می آید.
مانند : اکتُبُ (انا) – تَکْتبون َ ( و) تکتبین (ی )
به فعل هایی که معنای آنها با فاعل کامل می شود، لازم می گوئیم.
به فعل هایی که علاوه بر فاعل ، به مفعول نیز نیاز داشته باشد متعدی می گوییم.
مفعول از دو راه تشخیص می دهیم؟
1. تشخیص از راه معنا
2. تشخیص از راه علامت
قدم نخست برای تشخیص مفعول به همچون سایر نقش ما ، مهم معنای عبارت است. در زبان عربی مفعول به نیز دارای علامتی است که به وسیله آن می توان مطمئن شد که تشخیص ما صحیح بوده و کلمه مورد نظر مفعول به است.
علامت اختصاصی مفعول به معمولاً فتحه ( -َ -ً ) است یعنی مفعول به پیوسته منصوب می باشد.مفعول به معمولاً بعد از فاعل می آید.
ضمیر منفصل منصوب ( ایّاک و ...) ونیز ضمایز متصل به هر سه قسم کلمه‌، با فعل بیایندف غالباً مفعول به هستند
 



  جار و مجرور :

به حروفی از قبیل مِنْ (از) فی (در) الی (به سوی) لی(برای ) علی (بر روی) بِ (با) کَ (مانند) عن (از) حروف جر ، به اسم پس از آنها مجرور و به هر دو جار و مجرور می گوئیم.
حروف جز تنها قبل از اسم می آیند.
 

جمله اسمیه : جمله ای است که غالباً با اسم شروع می شود و دو رکن دارد
مبتدا، خبر
1. مبتدا : اسمی که غالباً در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبر می دهیم مانند (المؤمن) در جمله (المؤمن صبورُ)
2. خبر : کلمه یا کلماتی است که غالباً بعد از مبتدا می آیاد و درباره مبتدا خبرمی دهد و معنی جمله را کامل می کند. مانند : (صبور) در جمله المؤمن صبورٌ اعراب مبتدا و خبر هردو رفع است و به عبارت دیگر مبتدا و خبر مرفوع هستند و علامت رفع آنها غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
خبر معمولاً از لحاظ مذکر و مؤنث از مبتدا تبعیت می کند.
جاءَ الطالبُ : فعل و فاعل
الطالبُ جاء : مبتدا و خبر

برای یافتن خبر پی بردن به مفهوم عبارت راهگشاست. ترجمه و معنای جمله خبر را مشخص می کند.

خبر غالباً به یکی از سه صورت زیر می آید :
1. مفرد (مؤمن صبورٌ)
2. جمله فعلیه (المسلمُ یَصْدقُ)
3. جار و مجرور(النجاةُ فی الصّدق)

اعراب کلمات مبنی ( ضمایر، اشاره ، ....) محلی است.
اعراب جمله و شبه جمله نیز محلی است.
بنابراین در مبتدا و خبر، ضمایر و اسم های اشاره و جمله ها و شبه جمله ها محلاً مرفوع می باشند.
محلی یا محلاً : یعنی کلمه مورد نظر در محلی قرار گرفته که اعراب خاصی را می طلبد اما از گرفتن آن ناتوان است.
مثلاً وقتی می گوئیم : هذا در جمله هذا کتابٌ
محلاً مرفوع است یعنی این کلمه در محلی و موقعیتی واقع شده که باید مرفوع می شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است.
 

 

/ 0 نظر / 88 بازدید