ترجمه فارسی تائیه کبری (ابن فارض)

/ سقتنی حمیَّا الحبّ راحة مقلتی       وکأسی محیَّا منْ عن الحسن جلَّت

دست دیده ام شراب عشق را به من نوشاند در حالی که جام من رخسار کسی بود که از زیبایی ظاهری منزه و فراتر است .

۲ / فأوهمْتُ صَحبی أنّ شُرْبَ شَرَابهم،           به سرَّ سرّی فی انتشائی بنظرة  

من با سرمستی ام از نگاهی ، هم نشینانم را به این گمان اشتباه انداختم که وجود من از نوشیدن باده‌ی آنان شاد گشته است .

 ۳ / وبالحدق استغنیتُ عنْ قدحی ومنْ           شمائلها لا منْ شمولیَ نشوتی

چشمان یار مرا از قدحم بی نیاز کرد و سرمستی من ناشی از خلق و خوی اوست نه از باده ی سرد خود

۴ / ففی حان سکری، حانَ شُکری لفتیة ،       بهمْ تمَّ لی کتمُ الهوى مع شهرتی

در میخانه ی مستی ام ، وقت آن رسید که از جوانانی سپاسگزاری کنم که در پنهان کردن عشق در عین شهرت و آوازه ام ، برایم فراهم گشت

۵ / ولمَّا انقضى صحوی تقاضیتُ وصلها          ولمْ یغْشَنی، فی بسْطها، قبضُ خَشیتی

آنگاه که هشیاری ام به پایان رسید ، خواستار وصال او شدم ، هنگام شادی و گشاده رویی او هرگز اندوه و گرفتگی ترس ، مرا فرا نگرفت .

 ۶ / وأبْثَثْتُها ما بی، ولم یکُ حاضری          رقیبٌ لها حاظ بخلوة  جلوتی

من درد دل خویش را با او باز گفتم و رقیبی حضور نداشت که در آن خلوت با تجلی بهره مند شود .

 ۷ / وقُلْتُ، وحالی بالصّبابَة  شاهدٌ،          ووجدی بها ماحیَّ والفقدُ مثبتی

آنگاه که حالم شاهد دلدادگی ام بود و اشتیاقم به او مرا نابود می کرد و ترس از دست دادنش مرا نگه می داشت ، به او گفتم :

 ۸ / هَبی، قبلَ یُفنی الحُبُّ منّی بقیّة ً         أراکَ بها، لی نظرَة َ المتَلَفّت

پیش از آنکه عشق ، باقی مانده ی جان مرا نابود کند – که بتوانم با آن تو را ببینم – گوشه ی چشمی به من بنما .

 ۹ / ومنّی على سَمعی بلَنْ، إن          منَعت أن أراک فمنْ قبلی لغیریَ لذَّت

اگر مرا از دیدار خویش باز می داری ، دست کم با جواب لن ترانی = هرگز مرا نخواهی دید ، بر گوشم منت بگذار . زیرا پیش از من نیز دیگری ( جناب موسی علیه السلام) از شنیدن آن لذت برده است .

 ۱۰ / فعندی لسکری فاقة ُ لإفاقة            لها کبدی لولا الهوى لمْ تفتّت

من دارای مستی ای هستم که هشیاری به آن نیازمند است و اگر عشق نبود جگر من بخاطر آن پاره پاره نمی شد .

 ۱۱ / و لو ان ما بی بالجبال و کان طو              ر سینا بها قبل التجلی لدکت

اگر آن وجدی که من دارم بر کوهها فرود می آمد – حتی اگر کوه سینا هم با آن کوهها بود – پیش از تجلی از هم پاشیده می شدند .

۱۲ / هوی عبره نمت به و جوی نمت         به حرق ادواوها  بی اودت

 عشق من عشقی است که اشک رازش را بر ملا می سازد و شدت اشتیاق آتشش را فروزان تر می کند و دردهای آن مرا هلاک کرده است .

۱۳ / فطوفانُ نوح، عندَ نَوْحی، کأدْمَعی؛         وإیقادُ نیران الخلیل کلوعتی

 هنگام ناله و زاری ، سیلاب نوح علیه السلام همانند اشک چشم من است و فروزندگی آتش حضرت ابراهیم علیه السلام همانند سوز و گداز من است .

 ۱۴ / ولولا زفیری أغرقتنی أدمعی         ولولا دموعی أحرقتنی زفرتی

 اگر آهم نبود اشکهایم مرا غرق کرده بود و اگر اشکهایم نبود ، آه سوزانم مرا آتش زده بود .

 ۱۵ / وحزنی ما یعقوبُ بثَّ أقلَّهُ         وکُلُّ بلى أیوبَ بعْضُ بَلیّتی

 آنچه حضرت یعقوب علیه السلام از آن بی تابی می کرد در مقابل اندوه من اندک است و بلاهایی که بر حضرت ایوب علیه السلام فرود آمد تنها جزئی از مصیبت های من است .

 ۱۶/ وآخرُ مالاقى الألى عشقوا إلی الرَّ          ـرّدى ، بعْضُ ما لاقیتُ، أوّلَ محْنَتی

 نهایت سختی هایی که عاشقان دیده اند و آنان را به هلاکت کشانیده است ، قسمتی از سختی هایی است که من در ابتدای راه عشقم دیده ام .

 ۱۷/  فلو سمعت اذن الدلیل تاوهی            لآلام اسقام بجسمی اضرت

اگر گوش راهبر کاروان آه درد آلود مرا که ناشی از درد بیماری هایی است که به پیکرم آسیب رسانده است می شنید

http://aladab.mihanblog.com

/ 0 نظر / 128 بازدید