عبد الهادی سعدون

 

که تهیاست مگر از
فانوسها وارواحها
وطنین ظرفهایی که از عهد الفونس سیزدهم
بهجا مانده است
.
ویاچیزی از این قبیل
رخدادهای دیگری مرا به ادامه خواب تشویقمی کنند
دستفروشان محله
کتابهایم را می دزند
کولیان می فروشند وبه عنوانکاغذهای باطله به.

کسی نیست که مر از انچه که اتفاق افتاده است خبرکند.
دزدان خوابم را تجسس میکنند
خوابی که ظریف است وترسناک
با نزاکت لبخند می زنند
وسبزیهارا
وگوجه فرنگیها را همچون جسدم
بر رفها میگذارند
ساده رفتار میکنند
حتا هنگام که همدیگر را به وبایی واگیر
می کنند دچار.

ناکام مانده ام

تاریکی بچینم هر گاه تصمیم گرفتم روشنایی را از ساحلهای .

سرم را جا به جا می کنم
رگ گردنم را می فشارم
در خواب می گذرانم وروز را .

انچنیند خوابهای من.

/ 0 نظر / 11 بازدید