بررسی گزیده ای از خمریۀ ابن فارض و ساقی نامۀ حافظ

و إن خطرت یوماً علی خاطر امری      أقامت به الافراح و ارتحلّ الهَمُّ »

بی نهایت، سُکرآور است که اگر حریفات جام بدان بنگرند بدون اینکه از آن بنوشند از می آن مست  میشوند:

« و لو نظر الندمانُ ختم إنائها      لَاَسکر هم من دو نها ذلک الختم » 

اگر این شراب بر قبر مرده ای ریخته شود ناخودآگاه جسم متلاشی شدۀ او به حرکت در می آید و روح به آن باز می گردد :

« و لو نضحوا منها ثری قبر میّت     لَعادَت الیه الروح وانتعش الجسم . »

اگر علیلی را بر سایۀ درختان تاکستان نهند از بیماریش شفا می یابد :

« و لو طرحوا فی فی ء حائط کرمها    علیلاً وَ قَد اَسفی ، لفارقه السقم »

نور این می چنان درخشان است که در شبی تاریک همچون ستاره در کف ساقی می درخشد :

« و لو خضبت من کأسها کف لامس   لما ضلّ فی لیلٍ و فی یده النجم »

از دیگر ویژگیهای این می محبت این است که می تواند شجاعت را به خیل سپاهیان باز گرداند :

« و فوق لواء الجیش لورُقِم اسمُها     لأسکرمن تحت الّلوا ذلک الرقم »

صفا و پاکی این شراب بر صفای آب و لطافتش بر لطافت هوا و نور ، روشنایی و درخشش آن بر نور آتش غالب است و روحش برتر از روح انسانی است :

« صفاء ، ولاماء ، ولطف ، و لاهواً ،      و نور ، ولانار ، و روح ، ولا جسم »

ابن فارض پس از توصیفاتی این گونه از می ، سرانجام به این نتیجه می رسد که چون این شراب ، شراب معرفت الهی است پس نوشیدنش گناه نیست ؛ بلکه ننوشیدن آن گناه است و بر سالک است که در دریای حب خداوند  غرق گردد .

با تأمل در توصیفات ابن فارض می توان به این نتیجه رسید که وی تمام ویژگیهای شراب الهی را که همان خصوصیات عشق پاک و بی رنگ خدایی است بازبانی هنرمندانه بیان کرده است و در این بین ، ابزارهایی که وی در توصیف و آفرینش تصویر و خیال پردازی به کار می گیرد تماماً محسوس است و به فهم عموم مردم نزدیک ؛ الفاظی نظیر : جام ، خورشید ، باغ ، ستاره ، انگور و ... همه و همه محسوس و آشنایند .

هر چند که ابن فارض در خمریۀ خود برداشتی دیگر گونه از وصف شراب داشته اما آشکارا تحت تأثیر مضامین ابونواس در سرودن شعر باده بوده است . شاید بتوان گفت که رواج زهد و تصوف در عهد ابن فارض و این که خود وی عارفی بنام بوده ، عواملی مهم در تحول نگرش او به باده سرایی بوده است .

بررسی و تحلیل گزیدۀ ساقی نامه حافظ

ساقی نامۀ حافظ در پنجاه و هشت بیت و در قالب مثنوی سروده شده و مطلع آن چنین است :

« بیا ساقی آن می که حال آورد                 کرامت فزاید کمال آورد »

فرم شعر حافظ از نظر محتوا چندان با خمریه ابن فارض تفاوت آشکاری ندارد ، آسمانی و الهی بودن باده از کمال و کرامت بخشیدن آن به انسان در همان بیت نخست آشکار است . کلمۀ «بیا که در مطلع ساقی نامه آمده معنای عادی کلمه نیست بلکه معنی باریک دیگری است و آمیخته است از تشویق و موافقت طلبی و کما بیش برابر با (بدان) ، (باورکن) ، (بپذیر) ، (ملاحظه) و (موافقت کن) .» (خرمشاهی ؛ 1373 ، 345)

حافظ نیز همانند ابن فارض از هنرنمائیهای شگفت آور می ، می گوید : در نظر او با مستی است که  میتوان پی به اسرار نهان الهی برد :

« به مستی توان در اسرار سفت        که در بیخودی راز نتوان نهفت»

او با استخدام ساقی و مغنی ، محفلی روحانی می سازد و پس از تشویق آنها اندیشه ها و افکار احساسات خویش را به بهترین شکل ممکن به خواننده و شنونده منتقل می سازد .

 حافظ بر این عقیده است که عرصۀ روزگار به هیچ نیرزد :

« چه خوش گفت جمشید با تاج و تخت      که یک جو نیر زد سرای سپنج»

پس آدمی از دست ساقی شرابی می جوید که او را از خاک به عالم بالا برد :

« مِیَم ده مگر گردم از عیب پاک    برآرم به عشرت سری زین مغاک »

از ساقی نامۀ حافظ چنین بر می آید که با اوج احساس و لطافت طبع یک شاعر نگاشته شده است . در شعر او می توان مظاهر تقلید از پیشینیان همچون رودکی و منوچهری را دید ؛ حافظ را نمی توان اولین کسی نامید که به سرودن ساقی نامه پرداخته باشد زیرا قبل از او کسانی چون سنایی و مولوی نیز در وصف بادۀ الهی سخنها گفته بودند اما شیوۀ بیان و گزینش دقیق واژه های حافظ بسی هنرمندانه است و استادانه تر . فرمواش نکنیم که او در عصری می زیسته پر از تلاطم، ناامنی ، کشمکش های قومی . « در چنین دنیایی کدام رفیقی هست که بهتر از جام و ساقی با انسان یکرو و یکدله باشد؟ از این روست که شاعر برای فراموشی ، برای رهایی و برای آسودگی به ساقی روی می آورد . » (زرین کوب ؛ 1384 ، 283-282)

بررسی مقایسه ای خمریه این فارض و ساقی نامۀ حافظ

چنان که از محتوای سخن ابن فارض و حافظ بر می آید کلام آن دو به دور از هر گونه غموض و دشواری است . سخنشان سخن روزگارشان است با جملاتی متناسب . مِی در نظر هر دوی آن شراب عشق الهی است که در اعماق جان و روح آدمی نفوذ کرده و او را از فرش به عرش می برد .

هر دوی آنها بر این نظرند که چون زندگی خاکی به هیچ نمی ارزد نباید بدان دل بست و سرمست آن بلکه مستی جای دیگر است و شادمانی در عالمی دیگر .

نزدیکی و شباهت اندیشه و وحدت معنی در شعر هر دو سراینده آشکار است ؛ بعنوان مثال ابن فارض در افسونگریهای می چنین می سراید :

« وَ لَو عبقت فی الشرق النفاس طیبها       و فی المغرب مزکومّ لَعادله السُمّ »

شراب محبت الهی شفا بخش است بطوری که اگر بوی آن باده در شرق عالم پراکنده شود در غرب شامّه از دست رفته زکام گرفته را به او باز می گرداند .

از سوی دیگر حافظ نیز این افسونگری را به تأثّر از این فارض چنین بیان می کند :

« بده تا بخوری در آتش کنم                مشام خرد تا ابد خوش کنم »

از ویژگیهای مشترک دیگری که هم ابن فارض و هم حافظ بدان اشاره نمودند می توان به قدرت عمر جاودانه دادن شراب و رسیدن از خاک به افلاک اشاره کرد .

  اما در کنار این شباهتها تفاوتهایی نیز وجود دارد :

این فارض از همان آغاز ، خود را مست شراب می داند و نتیجۀ این مستی را در ابیات خمریه اش گزارش می دهد اما حافظ مدام از ساقی طلب باده می کند و از همان ابتدا نشانی از سرمستی در حافظ نیست .اختلافی دیگر که می توان آنرا در زمرۀ اختلافات واژه ای قرار دارد این است که حافظ همواره از « می » با یک لفظ یاد نمی کند . بلکه تعابیر شاعرانه و ظریفی را در وصف در نظر می گیرد ، نظیر : « آب اندیشه سوز » « آتش تابناک »   « کیمیای فتوح » « خون صراحی » و « خون ساغر » . اما تعبیر ابن فارض از می در همه جای خمریه اش همان « مُدامه » است و « خَمر » .

 نتیجه گیری :

با توجه به آنچه که در شرح و بررسی گزیده اشعار دو شاعر آمد و مقایسه انجام شده بین مفاهیم بکار رفته توسط آنها می توان چنین استنباط کرد که هم حافظ و هم ابن فارض در سرودن اشعار عرفانی خود از پیشینان مفاهیمی را وام گرفته و آنرا به شکلی جذاب و در نوع خود بی بدیل عرضه نموده اند هر چند که ابن فارض شراب الهی را برای نخستین باز جایگزین شراب زمینی و انگوری نموده است ، از سوی دیگر در خمریّه این دو در کنار اختلافاتی اندک در استعمال واژه ها و تعابیر ، اشتراکات فراوانی در محتوا و مضمون یافت می شود که در آن می توان به وضوح میزان تأثیر پذیری مستقیم حافظ از ابن فارض را مشاهده کرد .

 مآخذ :

اسلامی ندوشن ، محمدعلی ، 1383 : چهار سخنگوی وجدان در ایران ، تهران ، قطره .

البستانی ، فؤاد افرام ، 1386 : المجانی الحدیثه ، ج 3 ، قم ، ذوی القربی .

حافظ ، شمس الدین محمد ، 1381 : دیوان ، با مقدمه عزیزالله کاسب ، تهران ، گنجینه .

خرمشاهی ، بهاء الدین ، 1373 : حافظ نامه ، ج 10 ، تهران ، علمی و فرهنگی .

زرین کوب ، عبدالحسین ، 1372 : فرهنگ دانشگاهی عربی به فارسی ، تهران ، اسلام .

عبدالجلیل ، ج . م ، 1381 : تاریخ ادبیات عرب ، ترجمۀ آذرتاش آذرنوش  تهران ، امیرکبیر .

الفاخوری ، حنأ ، 1374 : تاریخ ادبیات زبان عربی ، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی ، تهران ، توس .

http://atreyase88.blogfa.com/89013.aspx

/ 0 نظر / 90 بازدید