سیری در تطور نحو و تطور آن تا الکتاب سیبویه (از ابی الاسود تا سیبویه)

 

بامدادان ابی الاسود نزد علی (ع) رفت و جریان امر را گزارش کرد. علی (ع) فرمود: من بیم آن دارم که زبان عربی با آمیزش تازیان با ملل غیرتازی به تباهی گراید. لذا به ابی الاسود دستور داد که نحو را وضع نموده و اصول و قواعد آن را بنگارد. به همین جهت ابوحرب بن ابی الاسود می گوید: نخستین بابی که پدرم در صناعت نحو گشود، باب « تعجب » بوده است.

باید علاقه شدیدِ بزرگانِ اسلام به تلاوت و قرائت صحیحِ قرآن را نیز یکی از انگیزه های تأسیس صناعت نحو دانست. با این معنی چون مردم قرآن را ـ به علت عدم آشناییِ کافی از زبان عربی ـ درست نمی خواندند این موضوع در کنار سایر عواملِ دیگر موجب گشت تا راه و روشِ قرائت صحیح قرآن به آنها ارائه گردد.

ابن ابی جمهور احسائی در کتاب المجلیِ خود آورده است که نخستین واضع نحو، ابی الاسود می باشد؛ چون او دیده بود شخصی آیه « اِنَّ اللهَ بَرئٌ مِنَ المُشرِکینَ وَ رَسُولُهُ » را به کسرِ لامِ    « رسولُه » و نادرست می خواند. لذا گفته بود « نَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الخَوَرِ بَعدَ الکَورِ »: یعنی پناه می برم به خدا از نقصان ایمان پس از فزونی آن. سپ نزد علی (ع) رفت. حضرت به او فرمود:      « اُنحُ لِلنّاسِ ما یُقَوِّمُونَ بِه اَلسِنَتَهُم »: یعنی برای مردم روشی وضع کن تا زبانهای خویش را به راه صحیح خود استوار سازند. سپس ابی الاسود را به کیفیت کار راهبردی فروده و گفت: « اَلکَلامُ کُلُّهُ یَدُورُ عَلَی اِسمٍ وَ فِعلٍ وَ حَرفٍ » و نیز وجوه اعراب را بدینگونه یادآوری فرمود: « اَلرَّفعُ لِلفاعِلِ، وَ النَّصبُ لِلمَفعُولِ، وَ الجَرُّ لِلمُضافِ اِلَیهِ ».

باری، آنچه ابی الاود درباره نحو می ساخت ـ چنانکه دیدیم ـ آنرا به امیرالمؤمنین علی (ع) بمنظور اصلاح و تکمیل آن، ارائه می داد؛ بهمین جهت است که ابی عبیده گوید: ابی الاسود به هیچ وجه از آن مقداری که در مورد نحو می ساخت و آنها را از علی (ع) آموخته بود تجاوز نمی کرد. یعنی پس از علی (ع) ابواب دیگری در نحو اضافه نکرد، تا آنکه زیاد بن سمیه (زیاد بن اَبیه) که وال بصره بود از ابی الاسود درخواست کرد که به منظور اصلاح و تکمیل خط عربی، قواعد کنند. ابی الاسود از دست زدن به چنین کاری خودداری می کرد. زیاد مردی را مأمور ساخت که بر سر راه ابی الاسود بنشیند و وقتی ابی الاسود بدو نزدیک می گردد با صدای بلند ـ به عمد ـ قرآن را غلط و نادرست بخواند. وقتی ابی الاسود از کنار این مرد می گذشت، آیه « اِنَّ اللهَ بَرئٌ مِنَ المُشرِکینَ وَ رَسُولُهُ » را به کسر لام « رسولُه » می خواند. این قرائت نادرست بر ابی الاسود گران آمد. لذا نزد زیاد بن ابیه بازگشت و گفت: من هم اکنون آماده ام درخواست تو را انجام دهم و کار اعراب گذاری قرآن را آغاز نمایم، کاتب و نویسنده ای برایم فراهم آور. زیاد سی کاتب برای ابی الاسود آماده ساخت و او از میان آنها یک نفر را ـ که از قبیله عبد قیس بود ـ انتخاب کرد و ابی الاسود بدو گفت قرآن را باز کن، و با رنگی متفاوت از رنگِ متنِ قرآن نشانه گذاری کن: وقتی لبانم را برای تلفظ حرفی بالا بردم و آنرا گشودم نقطه ای روی آن (فتحه) و هرگاه پائین آوردم، نقطه ای در زیر آن (کسره) و به هنگامی که لبهایم را بستم، نقطه ای در میان آن (ضمه) و اگر شنیدی همراه این حرکات، حرفی را با « غنه » ادا کردم دو نقطه روی آن بنگار (تنوین).

 

چه ابوابی را امیرالمؤمنین علی (ع) و ابی الاسود در نحو تأسیس کردند؟

چنانکه ملاحظه شد انگیزه تأسیس نحو از زمان پیامبر اسلام (ص) ریشه می گیرد و در زمان امیرالمؤمنین علی (ع) بوسیله ابی الاسود به ثمر می رسد. و در زمان سیبویه آنگونه بارور می گردد که دارای سازمان و اصول علمی می شود.

اکنون باید دید چه ابوابی در نحو در زمان ابی الاسود بنیاد گرفت با توجه به روایات تاریخی، ابواب نسبتاً زیادی در نحو در این زمان تأسیس شد که گاهی بموجب رویدادها و حوادث خاصی این ابواب بوجود می آمد و نام و عنوانی برای خود کسب می کرد و گاهی نیز خود ابی الاسود بدون آنکه حادثه ای ایجاب کند دست اندرکار تأسیس ابواب و قواعدی در نحو می شد، که بی تردید با بساطت و سادگیِ خاصی تؤام بوده است. ما در این زمان، قیاس و یا تعلیلی در نحو نمی بینیم.

ترتیب تاریخی درباره موضوعات و یا ابوابی که در نحو در زمان ابی الاسود تأسیس شد یعنی بیان تسلسلِ این ابواب و اینکه اولین باب چه بوده و به ترتیب آخرین بابِ نحو در زمان ابی الاسود چه موضوعی را تشکیل می داده است، کاری بس دشوار و پیچیده است. اما با توجه به قرائن تاریخی، ابواب نحو بطور احتمالی به ترتیبِ مذکورِ در زیر بنیاد گرفته اند:

تقسیم کلمه به اسم و فعل و حرف و تعریف آنها.

باب تعجب و استفهام، باب مضاف و حروف رفع و نصب و جرّ و جزم. رفع فاعل، نصب مفعول، جرّ مضاف الیه. حروف مشبهة بالفعل، باب عطف و نعت. ابن الانباری گوید: ابی الاسود پس از اعراب گذاری قرآن، مختصری نیز در صناعت نحو تدوین کرده بود.

 

اَدِلّه مخالفان نظریه وضع نحو به وسیله ابی الاسود

گروهی از محققان در صدد برآمدند برخی از حقایق مسلّمِ تاریخی را مورد تردید و یا انکار قرار دهند تا طبق مَثَل سائر: « خَالِف، تُعرَف » برای خود در تاریخ علم، جایی باز کنند و خویشتن را بنمایانند. از جمله درباره وضع و تأسیس نحو بوسیله ابی الاسود نظریه های جدیدی ارائه داده اند تا این قضیه مسلم تاریخی را دچار تردید سازند.

احمد امین تأسیس نحو بوسیله ابی الاسود را « حدیث خراقه » نامیده و می نویسد: طبیعتِ زمانِ علی (ع) و ابی الاسود یارایِ اینگونه تأسیسات علمی و تقسیمات منطقی را نداشت.

بدنبال او، دیگران نیز کار وی را تعقیب کردند. ابراهیم مصطفی، الکتاب سیبویه را دستاویز خود ساخته و از آن به عنوان حربه و دلیلی برای انکار وضع نحو بوسیله ابی الاسود استفاده می کند. وی پس از یاد کردن نصوصِ کتبِ طبقات که همگی متفقاً نحو ا ساخته ابی الاسود معرفی کرده اند، می نویسد:

1. باید نخستین کتب نحوی را که در دسترس ما است مورد بررسی قرار دهیم تا اولین عالِمِ نحوی را که رأی در صناعت نحو به وی منسوب است بازشناسیم. اولین کتب موجود در نحو الکتاب سیبویه می باشد و ما نام دانشمندانی که آراء نحوی بدانها منسوب است با توجه به تعداد مواردی که از آنها یاد شده است به ترتیب تاریخی در الکتاب سیبویه چنین می بینیم:

عبدالله بن ابی اسحق حضرمی (م 107) شش بار.

عیس بن عمر ثقفی (م 150 هیجده بار.

ابوعمرو بن علاء (م 154) سی و نه بار.

خلیل بن احمد (160) سیصد و هفتاد و شش بار.

یونس بن جیب (م 183) صد و پنجاه و پنج بار.

بنابراین در الکتاب سیبویه، حتی برای یکبار نظر و رأیی در نحو که منسوب به ابی الاسود باشد نمی یابیم. و نیز نام عده ای از نحویین که در دو طبقه پس از ابی الاسود قرار دارند، در الکتاب دیده نمی شود یعنی ما از عبدالرحمن ن هرمز، نصر بن عاصم لیثی، یحیی بن یَعمَر، عنسبة الفیل و میمون اقرن که در طبقه دوم نُحاة قرار دارند و نیز از ابن ابی عقرب و عبدالله بن ابی اسحق که در طبقه سوم هستند رأی و نظری در الکتاب مشاهده نمی کنیم.

2. در همان کتب طبقات، که نخستین بنیان گذار نحو را عبارت از ابی الاسود می داند می بینیم که ابی الاسود را نخستین کسی معرفی می کند که قرآن را به وسیله نقطه، اعراب گذاری کرده است و این کار را ابی الاسود در زمان زیاد بن ابیه انجام داد، و شاگرد او نصر بن عاصم به درخواست حَجّاج، کار استاد خود یعنی ابوالاسود را با اِعجام و نقطه گذاری حروف متشابه و همانند قرآن ـ مانند باء، تاء، ثاء، یاء و ج ح خ  و امثال آنها ـ تکمیل کرده و حروف هجاء را بصورت کنونی (الف ب ت ث ج ح خ د ذ ر س ش ...) مرتب ساخت و خلیل بن احمد با تأیید کار نصر بن عاصم، نقطه های اعراب ابی الاسود را به حروف کوچک معمول امروز (علامت فتحه و کسر و ضمه و سکون) ـ برای نشان دادن حرکات مختلف و سکونِ حروف ـ مبدل ساخت، و چون خلیل به زبان و خط یونانی آشنایی داشت، این ابتکار را از خط یونانی اقتباس کرد.

بنابراین قواعد نحو، موضوعی متفاوت از نقطه اعراب قرآن است، و نحو نخستین بار بوسیله عبدالله بن ابی اسحق حضرمی تأسیس شد. مؤید این نظریه، ابن سَلّام جُمَحی است که              می نویسد: نخستین کسی که نحو را شکوفا ساخت و قیاس را گسترش داد عبدالله بن ابی اسحق است، اگرچه روایات او در رسائل و نبشتارهای نحوی، اندک و ناچیز می باشد.

ابراهیم مصطفی پس از بیان فوق می نویسد:

از همین جا ما به اشتباه رُوات و نویسندگان کتبِ طبقات پی می بریم که اعراب گذاری ابی الاسود و اطلاع او از عربیت را با ابتکار قواعد عربی و نحو ـ که بوسیله دیگران صورت گرفت ـ در هم آمیختند، و تأسیس و بنیان گذاری نحو را بدو نسبت دادند.

3. عامل دیگری که این اشتباه را تقویت می کرد آن بود که عده ای از نویسندگان          نمی خواستند چیزی را به زیاد بن ابیه نسبت دهند بلکه خواهان آن بوده اند که همه چیز را به علی (ع) و پیروان او منسوب بدانند.

 

رد نظریه فوق

تردیدی نیست که امثال ابراهیم مصطفی و پیشگامان وی گرفتار نوعی بیماری مخالف خوانی در مسائل مسلّم تاریخی هستند، و چون هدف ما در این مقاله مبنی بر اختصار است در ردّ نظریه فوق الذکر بطور ایجاز می گوییم:

اگر ما در الکتاب سیبویه، نامی از ابی الاسود و یا دانشمندانِ قبل از ابن ابی اسحق            نمی بینیم به هیچ وجه نمی تواند دلیل بر آن باشد که آنان دارای هیچگونه سوابقی در وضع و تأسیس قواعد نحوی ـ حتی بصورتی که بعنوان بذری برای اِنتاج این صناعت تلقی گردد ـ نبوده اند؛ زیرا ردِّ همه روایات تاریخی که تمام مورخان، روی آن صِحّه گذاشته اند کار آسانی نیست بلکه باید با معیارها و ضوابط خاصی آنها را مورد تردید و انکار قرار داد.

علاوه بر این الکتاب، اثری است علمی و آمیخته با مقیاسهای منطقی. و کار ابی الاسود و سایر دانشمندان پیش از ابن ابی اسحق در سطحی قرار نداشت که در الکتاب مورد استفاده قرار گیرد. و این امر نمی تواند دلیل آن باشد که ابی الاسود و دیگران در سطح ابتدایی و ابتکار بسیطِ مسائل نحوی بی سابقه بوده اند. گذشته از آن عرصه کار آنان را باید در کتب قراآت یافت چون امثال ابی الاسود و یحیی بن یعمر و عبدالرحمن بن هرمز و نصر بن عاصم و جز آنها از قُرّاء بوده اند. ما از همه این دانشمندان آرائی در کتب قراآت می بینیم. و نیز از ابی الاسود مناقشه ای نحوی در یکی از ابیات شعری نقل شده است که صددرصد مشابه یکی از موارد ششگانه ای است که از ابن ابی اسحق در الکتاب دیده می شود.

آری عبدالله بن ابی اسحق نحو را شکوفا ساخت و مسائل آنرا با قیاس و تعلیل در آمیخت و از این جهت وی بر پیشینیان خود تفوق داشت نه آنکه پیش از وی دیگران در تأسیس و پیشبرد صناعت نحو دخالتی نداشته اند.

نقطه گذاری قرآن بوسیله ابی الاسود به منظور نشان دادن اعراب قرآنخود مؤید آن است که ابی الاسود در زمان زیاد بن ابیه به اوج شهرت خود در آشنایی به دستور زبان تازی رسیده بود. و نیز چنانکه قبلاً یادآور شدیم وی این کار را پس از تأسیس قواعدی در نحو آغاز کرده بود.

صِرفِ فقدان آثار کتبی از ابی الاسود و یا شاگردان وی، روایات نحوی را که در کتب طبقات از آنها یاد شده است بی ارزش نمی سازد. چه بسیار آثاری که در زمان خود، موجود بوده ولی با گذشت زمان از میان رفته و اکنون وجود ندارد. آ همه کتبی که ابن الندیم در الفهرستِ خود یاد کرده است آیا همه آنها موجود است؟ و آیا چون اکثر آنها مفقود الاثر شده اند باید روایات ابن الندیم را تضعیف کرد؟

قرآن در زمان پیغمبر (ص) روی سنگهای ظریف و پوست و جریده خرما و استخوان شانه شتر و امثال آنها نوشته می شد. علی (ع) پس از رسول خدا قرآن را جمع آوری کرد. و در زمان ابی بکر صحیفه هایی از قرآن فراهم آمد، و نیز در عصر عثمان قرآن بطور کامل، جمع و تدوین گردید و مصحف امام و سرمشقِ تمام قرآنها بوجود آمد؛ ولی هیچ یک از این آثار، هم اکنون موجود نیست. و چون موجود نیست آیا ما باید در روایات مربوط به جمع قرآن، تردید و یا آنها را انکار کنیم! و یا بگوئیم قرآ در اعصار بعدی فراهم آمد!.

باری، در الفهرست ابن الندیم ما به مطلبی می رسیم که وجود سند کتبی را درباره          ابی الاسود و ابتکار او را در نحو تأیید می نماید.

ابن الندیم می نویسد: در مدینه و شهر « الحدیثه » با مردی بنام محمدبن الحسین معروف به « ابن بعره » برخوردم که به جمع آوری کتب می پرداخت، و دارای گنجینه بی نظیری از کتب بود که من مانند آن را ندیده بودم. کتابهایی به زبان عربی در نحو و لغت و ادب و کتابهای قدیمی بود که من مانند آن را نزد کسی ندیدم. من بارها نزد او رفته و با او همدم و مأنوس بودم و او نَفرتی داشت از اینکه گنجینه خود را به کسی نشان دهد ... و چیزهایی میان آنها دیده می شد که دلالت داشت بر اینکه نحو از ابی الاسود است. و آن، چهار ورق و برگی بود که گویا ورقش چینی و بر آن نوشته شده بود. « در اینجا کلامی است درباره فاعل و مفعول از                 ابی الاسود رحمة الله. و در زیر، این نوشته به خطی قدیم دیده می شد: این است خط علّانِ نحی، و در زیر آن داشت: این است خط نضر بن شُمَیل (بضم شین و فتح میم)».

پس از وفات این شخص، آن کتابدان و هر چه در آن بود ناپدید گردیده و خبری از آن بدست نیامد و من با جستجوی فراوانی که از آن نمودم، جز همان قرآن، نه چیزی از آن دیدم و نه چیزی از آن شنیدم.

و نیز یاقوت در شرح احوال ابراهیم بن عقیل نحوی پدر اسحق قرشی معروف به « ابن مکنبری» می نویسد: ابن عساکر گفته است که ابواسحق یاد کرده است: نزد وی تعلیقه ابی الاسود وجود داشت، تعلیقه ای که علی بن ابیطالب (ع) بر او املاء کرده بود. ابی اسحق بارها به یاران خود ـ بخصوص اصحاب حدیث ـ وعده می داد ولی به وعده خود وفا نمی کرد، تا بالاخره بعضی از شاگردان وی آنرا نوشتند این تعلیقه در امالی ابوالقاسم زجّاجی، ده سطرِ مکتوب می باشد.

با توجه به مطالب گذشته، این نتیجه بدست می آید که بطور قطع و مسلم، نحو پیش از ابن ابی السحق وضع شده و ابی الاسود آن را با اشاره علی (ع) بنیان گذاری کرد، و پیش از  ابی الاسود راه تکامل و گسترش خود را پیش گرفت و بتدریج دارای نظم و سازمان منطقی گشت.

 

آیا معارف و فرهنگهای بیگانه در پیدایش نحو مؤثر بوده است؟

برخی از محققان متأخر معتقدند که ابتکار نحو عربی بوسیله خود مسلمین و عرب صورت نگرفت، بلکه عوامل بیگانه از عرب و اسلام در پیدایش آن مؤثر بوده است، چرا که آثار منطقی یونان در نحو و دستور زبان عربی دیده می شود، و ما بخصوص در الکتاب سیبوییه این سیستم را می بینیم. می گویند این آثار از راه مستقیم وارد زبان عربی نشده است، بلکه بوسیله دانشمندان زبان شناسیِ سریانی که پیوند استواری با عربها داشتند در این زبان راه یافته است.

ولی این سؤال پیش می آید که آیا پایه گذاران نحو عربی امثال ابی الاسود و نُحاتِ پیش از خلیل با آثار یونانی آشنایی داشته اند یا نه؟ پاسخ این سؤال بسیا روشن است چون می دانیم آنانکه پایه گذاری و ابتکار نحو بدانها منسوب است ـ چه بطور مستقیم و چه بطور غیرمستقیم ـ به زبان یونانی آشنایی نداشتند، و ابتکار نحو حتی در دوره پختگی و پیشرفتِ آن در عصری قرار دارد که عربها به فرهنگ و تمدن یونان و فلفه و منطق آنها آشنایی نداشتند. و علم نحو در نحیط عربی و با مایه ای صددرصد اسلامی میان آنها پدید آمد و راه پیشرفت خود را بدون استمداد از فرهنگ بیگانه ای طی کرد.

اگر چه میان دستور زبان تازی از یکسو، و دستور زبانهای یونانی و سریانی و عبری و فارسی از سوی دیگر، وجوه اشتراک و مشابهاتی دیده می شود، ولی وجوه افتراق و اختلاف میان آنها نیز بسیار زیاد و جالب توجه می باشد.

وجود چنین مشابهات میان زبان عربی و قواعد سایر زبانها نمی تواند نشانه آن باشد که دستور زبان تازی از قواعد نحوی دیگر زبانها اقتباس شده باشد؛ زیرا عرب در آغاز اسلام هنوز هیچگونه پیوندی با فرهنگهای بیگانه برقرار نکرده بود، و بدانها نیز آشنایی نداشت.

ناگفته نماند که ایرانیان در پیشبرد و گسترش صناعت نحو سهو بسزائی داشتند و دانشمندان مُبَرَّز و سرشناس این فن، پارسی زبانانی بوده اند که اهتمام قابل ملاحه ای در سازمان دادن مسائل نحو داشته و طرحهای جالبی را بکار بردند.

نحو در آغاز امر مانند سایر فندن و علوم دیگر در صدر اسلام آنچنان که شاید و بای جنبه علمی و منطقی بخود نگرفته بود، و همانگونه که ابن خلدون می نویسد: « عرب در این زمان، امر تعلیم و تألیف و تدوین را بدرستی نمی شناخت، و احساس نیازی هم بدانها نمی کرد. ولی در زمان صحابه و تابعین نهضت و جنبشی در امر علوم پدید آمد و به تدریج پس از آشنایی به علم و فلسفه یونان، علوم اسلامی رنگ تازه و نوینی بخود گرفت».

« ایرانیان که همواره جویا و متتبع، و در ابتکار و سازندگی، پیشتاز بودند در لغت و زبان عربی دگرگونیهایی پدید آوردند که آنرا در مسیر گسترش و پیشرفت درآوردند؛ بخصوص که زبان عربی زبان میهنی آنها نبود و در صدد بودند این زبان را بدرستی بشناسد».

ابن خلدون می گوید: حاملان علوم و دانشوران اسلامی، غالباً عجمها و بویژه فارسی ها بوده اند زیرا خداوندگارِ نحو امثال سیبویه، ابوعلی فارسی، زجاج و جز آنها، عجمها و ایرانیان بوده اند.

چس از آگاهی از مطالب فوق ما به این نتیجه می رسیم، که نحو و صرف عربی با مایه های اصیل عربی زاده شده و پدید آمده بود و تا مدتها پیش از خلی و سیبویه با مواد عربی و از محیط ویژه تازی تغذیه شده و پرورش یافت، و بتدریج پس از آشنایی عرب به فرهنگها و معارف اقوام دیگر، علم نحو در میان مسلمین با نوعی تعلیل و قیاس که همراه با ضوابط منطقی و فلسفی بود آمیخته شد. بطوری که می توان گفت که نحو عربی در اصول و اقسام و ابواب و بسیاری از خصوصیات خود، پرورش یافته محیط عربی و اسلامی است و هیچ عوامل دیگری در آن مؤثر نبوده است و جنبه های منطقی ـ که بعدها در نحو پدید آمد، و شامل علل و تعاریف می باشد ـ تحت تأثیر معارف بیگانه، خودنمائی کرد و معارف و فرهنگ عربی با روش علمی و فلسفی توجیه گردید. و بعبارت دیگر: علم نحو در پیدایش خود ویژگی خود را از نظر عربیت حفظ کرده بود، که بعدها مغزهای متفکری که با نظام علمی و منطقی معارف بیگانه تقویت می شد این صناعت را به سر حد تکامل خود رساند. ولی در آغاز پیدایش و نیز در دوره های آغازِ پیشرفتِ خود، ویژگیِ عربیِ آن محفوظ بوده است و تحت تأثیر هیچ فرهنگ بیگانه ای قرار نداشته است.

 

ج) نحو پس از ابی الاسود

چه کسانی پس از ابی الاسود برای فراهم آمدن الکتاب بوسیله سیبویه مؤثر بوده اند؟

اگر بخواهیم سلسله شیوخ و اساتید نحو را از ابی الاسود تا سیبویه به ترتیب نشان دهیم که هر یک از آنها نحو را به دیگری و یا دیگران آموختند، قائمه ای که از نظر خوانندگان می گذرد بطور اجمال می تواند دورنمائی از آنرا به ما ارائه دهد.

 

 

 

 

 


 

 

 

نموداری از طبقات نحویین تا سیبویه

/ 0 نظر / 187 بازدید