ابن خلدون

 

اندیشه های ابن خلدون

ابن خلدون در اندیشه ها و تحقیق خود ابتدا محدوده نظری و عملی کار خود را مشخصمینماید.انتقادی که وی برتاریخ نویسان پیشین وارد آورده به خوبی وسعت دید وبینش اورا از متقدمانش متمایزمینماید.وی در اینباره مینویسد:اما بعد،تاریخ از فنون متداول در میان همه ملتها ونژادهاست که برای آن،سفرها و جهانگردی ها میکنند،هم مردم عامی و بی نام و نشان بهمعرفت آن اشتیاق دارند وهم پادشاهان و بزرگان به شناختن آن شیفتگی نشان میدهندودرفهمیدن آن دانایان ونادانان یکسانند،چه در ظاهر اخباری بیش نیست درباره روزگارهاودولت های پیشین وسرگذشت قرون نخستین،که گفتارها را به آنها می آرایند وبدانها مثلمیزنند وانجمنهای پرجمعیت را به نقل آنها آرایش میدهند.مارابه حال آفریدگان آشنامیکندکه چگونه اوضاع واحوال آنها منقلب میگردد.دولتهائی می آیندوفرصت جهانگشائیمیابندوبه آبادانی زمین میپردازندتا ندای کوچ کردن وسپری شدن آنان را در میدهندوهنگام زوال وانقراض ایشان فرا میرسد.وامادر باطن،اندیشه وتحقیق درباره حوادثومبادی آنها وجستجوی دقیق برای یافتن علل آنهاست وعلمی است درباره کیفیات وقایعوموجبات وعلل حقیقی آنها،وبهمین سبب تاریخ ازحکمت سرچشمه

 

 میگیرد و سزاست کهازدانشهای آن شمرده شود.ومورخان بزرگ اسلام بطور جامع اخبار روزگار گذشته را گردآورده وآنهارادر صفحات تواریخ نگاشته وبه یادگار گذاشته اند.ولی ریزه خواران،آناخبار رابه نیرنگهای باطل در آمیخته ودرمورد آنها دچار توهم شده یابه جعل پرداختهاندوبه روایات زراندود ضعیفی تلفیق کرده وساخته اند وبسیاری آیندگان،ایشان را پیرویکرده وهمچنانکه آن اخبار را شنیده اند برای ما به جا گذاشته اند بی آنکه به موجباتوعلل وقایع و احوال درنگرند،واخبار یاوه و ترهات را فروگذارند.
از اینرو روشتحقیق اندک،ونظر تنقیح اغلب،کند وخسته است وغلط وگمان را آنچنان با تاریخ درآمیختهاندکه گوئی به منزله خویشاوندان ویاران اخباند……

 باری مردم،اخبار را تدوین کردهوآثاری فراوان به یادگار گذاشته وتواریخ ملتها را در سراسر جهان گرد آورده اندولیآنان که به فضیلت شهرت وپیشوایی نامبرده شده وکتب پیشینیان را تتبع کرده ودرآثارخویش آورده اند،گروهی اندک وانگشت شماربیش نیستند،مانند:

ابن اسحاق و طبری،ابنکلبی ومحمدبن عمر واقدی وسیف بن عمراسدی و مسعودی ودیگر ناموران که درمیان همهمورخان متمایزند

 ابن خلدون آنگاه ازوقایع نگاریصرف که شیوه بسیاری از مورخانزمانش بوده است،به سختی انتقاد کرده وآنهارا مشتی مقلد می نامد که وقایع رادررابطهعلت ومعلولی و به طریق علمی مورد بررسی قرارنمیدهند:آنگاه پس از این گروه که نامبردیم کسانی که پدیدآمده اند جزمشتی مقلد کند ذهن و کم خرد،بیش نبوده اند،که بهعینروش گروه نخستین را تقلیدکرده وآنانرا سرمشق خویش ساخته اند وبکلی از تحولاتی کهروزگار پدید آورده وتغییراتی که به سبب عادات و رسوم ملتها ونسلها،بوجودآمدهاست،غفلت ورزیده اند.این گروه به تقلید از پیشینیانی که آنها را سرمشق خود ساختهاند،اخبار دست به دست گشته رابه عین وبی کم وکاست،درخصوص حوادث تاریخ خود تکرارمیکنند واز یاد کردن مسائل مربوط به نسلهای دوره خودشان غفلت می ورزند چه تشریح وچهتفسیر آنها برایشان دشوار است ودرنتیجه اینگونه قضایارا مسکوت میگذارند

 وی دردنباله همین بحث به روش بررسی خوداشاره کرده ومینویسد: وازمیان مقاصد گوناگون برایآن،روشی بدیع واسلوب وشیوه ای ابتکارآمیز،اختراع کردم وکیفیات تمدن وعوارض ذاتیآنهاراکه در اجتماع انسانی روی میدهد،شرح دادم،چنانکه خواننده را به علل وموجباتحوادث آشنا میکندو
ابن خلدون دردیباچه خود در ارتباط بانام،محتوای آن وروشی کهبه کاربرده است اضافه مینماید:از اینرو آنرا به کتاب العبرنامیدم ودرباره آغازنژادها و دولتها و همزمانی ملتهای نخستین وموجبات انقلاب وزوال ملتها،درقرون گذشتهو آنچه در اجتماع پدید می آیدازقبیل: دولتوملتوشهر ومحلاجتماعچادرنشینها،ارجمندی وخواری وفزونیوکمی جماعات ودانش وکسب و گردآوری ثروت و از دست دادن

 

آن و کیفیات واژگون شدن وپراکندن اقوام و دولتها و چادر نشینی و شهر نشینی و آنچه روی داده و آنچه احتمال وانتظار روی دادن آن میرود هیچ فروگذار نکردم ، بلکه جملگی آنها را بطور کامل و جامعآوردم و براهین و علل آنها را آشکار کردم و پس از آنکه کوشش در تألیف این کتاب رابه کمال رسانیدم و مانند شمعی فروزان آن را بر سر راه بینندگان فرا داشتم و در میاندانشها ، روش و اسلوب آنرا آشکار ساختم و دایره آنرا در میان علوم توسعه بخشیدم وگرداگرد آنرا دیوار کشیدم آن را از دیگر علمها جدا ساختم و اساس آنرا بنیان نهادم ،این نسخه از آن کتاب را به کتابخانه خداوند گارمان ، خواجه و پیشوا ارمغان داشتم….

آنچه که در بالا از قول ابن خلدون نقل شد نشانگر ارزش و اهمیتی است که تحلیلوقایع و پدیده های اجتماعی از دیدتاریخیو با روشی جدید که مبتنی بر کشف رابطه علی بوده ، برای وی داشته است و به همین دلیل، چنانکه بعداً خواهیم دید ابن خلدون در بحث از کلیه وقایع و پدیده های مورد مطالعهتاریخ ، سعی در ارائه کشف نوعی رابطه علت و معلولی می نماید و پدیده مورد نظر را باپدیده های دیگر اجتماعی یا جغرافیایی درارتباط قرارمیدهد.در حقیقت شهرت وی نیز دراین است که برای اولین بار وقایع تاریخی وحوادث اجتماعی را در رابطه علی جستجونموده و بدنبال کشف قانونی عام حاکم بر حیات اجتماعی ملتهاست . ابن خلدون دربارهدولت نیز که یکی از نهادهای اساسی است به تفضیل به بحث پرداخته و ظهور و سقوطدولتها را در مراحل مختلف مورد بررسی قرار داده است .

·  مرحله نخستیندوران پیروزی بههدف و طلب و چیرگی بر مدافع و مخالف و استیلا یافتن بر کشور و گرفتن آن از دست دولتپیشین است . در این مرحله خدایگان دولت در بدست آوردن مجد و سروری و خراج ستانی ودفاع از سرزمین و نگهبانی و حمایت از آن پیشوا و مقتدای قوم خویش میباشد و به هیچروی در برابر ایشان یکه تاز و (فرمانروای مطلق ) نیست ، زیرا این امر بر مقتضایعصبیتی است که به وسیله آن پیروزی و غلبه روی داده و عصبیت مزبور در این مرحله هنوزدر میان آنان پایدار و مستقر است .

·  مرحله دومدورانخودکامگی(حکومت مطلق)وتسلط یافتن برقبیله خویش ومهار کردن آنان از دست درازی بهمشارکت و مساهمت در امر کشورداری است،وخدایگان دولت،دراین مرحله،به برگزیدگان رجالوگرفتن موالی ودست پروردگان،همت میگمارد،وبر عده این گروه می افزایدتا میدان را براهل عصبیت وعشیره خویش،آنانکه در نسب وی هم سهم،ودر بهره برداری ازملک،شریک وانبازوی میباشند،تنگ کند.ازاینروآنانرا از عهده داری امور میراند واز دخول در آستانه اینامر منع میکندوسر جای خود مینشاندتازمام فرمانروائی،به استقلال در کف او قرار گیردوحاکمیت در خاندان او پایدار شودوخود کامگی (فرمانروائی مطلق)به وی منحصر گردد.از

 

·   اینرو،بنیانگذار این مرحله دولت،به علت مدافعه و زدوخورد با حریفان خویش همان رنجهاو مشقتهائی راکه پایه گذاران مرحله نخستین در بدست آوردن کشور میبرد تحملمیکند،بلکه کار او دشوارتر وپررنجتر است زیرا پایه گزاران نخستین با بیگانگان بهکشمکش وزدوخورد میپرداختندویاران وپشتیبانان ایشان در این پیکار،کلیه افرادعصبیتایشان بود ولی خدایگان دولت در اینمرحله با نزدیکان خویش به ستیزه جوئی برمیخیزدوآنان را می راند وهیچکس اورادر ایننبرد یاری نمیدهدجزگروه اندکی از دوران (یا بیگانگان)از اینرو به کار دشوار دست مییابد.

/ 0 نظر / 56 بازدید