شعر معاصر عرب

ملائکه در 1949 دومین مجموعه اشعار خود را به نام شرانپل و خاکسترها منتشر کرد. این مجموعه شامل چند قطعه شعر آزاد به ضمیمة همان شعری است که دو سال پیش در بیروت به چاپ رسیده بود. در مقدمة این مجموعه،‌ ملائکه از این حقیقت دفاع کرده است که سبکهای جاری شعر عربی فرتوت شده و قادر نیست تجارب و اندیشه های شاعر قرن بیستم را قالب گیری و منعکس کند و پی آمدهایی را که مولود جنگ جهانی و جنگهای عرب و اسرائیل است تشریح نماید. او بر این نکته تأکید گذاشته است که ابیات «تفعله» گر چه دارای نوعی وزن عروضی است اما شاعر در آن آزادی بیشتری دارد که از کلمات غیر ضروری صرف نظر نماید.

در اواسط دهه پنجاه ملائکه و السیاب و عبدالوهاب البیاتی و بلند الحیدری شکلهای انعطاف پذیری در این سبک آفریدند که شعر را از تخیلات و احساسات غیر طبیعی دهة سی و چهل آزاد می کرد.

همکاری السیاب و البیاتی با حزب کمونیست موجب شد که سطح اطلاعات ایشان دربارة اوضاع سیاسی و اجتماعی عراق بالا رود. آن دو کوشیدند شعرشان مسائل مبتلی به مردم عراق را منعکس کند و آن را به زبانی بنویسند که قابل درک همگان باشد. بدون اینکه فتوری در استحکام کلام وارد آورد. به خاطر تعهدات سیاسی خود گرفتار شکنجه و تبعید شدند ولی این معامله عزمشان را برای مقاوت استوارتر ساخت. السیاب در قصیدة‌ «ترانة باران» که آن را در 1953 در تبعید گاه کویت نوشت سوء استفاده هایی را که در عراق از قدرت می شده به خوبی شرح داده است. با انتشار این ترانه در 1954 در مجله الادب بیروت جنبش تفعله مشهور و مطرح و از آن حسن استقبال شد و السیاب به عنوان پیش کسوت این جنبش و این نسل از شاعران معرفی گردید. توفیق او مدیون لیاقت وی در هماهنگ نمودن سنن کلاسیک یا جنبش تفعله بود و نشان داد که برای ارائه مسائل امروزی به خوبی می توان از صنایع شعری قدیم استفاده نمود.

هر دانه اشک که از دیدة گرسنه ای ژنده پوش جاری می شود هر قطره خون که از پیکر برده ای فرو می چکد.

تبسمی است در انتظار لبهای تر و تازة فردا، یا نوک پستانیست که در دهان کودکی نوزاد برق می زند. و به دنیای فردای جوانان، نوید زندگی تازه ای را می دهد.

استفاده از حرف شک «او» و حرف تشبیه «کاف» و حرف عطف «واو» که در توالی استعارات السیاب یک رابطة ضروری است و علامت مشخصه شعر او به شمار می رود مجمهرات جاهلی- هفت قصیدة جاهلی غیر از سبعة معلقه که به قول ابو زید قرشی (ف 787م) لطیف ترین اشعار عربی قبل از اسلام است- و قصاید عبیدبن الابرص (ف 555م) و ابن المعتز را به یاد می آورد. قصیدة «ترانة‌ باران» خود نمودار کاملی از سبک شعر کلاسیک عربی است.

نفوذ شعر قدیم در اشعار البیاتی بخصوص در قصیدة «به ارنست همینگوی» به خوبی مشهود است. بعضی گفته اند در این قصیده سبک لرکا (Lorca) تتبع شده لیکن در حقیقت صنعت بدیعی التفات مورد توجه شاعر بوده که با مهارت از موضوعی به موضوع دیگر و از احساسی به احساس دیگر و از خطاب به غیبت پرداخته است.

2-جنبش مجله الشعر یا مکتب سوریه (1957- 1967)

وقتی یوسف الخال در 1955 از امریکا به لبنان برگشت متوجه شد که جای یک مجلة ویژة شعر نو در مطبوعات عربی خالی است. از این رو در 1956 انجمنی از شاعران نو پرداز که در پی ایجاد انقلاب در شعر بودند به نام «الرابطه» تشکیل داد و در 1957 چاپخانة «دارا لمجله» را تأسیس و نخستین شمارة مجله الشعر را منتشر نمود. شعرای این مجلة فصلی: یوسف الخال، السیاب، ادونیس، انسی الحاج، شوقی ابو شقره، فؤاد رفقه، محمد الماغوط، جبره ابراهیم جبره، توفیق الصائغ، خلیل حاوی، ریاض الریس، عصام محفوظ و سعدی یوسف000 و چند تن دیگر بودند. از دستة تفعله الملائکه و الحیدری هم مثل السیاب به طور مرتب به این مجله شعر می فرستادند.

شاعران مجله الشعر خطر فکری و عقاید انقلابی «انطون سعاده» را که اهل سوریه و منقدی سرشناس در مسائل سیاسی و ادبی و اجتماعی بود پذیرفتند. سعاده در کتاب انتقادی خود، برخورد فرهنگهای در ادبیات سوریه،‌ گفته است: شعر نه تنها انعکاس واقعیات سیاسی و اجتماعی زمان است بلکه باید تصویری هم از آینده ارائه کند. او پیشنهاد نموده که شاعر امروز در عین حال که قالبها و مضامین مناسب با زمان خود می آفریند باید از سنتهای ادبی و مضامین قدیم هم که از قرون پیش و قبل از اسلام در سرزمینهای عربی جاری بوده استفاده کند. همچنین از قصص اساطیری و تاریخی برای تشریح اوضاع امروز بهره برداری نماید و جنبه های مثبت شعر کلاسیک را با عناصر سازندة فرهنگهای دیگر پیوند دهد.

انطون سعاده در سال 1932 حزب قومی سوریه (ناسیونال سوسیالیست) را تشکیل داد. او پیوسته در آرزوی «سوریة بزرگ» بود که در ذهن او شامل عراق و سوریه و لبنان و فلسطین می گشت. اسلوب شعر سعاده در جنب سبک ریحانی و جبران استخوان بندی و ستون فقرات شعر نو عربی است. این سبک به وسیلة الخال و ادونیس والحاج و السیاب به کمال رسید. آخرین سخن سعاده پیش از آنکه به وسیلة مقامات لبنانی کشته شود این بود: «مرگ من پیروزی من است». همین جمله راالسیاب در قصیدة «رودخانه بزرگ» چنین بازگو نموده است: «مرگ من یک پیروزی است.»‌

شاعران مجله الشعر مسیحی بودند و افکار مسیحیت و شعرای مسیحی غرب در شعرشان موج می زد. از این رو خوانندة عرب برای نخستین بار با مذهب و فرهنگ تازه ای- غیر از اسلام- در شعر روبرو می شد. مثلاً الخال از فلسفة الهی بر بنیاد مسیحیت در شعر خود سخن می گوید و رفقه نظر مسیحیت را در مسائل امروزی مطرح می کند و شقره زندگی روستاییان جبال لبنان را در شعر خود مجسم می سازد.

شاعران مجله الشعر سبک «قصیده النثر» و «الشعر المنثور» را پروراندند و اگر چه شعرشان برخلاف ریحانی و جبران وزن نداشت اما نفوذ افکار آن دو شاعر در اشعار الخال و ادونیس و الماغوط و الحاج و السیاب والبیاتی محسوس است.

نظم فکری و خردگرایی الخال و نیروی تخیل ادونیس و روح پرخاشجوی الحاج و لطیفه های گزنده شقره و طنز الماغوط وجه امتیاز سبک مجله الشعر است. شعر الخال و ادونیس یادآور شعر اواخر عهد عباسی است که شاعران می کوشیدند قالبهای تازه ای عرضه کنند و مضامینی شبیه آنچه بعدها در قرن بیستم به کار رفته ارائه نمایند. (شابشتی (ف 1008م) در الدیارات ضمن شرح حال معتمد عباسی آورده است که او شعر غیر موزون می سرود)‌الخال معتقد بود که هر بیت بایدمثل یک پاراگراف دارای معنی کامل و مستقل باشد، ولی ادونیس سبک «قطعه» را احیا کرد و بیش از دیگران از مضامین شعرای قدیم استفاده نمود مثلاً در قصیدة‌ «نوح جدید» این سخن ابوالعلاء معری را مکرر نموده است که: «زمین مدتی است انتظار طوفان دیگری را می کشد تا آلایشهای خود را بشوید»

شعرای مجله الشعر مسؤول تغییرات بنیادی هستند که در عقاید تودة‌ مردم عرب راجع به شعر قدیم و جدید و زبان عربی و مذهب و ترجمه000 پیدا شد. از جمله توفیقات ایشان- که نشانة پیشرفت ادبیات عرب است- قابلیتی است که در انطباق و آمیختن تکنیکهای شعر کلاسیک با سبکهای سمبولیسم و مدرنیسم و فوتوریسم و ایماژیسم و دادا و سوررئالیسم از خود نشان دادند و مجله الشعر نقش فعالی در معرفی آثار بزرگ ادبیات اروپایی و آمریکایی ایفا نمود. چاپ این مجله در 1964 متوقف شد. در 1967 بار دیگر منتشر گردید و سرانجام در 1970 برای همیشه برچیده شد.

3-تجربة حزیران: ژون (1967- 1982)

پیروزی برق آسا و همه جانبة اسرائیل در جنگ حزیران دنیای عرب را بهت زده کرد. مجله الادب بیروت در شمارة اوت 1967 شعری از نزار قبانی شاعر سوریایی در تشریح این حالت با عنوان «حاشیه ای بر کتاب هزیمت» انتشار داد که روحیة خرد شدة عرب را به خوبی مجسم می کرد. گر چه دولتهای عرب آن را تحریم و ورودش را به کشورهای خود ممنوع اعلام نمودند، لیکن به طور سری همه جا منتشر گردید و موجی از سرخوردگی و خشم همگانی را پراکنده ساخت و سبکی را در شعر عربی آغاز کرد که آن «الادب الحزیرانی» گویند.

عربهای جنگ باخته متوجه شدند که فقط شعر دسته ای از شاعران تازه نفس فلسطین امثال محمود درویش و سمیح القاسم و رشید حسین است که می تواند احساسات آنانرا به خوبی منعکس کند. این شاعران در فلسطین اشغالی و بین اسرائیلیان زندگی می کردند و شعر را تنها راه اثبات هویت عربی در بین قومی بیگانه می دیدند. آنان که «شعرای مقاومت» لقب گرفتند معتقد بودند شکستهای نظامی، ورشکستگی روحی جامعه عرب را به طور روشن فاش ساخته است. این اندیشه را سمیح القاسم در قطعة «پسران جنگ» زیرکانه و به خوبی منعکس می کند:

در شب عروسی

 او را به میدان جنگ بردند

 پس از پنج سال مشقت

 یک روز برگشت

اما بر روی یک برانکارد قرمز رنگ

و سه پسرش

در بندر از او استقبال کردند.

پیروزی نسبی اکتبر 1973 تا حدودی برای رهبران عرب کسب وجهه کرد. جنگ اسرائیل احساس قومیت واحد عربی را در بین عربها احیا نمود، لیکن در عین حال موجب بی ثباتی و عدم استقرار در کشورهای عربی گردید. چون اهالی هر کشور عربی، در درجة اول خود را وابسته به قومیت عربی می دانستند و بعد شهروند کشور خویش بودند. از این رو حکام عرب برای حفظ قدرت و موقع خود درصدد برآمدند به جای قومیت عربی ناسیونالیسم و ملی گرایی راتبلیغ کنند. فی المثل امرؤالقیس و عمر بن ابی ربیعه را شاعر سعودی و متنبی و ابن معتز و ابونواس را شاعر عراقی و ابوالعلاء معری را شاعر سوریایی معرفی می کردند نه شاعر عربی. ولی شعرای حزیران از ادبیات قدیم که جامع شتات قومیت عربی است الهام می گرفتند. چون تنها در آنگونه اشعار است که قوم عرب را یک کاسه و تجزیه نشده می شود مشاهده نمود.

4-تجربة‌ بیروت، از 1982به بعد

در ژون 1982 اسرائیل به لبنان تجاوز کرد و بیروت را اشغال نمود. چون این اولین بار بود که یهود پایتخت یک کشور عربی را به قهر و غلبه اشغال می کردند، این حادثه ضربة خرد کننده ای بر معنویات و روحیة‌ عرب وارد آورد. بعد از آن می بینیم که شعر بیروتی برای نشان دادن ابعاد این ضربه سه تصویر را به طور واضح و مشخص در شعر می پروراند: خیابان، صحرا و دریا. سعید یوسف صحنه هایی از خیابانهای بیروت- هنگامی که در محاصرة اسرائیل بود- و مناظر غم انگیز آن را تشریح می کند.

قصیدة «صحرا» اثر ادونیس تصویر شهر متمدن و آبادی را مجسم می کند که به تلی از خاک مبدل شده است. او در این شعر شرح می دهد که چگونه ویرانی شهرهای عربی موجب محو مدنیت و بازگشت ایشان به زندگی بدوی می گردد. در این منظومه آورده است که «بعد از این عربها به بادیه بر می گردند تا خود را پاک کنند و مجال تفکر بیابند».

دریا در اشعار تازة درویش به عنوان میهن موقت فلسطینیها توصیف شده است. شعر او با عنوان:‌ «تأملاتی کوتاه در شهری باستانی و زیبا در ساحل مدیترانه» که پس از بیرون رفتن جبهة آزادی بخش فلسطین (PLO) از بیروت سروده شده وهفت منظومة دیگرش در دیوانی که بعد از عزیمت جبهة‌ مذکور از طرابلس منتشر گردیده منعکس کننده حالت استیصال و دربه دری فلسطینیان در زمان حاضر است. این اشعار همچنین تصاویر روشن و بی نظیری از نقاط ضعف و پهلوهای خالی رهبران فلسطین به دست می دهد . این برای نخستین بار است که یک شاعر فلسطینی رهبران فلسطین را زیر سؤال می برد که چرا وعده های بی اساس و امیدهای بی وجه به ملت خود تلقین کرده اند. از نظر درویش حملة اسرائیل به بیروت ثابت نمود که رهبری فلسطین فاقد جهت گیری صحیح ایدئولوژیکی است: «حرف بزن، حرف بزن. ببینیم با این حرفها به کجا می رسیم؟»

تاریخ نویسان در آینده به ارزش واقعی بیروت و نقش بی بدیل آن در تقویت و توحید فرهنگ جدید عرب پی خواهند برد. این همان شهر بود که شعرای مصری و عراقی و سوریایی هنگام حادثه بدان پناه می آوردند و در آنجا بدون واهمه از سانسور، اشعار خود را می نوشتند. از نظر آنها بیروت نماد وحدت فرهنگی عرب بود. اما حکمرانان که سالها کوشیده بودند ملت عرب را به واحدهای مجزا تقسیم کنند و می دیدند بیروت وحدت فرهنگی عرب را پاسداری می کند، آن مرکز را که تهدیدی برای موجودیت خود می دانستند ویران نمودند و شاعرانش را خاموش و ناگزیر به جلادی وطن کردند به این امید که بازگشت آنان منجر به تجزیة فرهنگی عرب و پیدا شدن لهجه ها و سبکهای محلی گردد و از این وضع برای بقای خود استفاده کنند.

قدرت شاعر امروز در تشریح بدبختیهای افرادی است که از رهبران خود رنج می کشند. رهبرانی که رؤیای قدرتهای گذشته را در سر می پرورانند. سیاستمدار عرب مدعی خدمت به قومیت واحد عربی است اما عملاً منافع جدایی خواهان و قدرتهای منطقه ای را تأمین می کند، اما شاعر با اینکه مدافع حقوق فرد است در حقیقت برای بالا بردن شرف قوم خود و احیای مفاخر مشترک می کوشد. حکمرانان شعار تبلیغاتی از رادیو- تلویزیون و مطبوعات پراکنده می کنند ولی شاعر واقعیتها و حقایق را فاش می سازد. از این جهت است که حرفة شاعری در این روزها خطرناک شده است.

باید صبر کرد و دید آیا بالاخره شاعر عربی خود را شهروند یک کشور به خصوص خواهد دانست یا اینکه به نمایندگی از طبقه ای قلم می زند که از سنت واحد باستانی و فرهنگ مشترک عربی پیروی می کنند؟ گر چه به قول ابونواس:

این دوره دورة بوزینه هاست

تو هم ناچاری که از آنها تقلید کنی.

 

 

فهرست شعرای نوگرا واشعار ایشان:

ذیلاً شرح حال مختصر شاعران نوپرداز عرب معاصر و عناوین اشعارشان را می آوریم:

1- بدرشاکرالسیاب (1926- 1964م): وی در قریه «جی کور» عراق متولد شد. در 1948 از دانشسرای عالی بغداد درجة لیسانس در رشتة انگلیسی گرفت و بعد از آن به شغل دبیری، سپس کارمندی و روزنامه نویسی پرداخت. در اواخر دهة چهل به عضویت حزب کمونیست عراق درآمد لیکن در اواسط دهة پنجاه به خاطر بی اعتنایی و سهل انگاری آن حزب نسبت به قومیت عربی و مسائل فلسطین از آن کناره گرفت. در سیاست دیدگاه مستقل داشت از این رو هم از کمونیستها و هم از ملی گرایان آزار بسیار دید. سرانجام سلامت خود را از دست داد و بعد از مدتی ابتلا به بیماری فالج در کویت در گذشت. از آثار او مجموعه اشعار در دو جلد و «دیوان شعر جهان» به چاپ رسیده است. قصاید: «ترانة باران، رودخانة بزرگ، و سایه های جی کور»

2- نازک الملائکه: او در 1932 در بغداد متولد شد. لیسانسیه دانشسرای عالی بغداد است و اکنون در کویت تدریس می کند. از آثار او دیوان اشعار جدید در دو جلد و سه مجموعه مقالات انتقادی و بررسیهای ادبی دربارة شعر عربی و انگلیسی به چاپ رسیده است

3- عبدالوهاب البیاتی: او به سال 1926 در بغداد متولد شده و لیسانسیة دانشسرای عالی آن شهر است. بعد از پایان تحصیلات به کارهایی از قبیل دبیری، روزنامه نویسی و خدمت در وزارت خارجه پرداخت و اکنون در مادرید (اسپانیا) زندگی می کند. ابتدا عضو حزب کمونیست عراق بود ولی بعد با رهبران آن اختلاف عقیده پیدا کرد و از حزب کنار رفت. مجموعه اشعار او در چهار مجلد منتشر شده است. در این کتاب منظومه های: «فراری، عرب آواره، هملت، معذرت خواهی برای نطق کوتاه، به ارنست همینگوی، و نیمرخ دوستدار خرس بزرگ» از او ترجمه شده است.

4- بلند الحیدری: وی به سال 1926 در بغداد متولد شده و تحصیلات کلاسیک ندارد. از 1963 تا 1967 در لبنان معلمی و روزنامه نویسی می کرد. بعد به لندن رفت و تا 1980 در آن شهر به سر برد. حیدری بنیان گذار و مدیر مجلة الفن العربی بود که عمری کوتاه داشت. اشعار او در هشت مجلد و نیز مجموعه مقالاتش درباره ادب و هنر، منتشر شده است. اشعار:‌ «نامه رسان، گفتگو بر سر پیچ جاده، محکومم حتی اگر گناهی نکرده باشم، شاهد مرده، و عذر خواهی من»

5- یوسف الخال: او به سال 1917 در طرابلس (لبنان) متولد شد. ادبیات و فلسفه را در دانشگاه آمریکایی بیروت آموخت و از 1944 تا 1948 در همان دانشگاه تدریس کرد. در 1948 شغلی در سازمان ملل پیدا کرد و به امریکا رفت. در نیویورک در جنب آن کار روزنامه نویسی هم می کرد. در 1955 به بیروت برگشت و باز به تدریس در دانشگاه پرداخت. او در 1957 چاپخانة دارالمجله و سپس مجله الشعر را به شرحی که گذشت دایر نمود. اکنون در بیروت است و یک گالری هنری را اداره می کند. از آثار او مجموعة اشعار، سه نمایشنامه، ترجمه بعضی اشعار تی. اس. الیوت، ترجمه منتخب اشعار رابرت فراست، دیوان اشعار آمریکائی، منظومه انجیل، ترجمه منظوم شعر انگلیسی پیامبر (The Prophet) اثر جبران خلیل جبران به چاپ رسیده است. از اشعار او: «دعاهایی در یک معبد، بس است آن زن گفت، خرمن، عشاء ربانی، بگذار ریشه ها سخن بگویند، و شعر طویل» ترجمه شده است ادونیس: علی احمد سعید مشهور به ادونیس به سال 1930 در دهکدة قصابین در سوریه متولد شد. او در رشته ادبیات و فلسفه از دانشگاه دمشق فارغ التحصیل شد و از 1956 به تبعیت لبنان در آمده در بیروت ساکن گشت. در 1968 مجلة با نفوذ المواقف را دایر نمود که تنها مجله ناشر اشعار تجربی شمرده می شد. او پنج مجموعة اشعار، یک دیوان انتقادی از اشعار کلاسیک، پنج رساله دربارة شعر قدیم و جدید عرب، ترجمة اشعار راسین (Racine) و سنت جان پرس (Saint Jhon Perse) را منتشر نمود. شعرهای: «نوح جدید، جراحت، درخت آتش،‌ آئینه ای برای قرن بیستم، آئینه ای برای خزان، تهاجم، پرنده، صحرا» و «یادداشتهای روزانة‌ محاصرة بیروت در 1982» از او ترجمه شده است.

7- انسی الحاج: او در 1938 در لبنان متولد شد. سابقاً سر دبیر بخش ادبی مجلة با نفوذ النهار بود. پنج مجموعة شعری، ترجمه نغمة نغمه ها (Song of Songs)، ترجمه آثاری از شاعران فرانسوی بر تن (Berton) و آرتودوپرورت (Artaud and Pervert) از او به چاپ رسیده است. شعرهای: «خاطره، روزها و غولها، و دختر پروانه دختر (Girl Butterfly Girl)» از او ترجمه شده است.

8- شوقی ابوشرقه: متولد 1935 در بیروت و تحصیلکردة دانشکدة «حکمه» بیروت است. از 1964 سر دبیر بخش ادبی روزنامة النهار است. پنج مجلد اشعار و ترجمه عربی کتاب رمبو و آپولینر (Rimbaud and Apolinaire) را به چاپ رسانده است. منظومه های: «طوفان، اطفال مادر داغدیده، بازگشت به «گرانی» مهمانخانه، جوی زندان، دوشیزه لوموندا، بادبزن و گنبد رصد خانه، هوای آزاد، دهان سیمین،‌ و بازوان من ماه اکتبر شد (My Arms Became the Month of October)» از او ترجمه شده است.

9- فؤاد رفقه: در 1930 در سوریه متولد شد و تحصیلات خود را در دانشگاه امریکایی بیروت و دانشگاه توبینگن

/ 0 نظر / 249 بازدید