نویسنده: مجید عوضوردی مقدم - ۱۳۸٧/٩/٢٧

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} --> خلاصه. بخش نخست حاوی نقدی در باره نقدهای ادبی ادوار شعر نو فارسی بود. آرین پور، براهنی، کدکنی، فلاح، رسول زاده و دیگران، آثاری در نقد ادبی و ادوار شعر نو انتشار داده اند.  در این آثار، ادوار بنا به 1- ظهور شخصیتهای همزمان با سلسله های سلطنتی، 2- زمانهای نسلها /دهه ها (20تا  80)، روال همراه با انقلابات اجتماعی (مشروطه، جمهوری)، 3- محتوای کتابها/ اشعار می باشند.  بخش دوم شمه ای از تاریخچه شعر فارسی بود.  نوشته حاضر نقد علمی را بر اساس متون ادبی قرار داده؛ تا با تبیین سبک، مکتب، تئوری نقد ادبی زمینه را برای نقد متنی در تقابل با افراد (شخصیتها) ، زمان (نسلها/ دهه ها/ انقلابات) فراهم آورد.  نقد متون مکمل تاویلات ادواری بر اساس شخصیتها /نسلها می باشد. در اینجا نقاد، نقد ادبی، تاریخچه، هدف، محصول، سودآوری نقد مرور می شوند.


. نقاد. ادیبی است که خود زمانی شاعر بوده؛ بطور حرفه ای در مقام استاد ادبیات و هنر، مرور گر مجله، یا دوستدار فلسفه بنقد ادبی اشتغال دارد.  نقادان آشنا به علوم، خواننده آثار ادبی، دارای سیاق شعری، تیزبینی /نکته سنجی می باشند.  آنها نیاز به نظم آوردن مقولات (شاعران، کتب، اشعار)، طبقه بندی پیدایش آثار ادبی، دوران بندی ادیبان، قیاس با دیگر فرهنگهای منطقه ای و غربی دارند.  در رود ورود و انتشار آثار ادبی، آنها خواهان ساختن پل، سد، بار انداز، اسکله برای سیاحان مترجم و شاعران جوان هستند تا یک نظام منسجم را در کتابی تدوین کنند.  گفتار آنها در بحثها، انتقادها، مطالعات، گپهای محفلی، سروصدای رسانه ها و ادیبان صیقل می خورد.  آنها 3 افاضه به روال نقد داشته اند: 1- تدوین تئوری های نقد (17 تا یا بیشتر). 2- نامگذاری مکتبهای ادبی با خصوصیات و تاریخچه پیدایش- اوج- افول (3 تا بطور عمده: کلاسیسم، رمانتیسم، رئالیسم). 3- تبیین سبکها، صناعات، لغات خاص ادبی (بیشتر از 50 تا).

<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} --> نقد ادبی، تعریف. علم بررسی به منظور  تدوین روال کلی ادبی در فرهنگ یک دوره ی مشخص برای قیاس با دوران یا ادبیات دیگر تعریف شده. نقد مترادف با تحلیل، توضیح، مطالعه، مرور یک مقوله ادبی (شاعر، کتاب، شعر) است که بصورت مقاله ای ارایه می شود.  با تطبیق و جمع آوری این مقالات، نقد را می توان به تاویل در یک دوره از ادبیات یک جامعه تعمیم داد.  در این صورت، نقد شامل تاریخچه، شرح، نمونه های اثار و شگردهای ادبی است که در آثار ادبی بکار برده یا خلق شده اند.  نقد یک استراتژی تاویلی است که روی کیفیات ادبی متن مشخصی تمرکز می یابد.  از این رو ست که متن را می توان خواند و تعبیر کرد.  موضوعات دیگر هم مانند بستر تاریخی، علل اجتماعی، شرایط اقتصادی، عوامل روانی بعنوان عناصر ثانوی مورد تاویل قرار می گیرند.  یک شاعر نیز کنجکاو است که اثرش ارزیابی شود تا ببیند حاوی چه پیامی است؛ در آفرینش اثر هنر یش چه شگردهای نوینی که نتیجه مطالعات/ مکاشفات اوست نهفته اند.  نهادهای مسابقه ای هم به نقد نیاز دارند تا در دست هیئت ژوری برای سنجش یک اثر و مقایسه آن با آثار دیگر قرار گیرد. نقد ادبی با رده بندی آثار هنری، آنها را در مقولات مناسب یک ژانر مشخص با موضوع، منش، محل طبقه بندی می کند.  آنها را برای تدریس در آموزش عالی/ علمی آماده می کند تا روندهای آفرینش روانی/ هنری و پذیرش اجتماعی/ فرهنگی آن بررسی شود


<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

. تاریخچه نقد. نقد را علم گویند چون اصول عامی را شامل می شود.  این اصول بمرور ظرف 2 هزار سال گذشته تدوین، تصحیح، متکامل شده اند. نقد سقفی است بر ستونهای فردی ادبی یک کشور.  نقد سرنوشت ملی دارد چون چکیده آثار فردی هر کشور، فرهنگ، زبان، تاریخ می باشد.  تکامل آن از علم شعر (بوطیقا poetics)، خطابه یونان باستان، زیبایی شناسی اروپایی عصر روشن گری آغاز شد. در قرن بیستم نظریه نقد به تئوری های زیر منقسم شد. گاهی مکتب ادبی، تئوری نقد، سبک ادبی مترادف هم می آیند.  توجه شود که هرکدام عمل کرد ویژه خود را دارد: شاعر در خلق هنریش سبک ادبی بکار می برد یا بخاطر آن در یک سبک ادبی قرار می گیرد.  نقاد تئوری ادبی بکار می برد تا آثار شاعر را تجزیه تحلیل کند، او را در مکتب ادبی قرار می دهد.  لذا مکتب 4چوب کلان بوده که سبکها اجزای آنها یند.  تئوری نقد وسیله ارزیابی آثار هنر یند که نقاد از آثار فرهنگی گذشته و کنونی استخراج کرده.

 

در غرب میتوان از انگلیس، روسیه، آلمان، یونان، فرانسه، ایتالیا، آمریکای لاتین/ شمالی؛ در شرق چین، ژاپن، هند، عرب نامبرد؛ نقد آنها را مطالعه کرد.  از دوران باستان فرهیختگان خواهان نظمی بر بلبشوی نشر آثار ادبی بودند.  کنجکاو بودند که آیا اصولی عام فراگیر ملی بر این آثار خاص فردی محلی پراکنده حاکم است.  آیا این آثار پراکنده با هم ارتباط پنهانی دارند؟ آیا می توان آنها راهم مانند درختان طبقه بندی، نام گذاری کرد؟ آیا میتوان این اصول عام را در دانشگاه تدریس کرد تا راه کوتاهتری در ایجاد ادبیات بعدی پدید آورد؟  آیا این اصول جهانشمول ند؟ بین فرهنگ های گوناگون مشترکند؟ آیا مکتبهای ادبی با نهضتهای اجتماعی، جنبش های سیاسی، شیوه های تولید اقتصادی، مناسبات مستقیم دارند؟ آیا سبک ادبی با روان پریشی شاعر ارتباط دارد؟ چه رابطه بین آفرینش هنری و اختلالات روحی وجود دارد؟ پس نقد از پایین و تطبیقی  (اثر، ادیب، کتاب) آغاز شد؛ به نقد از بالا در سطح کشور، منطقه، جهان در یک مقطع زمانی خاص بانجام رسید. نقد خواننده را در تطور یک دوره طولانی تر از حیات شاعر یا اثر قرار میدهد. لذا این نقدها منبع دیگری برای شناختن جامعه می باشند.  دیگر اینکه نقد نشان می دهد ادبیات با فلسفه و دیگر هنرها چه رابطه دارد؟  شاید بتوان آثار ادبی و نقد آنها را چون ترمومتری در مقاطع زمانی مسلسل بکار برد تا هیجانات /انقلابات درحال تکوین یک جامعه را پیش بینی کرد.  نقد بر مفروض انعکاس جامعه در ذهن ادیب تکیه می کند.  در پاره ای از نقدها، جدیدا ذهن ادیب با اختلالات روحیش مساحی میشود (دکتر فدایی/ رییس دانا: هدایت).  حاصل روال نقد ادبی در غرب مقوله بندیهای عام مکتب، ›اثر، سبک، تاریخ، علت/معلول، تاثیر دیگران بر یک ادیب؛ یک فرهنگ بر فرهنگ دیگر می باشد.  ترجمه این آثار کمک به فراگیری تئوری های نقد ادبی می کند. ولی نقادان بومی باید خود به ایجاد آثار مستقل بپردازند. 

 ایران. از قرون وسطا در ایران تذکره نویسی و نمونه آوری از شاعران رسم بود.  از اینرو است که در کتابی از قرن 5م هجری اولین شعر مکتوب فارسی "آهوی کوهی.." مال 2-3 قرن پیش از آن حفظ شده.  در قرون وسطا تئوری نقد کلاسیک از طریق ترجمه آثار یونانی بعربی در بغداد، قسطنطنیه، اصفهان، مشهد، تبریز، دمشق، بخارا، سمرقند؛ بازتولید در آثار نظری (فارابی، سینا، بیرونی) و شعری (رودکی، نظامی، مولانا، حافظ، فردوسی، سعدی) در دسترس شاعران قرار داشت.  جنگهای ایران و روس ورود مدرنیسم غربی را بایران شتاب بخشید.  آثار مربوط به روشنگری، ترجمه یا از طریق مطالعه، ذخیره ذهنی در آثار عهد مشروطیت باز تولید شدند (نسیم شمال، دهخدا، ایرج، آخوندزاده، طالبوف، سلطانزاده، عارف، بهار). در فاصله دو جنگ جهانی تئوری های نقد طبقاتی و تاریخی بین روشنفکران رواج داشت (نیما، شاملو).  پس از جنگ دوم تئوری روانشناسانه (هدایت، علوی) و فرمالیسم (شاهرودی، ایرانی) پیدا شدند . حول و حوش انقلاب دوم تئوری طبقاتی  (گلسرخی، سعید، شاملو )، اسکولاستیک (اصحاب مصحح کتب قدیمی و مجلاتی مانند یادگار)، التقاطی (صورتگر، خانلری)، زنانه (فروغ، سیمین) رایج بودند.  در برخی اشعار ، مصالح شهرستانی/ ملیتی (سهراب/ کاشان، نیما/ گیلان، براهنی/ آذری، چند شاعرجنوبی) بکار برده می شد.  پس از جنگ ایران و عراق (دهه 60) و ظهور اینترنت روشنفکران دسترسی وسیعی به منابع غربی پیدا کرده؛ تقریبا تمام تئوری های غربی را مورد تجربه قرار دادند.  این که کدام مورد پسند علاقه مندان شعر نو قرار گیرد، میماند تا دیده شود.  ولی چون تطور و تکامل اشعارهنوز نقد نشده؛ مشکل است که نامهایی با ایقان برده شوند (خمسه ثالت و یکم). تاریخ نقد ادبیات مانند دیگر امور جدید از فرنگ آغاز شد: ادوارد براون، ریپکا.  بین 2 انقلاب مشروطه 1906 و جمهوری 1978 کتب متعدی در این زمینه نگاشته شدند: آرین پور، براهنی، کدکنی، سلطانپور، ترجمه های مانند مکتب های ادبی (فرانسوی) رضا سید حسینی. در 30 سال گذشته مقالات فراوان در این زمینه با ترجمه های آثار پسا- مدرن و شعر ناب  ببازار ادب ایران افزوده شده (فلاح، رسول زاده).

. هدف. با ایجاد نقد میتوان ادبیات را از احاد عینی (کتاب، شاعر، اثر) منتزع کرد.  تا روال کلی انکشاف آنرا دریافت؛ با دیگر ادبیات جهان مطالعه تطبیقی کرد؛ درنگارش تاریخ تحولات اجتماعی یک ملت از آن استفاده کرد.  متون تجریدی نقد را ترجمه کرده تا تلخیصی از ادبیات یک کشور در مقطع زمانی خاص/ دوران طولانی در فرهنگ آن کشور پدیدار آید.  آنرا در برنامه آموزشی ادبیات، تاریخ، علوم اجتماعی در دانشگاه بکار برد. تا بتوان در باره شعر بطور انتزاعی در سطح مبانی بکار رفته مدفون در شعر صحبت کرد.  هدفهای نقد شعر بقرار زیرند: 1- استخراج شگردهای نوین ادبی. 2- روشنگری معانی نو برای بیان اندیشه های متناظر جدید. 3- حفاری ذهن شاعر و خوانندگان. 4- نگارش تاریخ ادبی یک ملت. 5- شرکت در نقد قیاسی ملل.

 

. محصول. مبانی نقد ادبی براساس آثار دیگر نقد ادبی، نظرات تئوریک/ علمی/ فلسفی، تشخیص مکتبهای گذشته، دوره بندی نهضتهای اجتماعی/ ادبی، مقوله بندی آثار ادبی قرار دارند.  ناقد بیشه نامنظم پرگیاه نشریات را تبدیل به باغچه ی مرتب سبک /مکتب ادبی میکند- با نام گذاری حاشیه، رده ها، نقش، رنگها، متن، اصلیات/فرعیات، محتوا، نوآوری، ارزیابی، قیاس، منطق.  بیشتر نقدهای ادبی رایج تفسیری ند تا ساختاری. در نقد تفسیری ناقد امپرسیونهای خود را از شعر و شاعر تقریر میکند.  این نوع نقد ساده تر و شخصی تر است.  یا با بهبه چهچه چاشنی میشود یا با مذمت و سخریه.  نقد ساختاری مشکل بوده؛ ناقد اثر ادبی را تچزیه تحلیل کرده، آنرا بطور تطبیقی، تاریخی، تحلیلی ارزش گذاری کند.  این گونه نقد علمی بوده و غیرشخصی. طبقه بندیهای کنونی از این قرارند: تقسیم شعر به برون مرزی و درون مرزی (نوری علا)؛ دهه ای مانند 50، 60، 70، 80 (م. فلاح). گروهی شعر را با انقلابات دوره بندی کرده اند (کدکنی).  اینها نشان می دهد که یک کار سترگ مانده تا ادبیات فارسی با عوامل درون- متنی ادبی دوره بندی منطقی گردند.  چنانکه جانواران رده بندی خود را دارند؛ گیاهان مال خود را. این نوع نقد بر اساس تاریخچه یک دوره از شعر است؛ تا بتوان متکی برآن نقد تطبیقی (مابین آثار ) یا تاریخی (مابین زمانها) انجام داد.  پس شعر را می توان در بعد مکانی /ملیتی و زمانی /تاریخی نقد کرد.  نقد می تواند از4 دیدگاه باشد:  تاریخ (ورای فرد)، شاعر (شخصی)، خواننده (تاثیر)، متن (موضوع شعر).  هر کدام مضامین خود را دارند: تکامل روبنایی، روانشناختی، تهییج، پیغام.

 

تاریخچه شعر که یکی از محصولات نقد است در گذشته بر اساس شخصیتها/ سلسله ها نوشته شد؛  بعد تا حدودی در باره کتاب ها/ نسلها/ دهه ها و شرایط نشر آنها.  ولی روش کاملتر نقد متن آثار ادبی است. این روش اکنون در ایران در حال پیشروی است (رسول زاده در نقد فلاح).  اینترنت رسانه خوبی است برای ثبت پیدایش، انتقال، ذخیره، جمعآوری، تحقیق، نقد تاریخی /ملی شعرهای جمعآوری گذشته و آفریده فعلی.  تطور کتب شعری را 3 جور میتوان رده بندی کرد: 1- بر حسب شاعران (افراد). 2- بنا بر دهه ها (زمان). 3- براساس کتابها (متن). دوران بندی سنتی مسخره بود زیرا شعر را با سلطنت، سلسله، دربار دوره بندی میکند (تاریخ نویسان رسمی: شفق، صورتگر).  شعر ایران را نه تنهاباید زمان بندی علمی کرد بلکه باید از نظر مکانی هم رده بندی کرد.

 

1. بعد مکانی. شعر میتواند بر اساس زبان و ملیت هم در یک سطح طبقه بندی شود: شعر آذری، کرد، بلوچ، ترکمن، ایلات، خراسانی، گیلانی، خوزی، مرکزی، لری، بندری. در این رده بندی اثرات، علل، روندیابی، ویژگیها، نوآوریهای آنها را استخراج کرد. ولی در دور نهایی میتوان همه را بصورت منطقه ای (مثل آمریکای لاتین) رده بندی کرد.  چون این ملیتها تاریخ و فرهنگ مشترک داشته؛ با هم در دادوستد زبانی روزمره بوده؛ تاریخ اجتماعی واحد دارند. در ثانی آبشخور مشترک این آثار و نقدهای موضعی / منطقه ای در غرب است. این بخاطر گرایش هر جامعه و ملیت امروزی به تجدد است. 

 

2. بعد زمانی. شعرنو را می توان دنباله شعر قرون وسطای ایران دانست که با ورود تجدد (مدرن یسم) اول محتوای آن نو شد (اجتماعی /سیاسی) بعد شکل آن (پله ای در مقابل نردبانی، 1320  هش). محتوای آن در دوره اول عمدتا مبارزه برای استقلال/ عدالت با تاکید بر حقوق جمعی بود (بین 2 انقلاب). در 2 دهه اخیر محتوای عمده شعر مدنیت/ خشونت زدایی از فرهنگ رایج است با تاکید بر حقوق فردی.  مدرنیسم = مدرنیته (نهادهای اجتماعی) + مدرنیزاسیون (ابزار ساختاری).  این را بیشتر در آینده توضیح میدهم.

 

. سودآوری. نقد ادبی کمک به تعبیر اثر ادبی و تدوین روند کلی شعر در یک دوره مشخص می کند.  در یک نقد ادبی، سلیقه نقاد بکنار، اجزای جهان شمولی وجود دارند که آن را علمی می کنند.  نقد ادبی منجر بانکشاف نظریه عمومی ادبیات میشود.  در آن گرایشات ادبی ، اجتماعی، فرهنگی هر کشور در قیاس با دیگر فرهنگها مندرج اند. نقاد ابزار ارزیابی (اصول عام) را بر کتاب، مجلات، پایگاه شعری در دوره های مختلف انطباق داده تا بحث/ تعبیر مقوله ارایه داده شود. در مقاله حاصله علل و چگونگی تکامل محتوای حافظه فرهنگی یک کشور هم تبیین می یابد. چرا ابیاتی از یک شاعر بشکل پند، اندرز، وصف الحال به ضمیر عامه وارد می شود؟ چرا آثار دیگران از رود فرهنگی پیشرو بحاشیه پرت می شوند؟  سودمندیها. ا- توصیف تبلور اختلالات روحی در شعر. 2- شعر بمثابه شفا/ مداوای شاعر/ خواننده با بخشیدن آرامش به هردو. 3- آوردن تجدد و تهیج برای اقشاری از جامعه.  4-انتخاب داده هایی برای آسیب شناسی اجتماعی. 5- کاربرد آن در تاریخچه ادبیات ملی.