نویسنده: مجید عوضوردی مقدم - ۱۳۸٧/٩/٢۳

هر پژوهنده‏ای که در زمینه نحو عربی تحقیق و مطالعه می‏کند، [احیاناً] به عباراتی چون «المدارس النحویة»، «المذاهب النحویّة» یا «مدرسة البصرة» و «مدرسة الکوفة» یا «مدرسة بغداد» یا «مدرسة مصر النحویة» یا «مدرسة الاندلس النحویة» یا «المذهب البصری» یا «المذهب الکوفی» و مشابه اینها برخورد می‏کند.
برای شناخت اصل دو کلمه «مدرسه» و «مذهب»2 و مبدأ پیدایش آن، نگاهی به کتب قدما که مترجمان نحویان و مورخان نحو عربی هستند، می‏اندازیم تا این تقسیم‏بندی‏ها و مرزبندی‏ها را در نزد آنها ملاحظه کنیم، سپس به آرا و دیدگاه معاصرین در این ارتباط می‏پردازیم.
قدما
از پیشینیان، در وهله اوّل، محمد بن سلام جمحی(31 ـ 139 ه·· .ق .) است که می‏گوید: «و اهل بصره را در عربیت قدمتی است و به نحو، لغت عرب و علم غریب، عنایتی است.»3


وی شرح حال ابوالاسود الدؤلی را به عنوان مؤسّس علم عربیت،4 سپس یحیی ابن یعمر و عبدالله بن ابی اسحاق حضرمی، به دنبال آن عمرو بن علاء و در پایان خلیل ابن احمد فراهیدی را می‏آورد.5 [اما در عین حال] این افراد را به «مکتب» نسبت نمی‏دهد، بلکه صرفا به بصری بودن آنها اشاره می‏کند.
به دنبال او، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (213ـ276ه··.ق.) در کتابش المعارف بحثی پیرامون روایت شعر و اصحاب غریب و نحو آورده، به طور مختصر شرح حال بسیاری از مشهورین در این علوم از بصره و کوفه را ذکر می‏کند، افرادی چون: ابو عمر و بن العلاء، عیسی بن عمر، یونس بن حبیب، حماد الرویة، ابوالبلاد الکوفی، عباد بن کسیب، خلیل بن احمد، النضر بن شمیل، مؤرج السدوسی، ابن کناسة الکوفی، ابو عبیدة معمر بن المثنی، الاصمعی، خلف الاحمر، الیزیدی عبدالرحمن بن المبارک، سیبویه، ابوزید الانصاری، المفضل بن الضبی، الکسائی، الفراء، ابو عمر و اسحاق بن مرار، الاخفش الاوسط النحوی، سعید بن مسعدة، ابن الاعرابی محمد بن زیاد و ابو مهدیة الاعرابی.6
از شرح حال این افراد بر می‏آید که وی بین بصریون و کوفیون مشهور، تفاوتی قائل نشده و آنها را به جهت شهره بودنشان به «نحویون» و «لغویون» یا «کوفیون» و «بصریون» تقسیم ننموده، همچنان که به مذهب یا مدرسه‏ای هم آنها را نسبت نداده است. نیز هیچ یک از آنها را به جهت شهره بودن در آن زمان، به بصره انتساب نداد و نحویون و لغویون زبانزد کوفه را، به نام «کوفیون» نخواند... .
وی در کتاب «الشعر و الشعراء» جز معرفی شاعران متبحّری چون ابی الاسود دؤلی و خلف الاحمر، از کس دیگری یاد نمی‏کند،7 و از نحویون دیگر در خلال شرح اشعار شاعران یاد می‏کند... .
بعد از آن دو، ابوالطیب لغوی کتابش [مراتب النحویین] را بر اساس ترتیب زمانی تنظیم نمود و به دلیل این که نشأت نحو در بصره زودتر از کوفه بود، از بصریون شروع کرد. در ابتدا به شرح حال تعدادی از نحاة آنها و در رأس همه، ابوالاسود پرداخته ولی اشاره‏ای به بصری بودن آنها نمی‏کند. اولین اشاره او به لفظ «کوفه» هنگام شرح حال ابو جعفر الرؤاسی است: «از جمله کسانی که [علم نحو را] از ابوعمرو فرا گرفت عالم کوفی، ابو جعفر الرؤاسی، بود. او[در مرتبه علمی] به مانند افرادی که قبلاً از آنها یاد کردیم نیست...». نیز در شرح حال یحیی بن یعمر کلمه «بصره» را به کار می‏برد: «اهل بصره، کسی را در نحو به مانند یحیی بن یعمر به یاد ندارد؛ او اعلم و افصح زمان بود».8 و واضح است که منظور او [ابوالطیب] اهل دو شهر بصره و کوفه است و نه نحویون.
اما بعد از شرح حال الرؤاسی و عاصم و ابن محیصن که همگی کوفی بودند، از علمای کوفه یاد کرده، آنها را برای اولین‏بار با لفظ «کوفیون» یاد می‏کند و می‏گوید: «و کوفیونی که از آنها یاد کردیم، امامان [نحو] در زمانشان بودند که ما مرتبه علمی آنها را نسبت به اهل بصره بیان داشتیم... .»9 در جایی از حمزة بن حبیب الزیات می‏گوید: «اهل کوفه او را پیشوایی فخیم و مقدّم برمی‏شمردند در حالی که در علم نحو و عربیت چیزی از او روایت نشده، او از قرّاء است اما در نزد بصریان منزلت [علمی] ندارد... .10
سپس دوباره از خلیل و معاصران بصری او و شاگردان لغوی و نحویش می‏گوید، ولی در مورد آنها از دادن نسبت «بصریون» یا «کوفیون» [به عنوان مکتب] امتناع می‏ورزد. درباره ابی الحسن الاخفش گوید: «او نزد بصریون و کوفیون از بزرگان نحو به شمار می‏رود... .»11
مشاهده می‏کنیم که او به نحاة کوفه، «کوفیون» (منظور اهل کوفه)، به نحاة بصره، «اهل بصره» و «بصریون» و «علمای بصره» اطلاق می‏کند و از این تسمیه‏ها در کتابش خارج نمی‏شود و [مثلاً] در مورد آنها «مدرسه بصره» یا «مذهب بصره» یا «مذهب کوفیون» را به کار نمی‏برد.
در حقیقت نسبتی که آن مورخین به نحویون می‏دادند، نسبت آنها بود به دیارشان، یعنی منظور از بصره همان اهل بصره و بصریون بوده و منظور از کوفه، اهل کوفه، علمای کوفه و کوفیون بوده است... .
ابوسعید الحسن بن عبدالله السیرافی (284 ـ 368 ه··.ق.) در کتابش (اخبار النحویین البصریین) به ذکر [احوال] نحاة بصره پرداخته، آنها را با الفاظی چون «بصریون» و «من اهل البصره» یاد می‏کند.12
ابوبکر محمد بن الحسن الزبیدی(متوفی به سال 379ه··.ق.) اوّل شخصی است که کتابش را بر اساس همین مجموعه‏های نحوی معروف، به شکلی واضح ترتیب داد. در آن‏جا وی روش طبقه‏بندی نحاة بر اساس شهرهای شناخته شده و معروف شده در آنها را ادامه داده و به [آنها] مدارس یا مذاهب اطلاق ننمود، بلکه آنها را به پنج گروه(صنف) تقسیم‏بندی کرد که هر کدام شامل نحویون و لغویون می‏شد. سپس هر گروه را بر اساس تقدم زمانی به بصریون، کوفیون، مصریون، قرویون و اندلسیون، طبقه‏بندی کرد. و از بغدادیون به عنوان گروهی خاص، یاد نکرد... .
او هم مدرسه بصره و یا مذهب کوفه را به بصریون و کوفیون نسبت نداد. فقط در شرح حال شاگردان ثعلب برای اولین بار کلمه «مذهب» را به کار گرفت. در وصف ابی موسی الحامض گوید: «در لغت و نحو مذهب کوفیون برجسته بود»13 و در مورد ابن کیسان می‏نویسد: «او نحو بصری و کوفی را خوب می‏دانست و هر دو مذهب را می‏شناخت، نزد ثعلب و مبرد تلمذ می‏کرد و تمایل او بیشتر به مذهب بصریون بود...»14.
معلوم می‏شود که زبیدی اوّل کسی است که نحویون را به نسبت شهرهایی که در آن شناخته می‏شدند تقسیم‏بندی کرد و عباراتی چون «مذهب کوفیون» و «مذهب بصریون» و «مذهبین» را به کار برد که منظورش آن بود که آن نحوی [مورد نظر مثلاً] تابع آرای نحاة کوفه یا بصره یا هر دو شهر کوفه و بصره بوده است.
بعد از او ابو عبیداللّه المرزبانی(متوفی به سال 384ه··.ق.) کتابش را به نحوی دیگر تقسیم کرد. تکیه او نیز بر [روش انتساب به] «شهرها» بود. وی نحاة را به سه مجموعه تقسیم کرد:
در مجموعه اوّل «اخبار علما، نحویون و راویان اهل بصره را آورد و در ابتدا از ابوالاسود دؤلی نحوی آغاز کرده، به جاحظ و عمر بن شبة، از ادبا، ختم کرد.15 مجموعه دوّم را به «ذکر اسامی راویان، علما و قرّاء کوفه اختصاص داد و از قبیصة بن جابر الاسدی، از روایان فصیح، شروع و به ابن الاعرابی الروایه‏ی لغوی ختم کرد».16 و مجموعه سوم را به شرح حال علما، نحویون و رواة بغداد اختصاس داد... و در این مجموعه از مدنیون شروع و به ابن الانباری ابی‏بکر و ابی‏بکر الصولی ختم کرد.17 اما وی نیز از ذکر مدرسه یا مذهب خودداری کرد و عباراتی چون «نحو الکوفیین» و «علماء البصره» و «اهل بغداد» را به کار گرفت و آنها را به «مدرسة الکوفه» یا « مدرسة البصره » یا « مدرسة بغداد» نسبت نداد و شاید بتوان گفت که او از ابن الندیم در تقسیم‏بندی سه گانه [نحویان به] «اهل البصره» و «اهل الکوفه» و «اهل بغداد» اقدم است.
چون ابن الندیم(ت 385 ه··.ق.) آمد، همان تقسیم‏بندی را کرد با این تفاوت که او نحویان بغداد را به عبارت «من خلط المذهبین» وصف نمود و کتابش را به گفتارهایی تقسیم کرد و گفتار / مقاله دوّم را به سه فن اختصاص داد.
فن اوّل: در مورد آغاز نحو، اخبار نحویون و لغویون اهل بصره و فصحای عرب و اسامی کتب ایشان.
فن دوّم: در احوال علمای نحو و لغویون کوفه.
فن سوم: در احوال علما و اسامی مصنّفات آنها. که این فن را به سه بخش تقسیم کرد:
1ـاسامی علمای نحو و لغت که بین دو مذهب را جمع کردند.
2ـاسامی جماعتی از نواحی‏ای که احوال و نسب آنها به طور کامل معلوم نشده است.
3ـ کتب قدیمی در احوال نحویون.18
ابن الندیم دومین مورخی به شمار می‏رود که کلمه «مذهبین» را که اشاره به نحاة بصره و کوفه داردـ در [خلال] تقسیم بندی آن فنون ـ آورده است. این دو اصطلاح را زبیدی قبل از او در اثنای شرح حال نحویون آورده بود... .
اکنون از دو مورخ نحو عربی و نحویون آن، یعنی ابی البرکات بن الانباری (متوفی 577 ه··.ق.) و القفطی (متوفی 646 ه··.ق.) یاد می‏کنیم؛ از این جهت که بعد از این دو، هر که آمد، یکی از دو روش آنها را در پیش گرفت.
ابن الانباری در معرفی اشخاص، در کتابش، «نزهة الالباء فی طبقات الادباء»، بدون در نظر گرفتن این که آن شخص، لغوی باشد یا نحوی یا ادیب بصری و یا کوفی و بغدادی، روش تسلسل زمانی را دنبال نمود. در این زمینه اوّل از علی بن ابی طالب [علیه السلام] و ابوالاسود دؤلی ـ واضع علم نحو ـ شروع و به ابی السعادات ابن الشجری (ت 542 ه··.ق.)، ختم کرد و در شرح حال نحویان، به جز اندکی، اشاره‏ای به این که آنها از بصریون یا کوفیون بوده ننمود، الا این که بیشترین تکیه او بر کوفیون متأخر بود، با این وصف: «من نحاة الکوفیین» یا «احد العلماء بنحو الکوفیین»19 و مانند آن. اما کلمه مذهب را جز در مورد بغدادیون به کار نمی‏گرفت، مثل عبارت: «و کان یخلط المذهبین» و «و کان قیما بمذهب البصریین و الکوفیین»20... .
اما «القفطی» در کتابش «إنباه الرواة علی أنباء النحاة» اعلام [نحو] را به ترتیب هجائی، دسته‏بندی کرده، در شرح حال آنها مثلاً می‏گفت: «انه من اهل البصره» یا «بغدادی» یا «ولد بالکوفه و نشأ ببغداد» یا «نزیل مصر»... و از این دست عبارات.
از توصیف منابع قدیمی مورخین در نحو و نحویون، عدم استعمال کلمه مدرسه [/مذهب[ آشکار شد و معلوم شد که ترتیبی / روشی را که آنها در معرفی نحویون اتخاذ کردند، همان روش انتساب نحوی به دیاری بوده که در آن جا متولد شده و به فراگیری و تعلیم نحو پرداخته است... .
معاصرین
معاصرین، اولین کسانی بودند که کلمه «مدرسه» را به کار بردند. بروکلمان می‏گوید:«علمای عربیت، مذاهب نحاة را به سه مدرسه تقسیم کرده‏اند: بصریون، کوفیون و علمای بغداد، که دو مذهب را با هم ممزوج کردند».21 منظور بروکلمان از «مدرسه»، مجموعه نحاتی است که منسوب به یک منطقه نحوی واحد هستند.
به پیروی از او «گوت هولد وایل» آن دو مکتب را به «المدرسة البصریّة» و «المدرسة الکوفیّة» نام‏گذاری کرد.22
دیگر معاصرین نیز همین کلمه را استعمال کردند. شاید دکتر مهدی المخزومی اوّلین کسی است که این واژه را [رسماً] استعمال کرد. او یکی از کتاب‏هایش را به «المدرسة الکوفة و منهجها فی دراسة اللغة و النحو» نام‏گذاری کرد. دکتر شوقی ضیف نیز کتابی را با نام «المدارس النحویة» تألیف کرد و دکتر عبدالرحمان السید کتاب «مدرسة البصرة النحویه» را نگاشت.
کلمه مدرسه همچنان به مجموعه نحاتی که در منطقه معینی به نحو اشتغال داشتند، اطلاق می‏شد؛ خواه آن نحویان پای‏بند به اساس منهجی واحد و مخصوص که دارای اصول و قواعد معین و مستقلی بوده باشند، و یا به اصول روش گذشتگان... .
[سپس] تقسیم‏بندی «گروهی» نحویون شیوع پیدا کرد و هر کدام از آن مجموعه‏ها، «مدرسه [=مکتب]» نام گرفت؛ المدرسة البصریه، المدرسه الکوفیه و... .
به دنبال آن، معاصرین، شروع به تعریف واژه مکتب نمودند و در مورد نواحی یاد شده به تحقیق پرداختند. دکتر مهدی المخزومی اوّل شخصی است که به تعریف و تحدید واژه «مدرسه» می‏پردازد. وی در کتاب «مدرسة الکوفه» در وصف حال کسائی می‏گوید: «روش و اسلوب تحقیق کسائی، «مدرسه‏ای» است که دارای ویژگی‏ها و ممیّزات خاص خودش است که آن مدرسه چیزی نیست جز یک استاد مؤثر و شاگردانی متأثر، که برای رسیدن به یک هدف واحد (فراگیری نحو) بر اساس یک روش خاص تجمع کرده‏اند.»23
به دنبال او دکتر مکی الانصاری در جایی که سخن از «فراء» می‏راند، آورده، که مدرسه «روشی است دارای ویژگی‏های منحصر به خود که فرد یا گروهی از نحویون به آن قائل هستند و سپس افراد دیگری آن را ادامه می‏دهند».24
تعاریف یاد شده در مورد کلمه «مذهب»، آن معنایی را که از این کلمه در موضوعات اسلامی متداول است تداعی می‏کند. واژه مذهب [در این حوزه]، لغتا، یعنی «عقیده‏ای که [عده‏ای] به سوی آن گرایش پیدا می‏کنند و به معنی راه و اصل [نیز] است»25 و وقتی می‏گوییم «مذهب مالک» و «مذهب الشافعی» یا... منظورمان مجموعه احکام و آرای فقهی‏ای است که آن دو فقیه قائل به آنها هستند و گروهی از مردم نیز ملتزم و مقید به آنهایند.
این شکل از تعریفِ «مکتب»، باعث اختلاف در [اثبات] وجود مکاتب متنوع [نحوی[ شد و هر کدام از آنها به راهی رفت؛ برخی معتقد به عدم وجود مکتبی جز مکتب بصره شدند و وجود مکتب کوفه را منکر شدند. گوت هولد وایل، همان طور که آمد، در وجود مکتب کوفه تشکیک کرد و از این رو وجود مکتب بغداد را هم ـ که در واقع امتزاج دو مکتب کوفه و بصره است ـ مردود دانسته، از این رو در مقدمه الانصاف گوید: «آنها مکتب نحوی خاصی را پایه‏گذاری نکردند».26
استدلال او این بود که اختلاف نحویون کوفه، خاصه کسائی و فراء، با خلیل و سیبویه، ادامه همان شنیده‏های آن دو [خلیل و سیبویه] از استاد بصریشان، یونس بن حبیب، است که قدما به این که وی دارای یک شیوه / مکتب منحصر به فرد در نحو بوده تصریح کرده‏اند، به این دلیل که همه دیدگاه‏هایی را که ابن الانباری در کتابش (الانصاف) آورده، کوفیون در آنها تابع آن بوده‏اند.
زمخشری نیز در «مفصّل»ش مسایل پنج‏گانه‏ای را که در آن کوفیون از یونس پیروی کرده‏اند آورده است. همچنین وی به عنوان استدلال، اختلافات زیادی را که بین کسائی و شاگردش فراء بوده به عنوان مؤیدی برای دلایل قبلی، مبنی بر عدم وجود مکتب کوفه، آورده است.27
[نقد آرای گوت هولد وایل]
ادلّه گوت هولد وایل نمی‏تواند در وجود مکتب کوفه شک و یا آن را انکار کند، چرا که پیروی کوفیون [در مسایلی] از یونس، دلیل بر پیروی آنها از مکتب یونس و عدم استقلال در آرای ویژه خود نمی‏شود؛ چه این که اگر مسایل نه‏گانه‏ای که کوفیون در آن تابع یونس بوده‏اند و ابن الانباری و زمخشری از آنها یاد کرده‏اند با آرایی که کوفیون از بصریون و به ویژه از خلیل و سیبویه در آن متابعت کرده‏اند مقایسه شود، چیزی به حساب نمی‏آید.
نحو کوفی در «وجود» به نحو بصری وابسته است و در کلیه اصول و غالب فروع با آن توافق دارد، و کوفیون بر معظم آرای بصریون صحه گذاشته‏اند و موارد اختلاف، شامل آرایی جزیی و فرعی است... . اما وجود اختلاف در آرا[ی نحوی [بین کسائی و شاگردش فراء، دلیلی بر انکار وجود مکتب کوفه توسط «وایل» نمی‏تواند باشد؛ چرا که نحویون مکتب بصره ـ که قبلاً وجود آن مکتب ثابت شد ـ نیز با هم در بسیاری از مسایل [نحوی] اختلاف داشته‏اند. همین سیبویه که منابع آرای نحوی خلیل است، در مسایلی با او مخالفت کرده وبا رد نظریات و یا بیان ضعف آرای او، جانب یونس و یا دیگر اساتید را می‏گیرد. نیز خود یونس در قریب به دویست مسأله لغتی صرفی، آوایی و مسایل فرعی و اصلی ـ که سیبویه همه آنها را در «الکتاب» آورده‏ـ با خلیل اختلاف دارد... ولی در عین حال کسی قایل به این که سیبویه، خلیل، یونس، اخفش و مبرد، هیچ مکتبی را پایه‏گذاری نکرده‏اند نشده است. اما فقط این «وایل» نبود که منکر وجود مکتب نحو کوفه شد بلکه دائرة المعارف اسلامی نیز در انکار وجود این مکتب، از او پیروی کرده است.28
استاد علی ابوالمکارم می‏گوید: «این تفکر که در بین کثیری از محققین نحو عربی از قدما و معاصرین شایع گردیده که قایل به وجود مکاتب نحوی (با اسلوب و روش‏های خاص خود) هستند، از میان رخت بربسته است و آبشخوری که نظریات نحوی در آن جاری است، یکی بیش نیست و این آرا که تابع قواعدی عام بوده، در شهرهای مختلف وجود داشته است...»29 و «هیچ تناقضی نیست در این که خلیل را در رأس همه مکاتب نحوی بدانیم، چرا که تعدد مراکز [نحوی]، در بصره و کوفه و سپس در بغداد، مصر و اندلس، ضرورتا به معنای تعدد روش‏ها و تباین آنها با یکدیگر نیست».30
گروه سوم نیز در صدد اثبات وجود مکتب بصری و کوفی برآمدند اما در وجود مکتب بغداد تشکیک کردند. طلایه‏دار این گروه دکتر مهدی المخزومی است که وجود مکتب بغداد را اصلاً منکر شده، گوید: «کلمه بغدادیون در اثنای قرن چهارم در کنار «کوفیون » و «بصریون» بسیار مستعمل بود، تا جایی که گمان می‏رفت آنها گروهی هستند با طریقه و مکتبی خاص، و نحویون متأخر نیز مشاهده نمودند که این واژه «بغدادیون» در کنار آن دو مکتب به کار می‏رود لذا این تصور برای آنها هم ایجاد شد».31
سپس (مخزومی) کوشید تا انحصار وجود دو مکتب بصره و کوفه و عدم وجود مکتب بغداد را به اثبات رساند... در مقابل، کسانی چون محمود قراعة، قایل به وجود مکتب بغداد شده، مؤسس آن را زجاج می‏دانند.32 دکتر احمد مکی الانصاری نیز وجود مکتب بغداد را ثابت کرده، فراء را مؤسس این مکتب قلمداد می‏کند.33 و دکتر شوقی ضیف وجود مستقل مکتب بغداد را اثبات کرده است.34 اما دکتر مخزومی در کتابش (مدرسة الکوفه) دیدگاه دیگری در مورد مکاتب دارد. وی قایل به وجود دو مکتب است: «1ـ مکتب بصری، که ستون و قوام آن کتاب سیبویه است و محور تحقیقات و منبع علمی پیروان آن مکتب به حساب می‏آید؛ 2ـ مکتب کوفی، که توجه پیروان آن مکتب به (الکتاب) کمتر از توجه بصریون نبوده است. جز این که کوفیون غالبا در برابر آن موضع نقد می‏گرفتند... .»35
وی همچنین معتقد است که مکتب بغداد «مکتبی است انتخابی که در آن ویژگی‏های روش دو مکتب را به طور کامل در بردارد. همان ویژگی‏هایی که ابن‏مالک سعی در تلفیق آنها نمود و شیوه‏ای / روشی بینابین اتخاذ کرد.»36 در جایی هم اصرار بر وجود سه مکتب دارد: «شاگردان ثعلب که به دنبال او از آنها نام بردیم، همه‏شان کوفی نیستند بلکه به مکتب جدیدی به نام مکتب بغداد منتسب هستند، که آن یک مکتب انتخابی است و بر اساس امتزاج دو مکتب بصره و کوفه شکل گرفته است، چرا که آنها از هر دو تأثیر پذیرفته‏اند... .37
از کسانی هم که به عدم وجود مکتب سومی [به نام بغداد] تصریح داشت دکتر عبدالفتاح اسماعیل شلبی بود... .
بسیاری نیز به وجود مکاتب سه گانه معتقد بودند، که یکی از آنها استاد احمد امین است. وی از اولین افرادی بود که قایل به وجود مکاتب سه‏گانه بوده‏اند: «مکتب بصره، که نحو در آن مکتب، مُتوَّج به تاج سیبویه و کتابش شد؛ مکتب کوفه که در رأس آن ابوجعفر الرؤاسی و شاگردانش، کسائی و فراء، قرار داشتند... و در ادامه آن شهر بغداد تأسیس شد که در آن، دو مکتب بصره و کوفه با هم ملاقات کردند... .38
شیخ محمد الطنطاوی نیز معتقد به وجود مکتب بصری و کوفی و مکتبی امتزاجی بود که در این مکتب امتزاجی، برخی به یکی از آن دو گرایش پیدا کرده و برخی هم ترجیح می‏دهند بین آن دو را جمع کنند. اما پس از مبرد و ثعلب، در اواخر قرن سوم، گرایش‏ها و تعصبات قومی درهم شکست و آرای علمای دو مکتب [کوفه و بصره] به محک نقد و نقادی کشیده شد... . ولی همچنان بر اثر سیطره گرایش‏های قومی، هر کدام بر آرای سلفیان خود پافشاری می‏کردند و برخی از آنها که منصفانه از قیود حزبی‏گری رها بودند و به علم، به دیده عاطفی نمی‏نگریستند، آنچه را که نزد خود مرجّح می‏دانستند، برمی‏گزیده و به همان روش می‏رفتند... .
از کسانی که به وجود مکاتب سه گانه معتقد بودند استاد سعید الافغانی است... و از پژوهشگران معاصر که بیشترین دفاع را در مورد وجود مکتب بغداد کرد دکتر احمد مکی الانصاری می‏باشد... .
برخی [از معاصرین] معتقد به وجود چهار مکتب نحوی بودند که دو مکتب از آنها اصلی و دو تای آن فرعی هستند. این دیدگاه از استاد طه الراوی است: «هر یک از اعلام [نحو[ عربی کم یا زیاد ـ بسته به مرتبه علمی و ابداعاتش ـ آرای منحصر به فردی دارد، اما منبع آنها چهار تاست، که اصول آن را دو مکتب بصری و کوفی تشکیل می‏دهد. مرجع مکتب بغداد، کوفه و مرجع مکتب اندلس، بصره است...».39
اما دکتر شوقی ضیف [با ارائه نظریه‏ای جدید] بر همه آن محققین فایق آمد. وی مکاتب نحوی را به پنج مکتب تقسیم بندی کرد: مکتب بصری، کوفی، بغدادی، اندلسی و مصری.40
نتیجه
از آنچه گذشت، معلوم گردید که محقیقین اولیه [قدما]، نحو یا عالم نحوی را به شهری که در آن شناخته و یا مشهور می‏شده، منتسب می‏کردند و (مثلاً) می‏گفتند: «من اهل البصره» یا «من اهل الکوفة» یا «عالم البصره»... و اوّل شخصی که نحاة را بر همین اساس، یعنی تنظیم و تقسیم‏بندی بر اساس مراکز و یا شهرهایی که در آن نحو را فرا گرفته و تدریس و تدرّس کرده و مشهور شده‏اند، تقسیم بندی کرد، ابوبکر الزبیدی بود... نیز او اولین کسی بود که کلمه «مذهب» را در معنی: «روش نحوی خاص یک شهر یا آرای نحوی گروهی از نحویون» استعمال کرد... اما از تقسیم‏بندی مجموعه نحویون توسط مرزبانی در کتابش، معلوم گشت که او اولین کسی است که تعدادی از نحویون را از اهل بغداد برشمرد، ولی در عین حال به مکتب نحو آنها اشاره‏ای نکرد... . ابن الندیم هم با همین نظر و با این تفاوت که از نحویون بغداد با عبارت «من خلط المذهبین»(یعنی مذهب بصره و کوفه)، یاد کرد.
همچنین قدما در تقسیم‏بندی و تفریق بین نحویون، به [روش] انتساب نحاة به شهر یا ناحیه، تکیه داشتند ولی در شرح حال آنها ذکری از مدرسه و مذهب نکردند.
اما معاصرین در جواز تسمیه مکتب و شروط جواز انتساب آن به مجموعه‏ها[ی نحوی[ اختلاف کردند. همچنین اختلاف آنها در عدد مکاتب نحوی را هم تبیین کردیم، حال آن که برای تمامی این اختلافات توجیهی نبود و فایده‏ای هم در بر نداشت؛ زیرا مناسب بود که در تقسیم بندی نحویون، به شیوه زبیدی (از قدما) و دکتر شوقی ضیف (از معاصرین)، عمل می‏کردیم. چرا که روشن است که اصل نحو، از بصره است و نحو کوفه از آن نشأت گرفته و از این دو، نحو بغداد که گزینشی از آن دو مکتب است منشعب شده است. که این نحو از سه ناحیه نحوی عراق، به سایر بلاد عالم پر وسعت عربی/ اسلامی منتقل شد و آرای نحوی که مرجع آن، نحو بصره بود در این بلاد گسترش پیدا کرد. از این رو تفاوتی نیست در این که ما این مجموعه‏ها را به نام «مدارس» یا «مذاهب» یا «مجموعات» یا «نزعات» بنامیم، مادامی که این تقسیم‏بندی‏ها مبتنی بر [انتساب به] ناحیه / شهر باشد و فرقی نمی‏کند که نحو و نحاة بصره را به نام «مدرسة البصرة النحویه» یا «مذهب البصرة النحوی» و... بنامیم... .
بنابر این نام گذاری این مجموعه‏ها به این عناوین تغییری در مفهوم شایع و شناخته شده نحو هر ناحیه و ویژگی‏های آن نمی‏دهد. چنانچه استعمال کلمه مدرسه[/مذهب] نیز هیچ واقعیتی را تغییر نمی‏دهد و لزوما وجود روش‏ها و مکاتب نحوی کاملاً متفاوت و متباعد از هم را افاده نمی‏کند... . چرا که این نحو از زبان اصیل عربی نشأت گرفته، گرچه وسایل وصول به آن و تفسیر ظواهر آن و رویکردهای آن در فهمش، متکثر و متنوع بوده است... . از اختلافات بصریون و کوفیون، دو «نحو» متعارض متولد نشد، بلکه آن اختلاف در مورد منبعی موثق و از نظریه‏ای خاص که در هر دو مکتب وجود دارد، منبعث می‏شود... .
اما اختلاف آنها در اصطلاحات و تسمیه‏ها باعث تغییر یا تبدیل نحو نشد؛ چرا که «تابع» یکی است، و فرقی نمی‏کند که آن را بنابر مشهور بصریون «صفت» بنامیم یا بنابر رأی کوفیون «نعت».
بنابر این، چه آن نحوی، بصری باشد یا کوفی یا بغدادی یا مصری یا اندلسی و یا شامی، در تکیه/ اعتماد ما به این واژه و تفسیرات متعدد بر آن، تأثیری نخواهد گذاشت.

پاورقیها:
15 ـ نور القبس، صص 7 ـ 231.

13 ـ طبقات النحویین و اللغویین، ص 170.

19 ـ نزهة الالباء، صص 165 و 163.

18 ـ الفهرست، صص 46 ـ 69، 71 ـ 83، 85 ـ 95.

1 ـ این مقاله برگردان بخشی از کتاب «المدارس النحویه»، صص 7 تا 30، تألیف خانم دکتر خدیجه الحدیثی استاد صرف و نحو دانشکده ادبیات دانشگاه بغداد است(باتلخیصات لازم) (مترجم).

14 ـ همان، صص 170 ـ 171.

17 ـ همان، صص 310 ـ 346.

11 ـ همان، صص 68.

10 ـ همان، صص 26 و 27.

12 ـ اخبار النحویین البصریین، صص 25 و 39.

16 ـ همان، صص 236 ـ 307.

29 ـ تقویم الفکر النحوی، صص 243 ـ 244.

2 ـ دو واژه مدرسه و مذهب در ادبیات معاصر عرب معادل «مکتب» در زبان فارسی است. لذا در این مقاله هر جا این دو واژه استعمال شده، مراد همان مکتب است (مترجم).

24 ـ ابو زکریا الفراء، ص 352.

23 ـ مدرسة الکوفه، ص 129.

28 ـ ر.ک: دائرة المعارف الاسلامیة، طبع عربی، 1/200 ـ 202، ماده (ثعلب) از «باریه R.Raret».

21 ـ تاریخ الادب العربی، 2 / 124 ـ 125.

26 ـ مقدمة الانصاف، گوت هولدوایل، به نقل از ابو زکریا الفراء، ص 354؛ المدارس النحویّة، صص 155 و 156؛ الدرس النحوی فی بغداد، صص 192 ـ 193.

20 ـ همان، صص 162 و 169.

22 ـ مقدمه کتاب الانصاف، گوت هولدوایل [Gotthold Weil]، طبع لندن 1913 م.،(به نقل از تاریخ الادب العربی، 2/127).

25 ـ القاموس المحیط (ذ ه·· ب).

27 ـ نگر: المدارس النحویه، صص 156 ـ 157.

39 ـ نظرات فی اللغة و النحو، ص 11.

34 ـ الدرس النحوی فی بغداد، ص 126؛ المدارس النحویه، ص 145.

3 ـ طبقات فحول الشعراء، 1 / 12.

32 ـ الدرس النحوی فی بغداد، ص 126؛ ما ینصرف و ما لاینصرف، زجاج، ص 14.

30 ـ تاریخ النحو العربی، ص 121.

33 ـ الدرس النحوی فی بغداد، ص 126؛ ابوزکریا الفراء، صص 358 و 355 و 356 و 363 و 358 ـ 360.

31 ـ الدرس النحوی فی بغداد، ص 5 به بعد.

36 ـ همان، ص 91.

38 ـ نگر: ضحی الاسلام، 2/294 ـ 298.

35 ـ مدرسة الکوفة، صص 89 ـ 90 و 85 و 91 و 92.

37 ـ همان، ص 109.

40 ـ نگر: المدارس النحویة، صص 5 ـ 7.

4 ـ برخی درباره وضع و تأسیس نحو، به وسیله ابی الاسود، نظریه‏های جدیدی ارائه داده‏اند و منکر این قول شده‏اند؛ از آن جمله احمد امین در ضحی الاسلام و ابراهیم مصطفی در مقاله «اوّل من وضع النحو» در مجله الأدب، مجلّد 10، جزء 2. برای تفصیل ر.ک: 25 مقاله تحقیقی درباره سیبویه، ص 37 به بعد.(مترجم)

5 ـ همان، 1/12 ـ 22.

6 ـ المعارف، صص 540 ـ 546.

7 ـ نگر: الشعر و الشعراء، 2/729 ـ 730 و 789 ـ 790.

8 ـ مراتب النحویین، ص 25.

9 ـ همان، ص 26.