نویسنده: مجید عوضوردی مقدم - ۱۳۸٧/٩/٢٠

اشاره:

مى‏دانیم زبان شیرین فارسى با همه لطائف و استوارى‏اش از قریب هزار سال‏پیش تاکنون تحت‏تأثیر زبان و شعر عرب قرار گرفته است. هم‏جوارى اقلیمى ووحدت آئینى و هجوم سیاسى و نظامى عرب به اقلیم پارس، بعضى از دلایل‏تحقق چنین امرى مى‏باشد.
شاهنامه حکیم طوس نیز تنها توانست در آن وانفساى سلاخى زبان فارسى به‏تبیین سند استقلال و هویت آن پردازد که خود بى‏نظیرترین اقدام عملى ممکن بود.
امّا به هر تقدیر واقعیت آنست که این اتفاق افتاد و اینک زبان و شعر فارسى‏معجونى از زبان پیشینیان ما با تلفیقى از کلمات و عبارات و اصطلاحات عموماًعربى است.
بنابراین در این مبحث بر آنیم تا شمّه‏اى هر چند به اجمال از تاریخ ادبیات‏عرب در عرصه شعر بیان کنیم تا خوانندگان ارجمند در مطالعه اشعار و متونِ متن‏این کتاب، پیشینه مختصرى از جایگاه و سیر تحول و تطور و مرتبت آن در دست‏داشته باشند.
زبان عربى بیشتر در جزیرةالعرب رایج است. اعراب نیز دو دسته‏اند:

1- اعراب بائده: چون اقوام عاد و ثمود که آثارشان از میان رفته است.

2- اعراب باقیه: چون قحطانیان و عدنانیان که قحطانیان را اعراب عاربه یااصیل نیز گویند و عدنانیان را اعراب مستعربه خوانند. این اقوام که عموماًبادیه‏نشین بودند لاجرم با شتر و نخل و صحرا انس و الفت دیرینه داشتند چنان‏که‏گفته‏اند «بدوى و شتر و نخل و صحرا هنرپیشگان نمایش‏نامه زندگى در بادیه‏اند»
از دیرباز زبان عربى زبان این جماعت صحراگرد و صحرانشین بوده که با سه‏خط مصرى قدیم و فینیقى و مسند نگارش مى‏یافته است. استخوان شانه شتر وبرگ خرما و پوست حیوانات و سنگ و سفال نیز اوراق کتابت آنان بوده است.
با این پیشینه اجتماعى، ادب عرب شکل مى‏گیرد که شامل ادب‏انشائى چون‏شعر و نثر و ادب موضوعى شامل تحلیل ادبى و تاریخ ادب بوده است.


دوره‏هاى ادب عرب زبانان نیز به 5 دوره تقسیم مى‏شود:

1- دوره جاهلى و اموى (اواخر قرن پنجم میلادى تا ظهور اسلام)

2- دوره خلفاى راشدین و اموى (از ظهور اسلام تا سال 132 ه.ق)

3- دوره عباسى (از 132 ه.ق تا 656 ه.ق)

4- دوره بعد از عباسیان (از 656 ه.ق تا قرن حاضر)

5 - دوره جدید (از قرن حاضر تاکنون)

الف - ادبیات جاهلى عرب: رواة (راویان) شعر و نثر و لغت‏شناسان عرب (بنابه ضرورت حفظ لغات) به جمع‏آورى شعر جاهلى مى‏پرداختند که حاصل کار آنهاعبارتند از:

1- معلقات سبع، گردآورنده حمادالراویه

2- مفضلیات (قصاید)، گردآورنده مفضل الضبى

3- الاغانى، ابوالفرج اصفهانى

4- دیوان ابوتمام و دیوان بحترى

5 - مختارات

در این میان معلقات سبع و الاغانى(48) اعتبار خاص دارند و هر دو نیز به فارسى‏طبع گردیده و منبع ارزشمندى نیز محسوب مى‏گردند. معلقات سبع عبارتند از 7شعر بلند عهد جاهلى عرب که با آب زر آنها را مى‏نگاشته‏اند و بر پرده‏هاى کعبه‏مى‏آویخته‏اند و به آن مفاخره مى‏کرده‏اند و شاید اعجاز قرآن مجید از آن روست که‏عُجبِ در لباس فخر پیچیده اعراب جاهلى را به آتش حسرت افکند ومعلقه‏پرستان قریش را از سمندِ تفاخر به زیر اندازد که: هذا کتاب المبین.

معلقات سبع متعلق به 7 شاعر معروف عهد جاهلىِ عرب است:

1- امرؤالقیس: او در سال 500 میلادى در نجد زاده شد و جوانى را درلذت‏جوئى و عیاشى گذرانید و تنها 40 سال عمر کرد و در این اربعین حیات، 25قصیده از او به‏جاى ماند که یکى از آنها معلقه اوست با این مطلع:

قفا نبک من ذکرى حبیب و منزل
بسقط اللوى بین الدخول فحومل

یعنى: هم‏سفران، لحظه‏اى درنگ کنید تا من به یاد یار سفر کرده و سر منزل اودر ریگستان میان دخول حومل گریه کنم.
این قصیده در واقع شرح ماجراى عاشقانه او با دخترعمویش شرحبیل است که‏چگونه ناقه خود را در صحرایى براى او ذبح مى‏کند و آن‏گاه به یاد او بر ربع واطلال و دمن(49) مى‏گرید.

2- طرفة بن العبد: در سال 543 میلادى در بحرین زاده شد او نیز عیاش و اهل‏تبذیر و اسراف بود و دیوان 657 بیتى او بیشتر وصف کجاوه و ناقه و شرح لهو ولعب است.

بیتى از معلقه او این است:
فان تبغنى فى حلقة القوم تلقنى
و ان تقتنصنى فى الحوانیت تصطد

یعنى: «اگر مرا در محفل آن قوم بجویى مى‏یابى‏ام و اگر در میخانه به کمینم‏بنشینى به دامم خواهى افکند»

3- حارث بن حلزه: او تقریباً عمرى دراز کرد و در سال 580 میلادى درگذشت.شهرت ادبى او به‏خاطر قصیده 85 بیتى معلقه اوست با این مطلع:

اذنتنا ببینها أسماء
رب ثاو یمل منه الثواء

که این قصیده نیز با تشبیبى بر اطلال و یار و وصف ناقه و تشبیه آن به شترمرغ‏شروع مى‏شود و سرانجام لحن حماسى مى‏گیرد.

4- عمرو بن کلثوم: او نیز حدود سال 600 میلادى درگذشت. معلقه 100 بیتى‏او با قافیه «نون» در بحر وافر است:

الاهبى بصحنک فاصبحینا
و لاتبقى خمور الاندرینا

درآمد این قصیده نیز تا نیمى از شعر جمله فخریه است.

5 - زهیربن ابى سلمى: او نیز در سال 627 میلادى 90 ساله بود که مرد امّادیوان او باقى است زیرا تنها صداست که مى‏ماند. مطلع معلقه او چنین است:

أمن أم أوفى دمنة لم تکلم
بحو مانة الدراج فالمتثلم

زهیر نیز شاعر وصف‏کننده مناظر است. در شعرى چشمان خود را به دو دلوتشبیه مى‏کند که در غم یار مى‏گرید و ناقه‏اى این دو دلو را مى‏کشد و جمله این‏اشعار عارى و خالى از تخیل مطلوب‏اند.

6- عنترة بن شداد العبسى: او در سال 525 میلادى در نجد زاده شد و در615 میلادى درگذشت تا او نیز 90 ساله شود. عنتره نیز در عشق دخترعمش«عبله» بى‏تابى شاعرانه مى‏کرد و در عین حال در عرصه زندگى دلاور و قهرمان بودو سرانجام نیز بر گرده اسبش «انجر» تیر خورد و درگذشت.
دیوان 1500 بیتى او چاپ شده است و مطلع معلقه او این است:

هل غادر الشعراء من متردم
أم هل عرفت الدار بمد توهم!

و یا این مطلع:
یا دار عبلة بالجواء تکلمى
و عمى صباحاً دار عبلة و اسلمى

معلقه عنتره اگر چه با تشبیب متداول وصف ناقه و یار و فخر و شجاعت وامثالهم آغاز مى‏شود امّا به‏شیوه سهل و ممتنع از سستى و ابتذال به‏دور است و درنوع خود فخامت خاص دارد.

7- لبیدبن ربیعه: او در سال 530 میلادى در یمامه تولد یافت و در سال 629میلادى درگذشت تا یک قرن را تجربه کرده باشد. او نیز عشرت‏طلب و باده‏گساربود و ابوالفرج اصفهانى گوید قبر او را دیده که جوانان بر آن باده‏گسارى مى‏کردند وجرعه‏اى بر خاکش مى‏افشاندند. معلقه او چنین آغاز مى‏شود:

ودع هریرة ان الرکب مرتحل
و هل تطیق وداعاً ایها الرجل

ب - دوره خلفاى راشدین و اموى: مى‏دانیم حضرت محمد(ص) در سال570 میلادى ولادت یافت و از طرفى شاعران دوره جاهلى عموماً در این زمان‏زیسته‏اند و حدود سال 610 میلادى که رسول خدا(ص) به پیامبرى مبعوث گردیدآخرین آنها در گذشته است لذا مى‏توان گفت شعر جاهلى که منبع تفاخر قریش بودبا طلوع نور محمدى(ص) رو به افول و خاموشى گذارد و با بعثت نبوى(ص) به‏کلى از سمندِ تفاخر فرود آمد.
از این زمان به بعد شعر عرب وجهه دیگر یافت و مفاهیم نوین که چاشنى‏دیانت محمدى(ص) داشت، در آن رخ نمود. دیگر، معلقه‏هایى که مشحون ازوصف و فخر و ناز شاعرانه باشد جایگاهى نداشت و مضامین تازه ذهن و زبان‏شاعر عرب را مشغول نمود. قرآن مجید در این دوره باب تازه‏اى در کلام و سخن‏گشود و خطبه‏هاى نبوى و خلفاى راشدین و صحابه و بزرگان دین آن را ترویج‏نمود.
92 سوره مکى و 22 سوره مدنى آن چنان روح و روان و وجود اعراب تازه‏مسلمان شده و بالتبع شاعران آنان را مسحور کرده بود که معلقه‏خوانى و معلقه‏بافى‏و معلقه‏دارى به اتمام رسید!

ادبیات این دوره به ادبیات صدر اسلام مشهور است و انواع شعر آن عبارتند از:

1- شعر مبارزه که در تأیید رسالت نبوى (ص) است چون اشعار حماسى‏حسان‏بن ثابت.

2- شعر غنایى یا غزل‏واره‏هاى عاشقانه چون اشعار عمروبن ابى‏ربیعه.

3- شعر سیاسى که به‏مضامین خلافت و امثالهم مربوط مى‏شود چون اشعارفرزدق.

4- شعر متفرقه که با شیوه‏هاى غیر از آن سروده مى‏شد چون اشعار عجاج.

ج - ادبیات دوره عباسیان (656 - 132 ه.ق):
در این دوره که بیش از 500 سال به درازا کشید از نظر کمیت و کیفیت تحولى‏عظیم در عرصه ادب عرب پدیدار گشت. وسعت سرزمینهاى اسلامى که از بلخ وآن سوى هندوستان تا اندلس گسترده بود باعث شد تا انواع ذوقها و قریحه‏ها وفرهنگها در قلمرو حکومت عباسى رخ نماید و در قالب زبان عربى جلوه کند. دراین دوره شعر بادیه به غوغاى شهر قدم گذارد و خلوت و سکوت صحرانشین به‏شور و غوغاى مدنیت ارتقاء یافت.

شاعران این دوره عبارتند از:

1- بشاربن برد (168-96 ه.ق): او در بصره زاده شد پدرش ایرانى است. بشارنابینا به دنیا آمد امّا نبوغى بروز داد و از ده سالگى شعر مى‏سرود.
زبان شعرى بشار وسعت و غناى خاص دارد و عاشقانه‏هاى او زیباست:

فاذا ادنیت منها بصلاً
غلب المسک على ریح البصل

«چون پیازى به او نزدیک کنى بوى مشک غالب مى‏گردد»
که باز هم همان توصیفهاى عهد جاهلى در شعرش رخ مى‏نماید.

2- ابونواس (198-165 ه.ق): باده‏گسارى ابونواس با مکتب خمرى عباسیان‏به هم درآمیخته است و خمریات شعر او را پررنگ ساخته است. ابونواس نیزاهوازى‏الاصل است.

تلک لذاتى و کنت فتى
لم اقل من لذة حسبى

«اینها لذاتى هستند و من در نوجوانى هرگز به لذتى نگفتم کفایت مى‏کند»

3- ابوالعتاهیه (210-130ه.ق).

4- مسلم‏بن الولید (208-130 ه.ق).

5- عبدالله بن المقفع (142-106 ه.ق). و او کسى است که کلیله‏ودمنه را به‏عربى ترجمه کرد.

6- ابوتمام (228-180 ه.ق). او در نزدیکى دمشق زاده شد و از جمله شاعران‏عرب دوره بازگشت محسوب مى‏شود. او را شاعر معانى مى‏نامند:

و اذا ارادالله نشر فضیلة
طویت اتاح لها لسان حسود
لو لا اشتعال النار فیما جاورت
ما کان یعرف طیب عرف العود

«چون خداوند اراده کند فضیلتى پوشیده، نشر یابد آن را بر زبان حسود اندازد.اگر زبان آتش در آنچه در کنار اوست درنمى‏گرفت بوى خوش عود شناخته‏نمى‏شد»
بدیهى است مفاهیم شعرى این زمان از توصیف صرف عهد جاهلى تا به‏اندازه‏اى بدر آمده است.

7- دعبل الخزاعى (246-148 ه.ق).
دعبل از طایفه قحطانى است و در دستگاه هارون‏الرشید زیست و حتى به‏حکومت سمنگان نیز رسید. دعبل بدبین و انتقام‏جو بود. در شعر دعبل هجو رکن‏اصلى است.

8 - بحترى (284-206 ه.ق).

9- ابن الرومى (283-221 ه.ق).

10- ابن المعتز (296-249 ه.ق).

11- جاحظ (255-159 ه.ق): او در ادب و اخبار و حکمت و کلام اهتمام‏ورزید. زبان فارسى نیز مى‏دانست. کتب بسیارى نوشته است و کتاب البیان والتبیین او در ادبیات معروف است.

12- متنبى (354-303 ه.ق): او از جمله معروف‏ترین شاعران این عهداست. دیوان او را کسانى چون ابوالعلاء معرى شرح کرده‏اند. در شعر او مدح بسیاربه چشم مى‏خورد.

اذا غامرت فى شرف مروم
فلا تقنع بما دون النجوم

«چون در طلب شرف خود را به‏مهلکه‏انداختى پس به‏کمتر از ستاره خرسندمشو»

13- ابوفراس (357-320 ه.ق).

14- شریف الرضى(406-359 ه.ق): سیدرضى از نوادگان على‏بن‏ابى‏طالب(ع) است. در بغداد تولد یافت. عمده‏ترین اثر سیدرضى جمع‏آورى‏نهج‏البلاغه امام على(ع) است.
شعر سیدرضى هم جایگاه خاص دارد.

داء طلبت له الاساة فلم یکن
الا التعلل بالدموع طبیب

«دردى است که طبیبان را به علاجش خوانده‏ام امّا طبیبى جز سرشک نبود»

15- ابوالعلاء المعرى (449-363 ه.ق): در شامات و نزدیک حلب زاده شد،در علم و قضا و ریاست و ثروت شهره شد. به مرض آبله در کودکى نابینا شد.روحى عظیم داشت و در بیشتر علوم به مدارج بالا رسید. در نثر «رسائل ابى‏العلاء»او معروف است، «اللزومات» اثر شعرى دوست.

ما باختیارى میلادى و لاهرمى
و لاحیاتى، فهل لى بعد تخییر

«نه تولد و نه پیر شدنم و نه زندگى‏ام به اختیار من است آیا از این پس مرااختیارى هست»

16- ابن الفارض (632-576 ه.ق): خمریه‏هاى او معروف است.

شربنا على ذکر الحبیب مدامة
سکرنا بها من قبل ان یخلق الکرم

«به‏یاد محبوب باده‏اى نوشیدیم و بدان مست گشتیم پیش از آنکه تاک آفریده‏شود»

17- ابوالفرج اصفهانى (356-284 ه.ق): از خاندان اموى است ولى دراصفهان تولد یافت. در بغداد نحو و فقه و انساب و حدیث آموخت. الاغانى اوشهرت جهانى دارد. این کتاب در 20 جلد به چاپ رسیده است. در این کتاب‏آوازها و آهنگهاى رایج در عهد او جمع‏آورى شده است و بسیار شیرین است.

د - ادبیات دوره بعد از عباسیان: مراتبى است که بر ادبیات عرب در عهد مغول‏و عثمانى گذشت و شاعرانى چون: بوصیرى، ابن‏الوردى و ابن‏نباته و دیگران درعرصه شعر و ادب عرب ظهور کردند.

ه - دوره جدید: این دوره از سال 1897 میلادى آغاز مى‏شود و تا امروزاستمرار مى‏یابد. در دوره نهضت ادبى عرب شاعران بزرگى ظهور کردند که‏معروف‏ترین آنها عبارتند از:

1- شیخ ناصیف الیازجى که در بیروت زاده شد (سال 1800 میلادى)

2- محمود سامى (1904-1838 ه.ق).

3- اسماعیل صبرى (1342-1271 ه.ق).

4- حافظ ابراهیم (1351-1278ه.ق).

5- احمد شوقى (1351-1285 ه.ق).

6- جمیل صدقى (1355-1280 ه.ق).

7- خلیل مطران (1369-1289 ه.ق).

8- شیخ محمد عبده (1323-1266 ه.ق).

9- مصطفى کامل (1326-1291 ه.ق).

10- جبران خلیل جبران (1350-1301 ه.ق): او لبنانى‏زاده‏اى است که درآمریکا زیست و شعرش دنیا را گرفته است. پیامبر او تاکنون توسط 3 مترجم به‏فارسى ترجمه شده و من ترجمه دکتر مهدى مقصودى آن را هر چه مى‏خوانم‏مشتاق‏تر مى‏شوم.

11- نزار قبانى(50): او شاعر سورى معاصر است که در سال 1923 میلادى دردمشق ولادت یافت و شعرش عالم‏گیر شد. من در سفر به شام شبى به محله «مئذنةالشحم» رفتم تا خانه پدرىِ قبانى را تماشا کنم زیرا سالهاست قصیده عاشقانه اوذهنم را پر کرده است که:

فصلت مِن جلد النساء عبائةً
و بنیت اهراماً مِن الحلمات

اینکه «از پوست زنان براى من عبایى بسازید» همان مغازله‏ها و تشبیبها وکام‏جوییهایى است که در شعر جاهلى و به‏خصوص معلقه‏ها و همچنان درسروده‏هاى دوران عباسى و تا به حال مى‏بینیم. پس شعر عرب یک شیرازه و پیوندهماره و جاویدى دارد که مکتب واحدى را تشکیل مى‏دهد و نسبت به شعر پارسى‏از دامنه تخیل و فرانگرى محدودترى نصیب مى‏برد اگرچه جذبه‏هاى ذوقى وشوقى گیرایى دارد. این است که شعر و زبان عرب را در طول هزار سال گذشته‏تأثیرگذار بر شعر و زبان پارسى مى‏دانیم و این تعامل دوسویه از جانب اعراب به‏سوى پارسى‏گویان بنا به ملاحظات گفته شده فزون‏تر است.
کوتاه سخن اینکه: زبان شیرین پارسى، عروسِ زیبایى است که چون آهوکوهى در دشت ادب مى‏خرامد و با آن لعبتى مستانه‏اش به کابین ما درآمده و کاخى‏عظیم که از باد و طوفان نیز گزندى بر او نرسد کابینش کرده‏ایم و مشاطه‏گرانى‏خوش‏ذوق و صورتگرانى چهره‏آرا سر زلف عروس‏وارش را با پنجه خیال شانه‏زده‏اند و گوهرتراشان معنى بر قامت رعناى او گردن‏آویزهاى زمردین آویخته‏اند وخیاطان خوش‏پنجه‏اى با تار و پود محبت لباسى بر او دوخته‏اند و حتى‏سِحرآفرینان کشمیرى و بنگالى بر سیماى مهتابى‏اش مِلحِ جادویى پاشیده‏اند واستادان سخن که صیتِ سخنانشان در بسیط زمین مى‏رود خوش‏سخنى در دهانش‏گذارده‏اند و اینک که هزاره‏اى بر آن مؤانست مبارک مى‏گذرد نوپردازان خوش‏فکرى‏جامه نوینِ عارى از طرح و شمایل دیرین بر او بافته‏اند و به یک سخن از هر نظرشایسته و سزاوار و باوقار و زیبا و خوش‏تراش و خوش‏ترکیبش نموده‏اند.

اما دریغ و درد که چون صباوت بر ما غالب بود، این همه رعنایى و زیبایى وبزرگى را پاس نداشتیم و قدر این قیمتى دُرّ شاهوار را نشناختیم و صدالبته وسوسه‏و جست و گریزهاى دختر بادیه‏گرد همسایه با آن سیماى سیه‏چرده لیلى‏گونش نیزمزید بر علت گردید چنان که با همه درایت و شیدایى آغازین به هر تقدیر این‏لى‏لیکِ عرب‏تبار، هووى آهوى کوهى شد و قدم به خانه او گذارد تا عروس‏خوش‏سیماى ما را وسنى تازى‏تبار بیازارد.
حالا قریب هزاره‏اى هم از این اتفاق ناخواسته مى‏گذرد و فراز و نشیب و طعن‏و شماتتهاى نخستین هم تا به‏اندازه‏اى کاهش یافته و عجب اینکه انس و الفتى‏نسبى نیز در میان اهل حرم به‏وجود آمده و سازش و هم‏زیستى قابل‏قبولى بین آن‏دو ایجاد شده و کم‏کَمَکْ مشاطه‏گران حجازى‏تبارِ همراهِ او نیز قلم‏موئى به‏سرمه‏دان آرایش کشیده‏اند و جوهریان یمنى و شامى نیز عقیق و دُرهاى خویش راعرضه داشته‏اند و اتاق عروس‏شان را تزئین نموده‏اند و صورت او را آراسته‏اند و بریک سفره نشسته‏ایم که میهمان است خاصه آنکه در کسوت عروسِ حجازى آید وسرانجام خواسته یا ناخواسته چنین گذشت بر این خانه پدرى ما!
امّا اگر منصفانه بنگریم این دو دردانه لفظ درى و تازى بهر تقدیر با هم کنارآمده‏اند و دست در دست هم به وقار و شکوه و هیبت خویشتن نیز افزوده‏اند ودیگر جدائى میانشان نه عاقلانه است و نه ممکن!
پس نیکوتر آنست که بکوشیم از این پس وسوسه‏گر یا هرزه‏گردى از دیوار خانه‏فرود نیاید و بر این دو هم‏خانه خوش‏اندام وسن(51) نگردد و لااقل این خیمه‏گاه‏سترگ زبان شیرین پارسى با همین هیبت فراهم آمده امروزینش همواره ماندگاربماند که فارسى شکر است و با چاشنى خاصى نیز حلاوت یافته است