نویسنده: مجید عوضوردی مقدم - ۱۳۸٧/٩/۱٧

سروده‌هایی‌ که‌ درون‌مایۀ اصلی‌ آنها باده‌ و باده‌خواری‌، و ملزومات‌ و مقتضیات‌ آن‌ باشد (رجوع کنید به کاشفی‌، ص‌ 37). مرادفهای‌ متداول‌ خمر در فارسی‌، باده‌، می‌، شراب‌، مُل‌، صهبا، و نبید (نبیذ) است‌. بیش‌ از صد معادل‌ عربی‌ برای باده‌ وجود دارد که‌ معدودی‌ از آنها، مانند راح‌ و رحیق‌، در اشعار فارسی‌ نیز به‌ کار رفته‌ است‌ (رجوع کنید به دهخدا، ذیل‌ «خمر»، «باده‌»، «شراب‌»).

از نخستین‌ مراحل‌ ظهور و تکوین‌ شعر فارسی‌ در سده‌های‌ آغازین‌ اسلامی‌، خمریه‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ موضوعات‌ فارسی ‌سرایان‌ بوده‌ است‌. گرایش‌ به‌ خمریه ‌سرایی‌، پس‌ از اسلام‌، امری‌ خلق‌ السّاعه‌ و بی ‌پیشینه‌ نبوده‌ است‌. مجاورت‌ جغرافیایی‌ و داد و ستد فرهنگی‌ میان‌ ایران‌ و جهان‌ عرب‌، به‌ ویژه‌ پس‌ از ورود اسلام‌ به‌ ایران‌، سبب‌ تأثیرپذیری‌ شعر فارسی‌ از ادب‌ عرب‌ شده‌ است‌ ( رجوع کنید به محجوب‌، ص‌ 91ـ92)، به‌ویژه‌ از حیث‌ قالبها، پاره‌ای‌ ویژگیهای‌ صوری‌ و بعضی‌ مضامین‌ خمری‌، نه‌ اصل‌ پیوند شعر و شراب‌. شواهد فراوانی‌ بیانگر این‌ است‌ که‌ ایرانیان‌ از روزگار بسیار کهن‌ با تاک‌ آشنا بوده‌ و میگساری‌ در میان‌ آنان‌ رواج‌ داشته‌ است‌. مثلاً، منوچهری‌ در قصیده‌ای‌، می‌ را دختر جمشید خوانده‌ که‌ هفتصد هشتصد سال‌ در خانه‌ گبرکان‌ محبوس‌ بوده‌ است‌ (ص‌143). اشارات‌ متعدد شاهنامه‌ ، از اهمیت‌ می‌ در شادیها و جشنهای‌ ایرانیان‌ عهد باستان‌ حکایت‌ می‌کند (مثلاً رجوع کنید به فردوسی‌، دفتر یکم‌، ص‌44؛ دفتر سوم‌، ص‌6؛ دفتر پنجم‌، ص‌ 324، 339؛ برای‌ اطلاع‌ از می ‌و می‌خواری‌، جایگاه‌ آن‌ در زندگی‌ دینی‌، شیوه‌های‌ استفاده‌ از آن‌ و آداب‌ مجالس‌ میگساری‌، رجوع کنید به معین‌، ج‌ 1، ص‌ 450ـ451).


از آغاز ظهور شعر فارسی‌، خمریه‌ و خمریه‌سرایی‌ در کنار وصف‌ معشوق‌، یکی‌ از درون ‌مایه‌های‌ اصلی‌ شعر فارسی‌ و دارای‌ گذاشته‌ای‌ کهن‌ بوده‌ است‌. اینکه‌ در یکی‌ از مسمطهای‌ منوچهری‌ از زردشت‌ به‌ رزبان‌ پیام‌ می‌رسد که‌ دخترکان‌ تاک‌ را «دگرباره‌ بباید کشت‌» (ص‌ 202، بیت‌ 2495) و اینکه‌ در سیرالملوک‌ نظام‌الملک‌ (ص‌ 173ـ174) و قابوس‌نامۀ عنصرالمعالی‌ (ص‌ 67ـ70) و راحة‌الصدور راوندی‌ (ص‌ 416ـ428) فصلی‌ به‌ آداب‌ مجلس‌ شراب‌ و شرایط‌ و سود و زیان‌ شراب‌ اختصاص‌ دارد، نشان‌ می‌دهد که‌ خمریه‌سرایان‌ سده‌های‌ آغازین‌ شعر فارسی‌، از قرنها می‌سازی‌ و میگساری‌ در تاریخ‌ ایران‌ آگاهی‌ گسترده‌ای‌ داشته‌ و بیشتر اصطلاحات‌ و صور خیال‌ خود را بر پایۀ آن‌ پیشینه‌ ساخته‌اند. به‌ سبب‌ نفوذ زبان‌ و ادب‌ عربی‌ در ایران‌، خمریه‌سرایی عرب‌ نیز در کار شاعران‌ ایرانی‌ تأثیر گذاشته‌ است‌ (برای‌ نمونه‌  رجوع کنید به الکک‌، ص‌ 52 ـ61).

آغاز خمریه‌سرایی‌ در زبان‌ فارسی‌. نخستین‌بار در سروده‌های‌ شاعران‌ عهد سامانی‌ (261ـ389) خمر وصف‌ شد. به ‌نظر هرما اته‌، احتمالاً سرایندۀ‌ اولین‌ خمریۀ فارسی‌ ابوعبداللّه‌ محمد جنیدی‌، از شاعران‌ عصر سامانی‌، بوده‌ است‌ (ص‌ 22). نخستین‌ شعر مهم‌ و مفصّلی‌ که‌ با درون‌مایۀ‌ خمر از عهد سامانیان‌ در دست‌ است‌، قصیدۀ نونیۀ92 بیتی‌ رودکی‌ سمرقندی‌ (متوفی‌ 329) است‌ که‌ سرمشق‌ بسیاری‌ از خمریه‌سرایان‌ پس‌ از او شد. رودکی‌ مراحل‌ تهیۀ می‌ را با بیانی‌ شاعران‌ وصف‌ کرده‌ است‌: از زمانی‌ که‌ انگور از درخت‌ چیده‌ می‌شود تا زمانی‌ که‌ شیرۀ آن‌ به‌ صورت‌ بادۀ گلرنگ‌، رامش‌افزای‌ مجلس‌ انس‌ ممدوحش‌، نصربن‌ احمد سامانی‌، می‌گردد؛ مجلسی‌ که‌ در آن‌ امیر خراسان‌ و بزرگان‌ و اطرافیان‌ او به‌ یاد ابوجعفر، شهریار سجستان‌، باده‌ می‌نوشند ( رجوع کنید به تاریخ‌ سیستان‌ ، ص‌ 317ـ319). در برخی‌ اشعار سرایندگان‌ دورۀ‌ سامانی‌ و اوایل‌ عهد غزنوی‌، مضامین‌ خمری‌ به‌ چشم‌ می‌خورد، مانندِ دو بیت‌ از شعرهای‌ ابوالحسن‌ علی‌ لوکری‌ (متوفی‌ 387؛ صفا، ج‌ 1، ص‌ 422)، سروده‌های‌ طاهربن‌ فضل‌ چغانی‌ (صفا، ج‌ 1، ص‌ 428)، ابوالعلاء شوشتری‌ (همان‌، ص‌ 439)، ابوعبداللّه‌ محمد جنیدی‌ (همان‌، ص‌ 441)، ابوالمؤید بلخی‌ (همان‌، ص‌ 403)، کسائی‌مروزی‌ (همان‌، ص‌ 447)، عمارۀ مروزی‌، ابوشکور بلخی‌، آقاچی‌ و رونقی‌ بخاری‌ ( رجوع کنید به محجوب‌، ص‌ 93). به‌ نظر می‌رسد که‌ بشار* مرغزی‌ بهترین‌ و کامل‌ترین‌ وصف‌ می‌ را، بعد از رودکی‌، سروده‌ باشد. این‌ قصیدۀ‌ هجده‌ بیتی‌، نمونۀ خمریه‌ای‌ تقریباً کامل‌ است‌ که‌ یکی‌ از الگوهای‌ خمریه‌سرای‌ عهد غزنوی‌، منوچهری‌ دامغانی‌ (متوفی‌ 432)، بوده‌ است‌ (برای‌ متن‌ کامل‌ این‌ قصیده‌ رجوع کنید به صفا، همان‌، ص‌ 452). خمریه‌سرایی‌ در چکامه‌ها و چامه‌های‌ منوچهری‌ به‌ اوج‌ زیبایی‌ خود می‌رسد. با همۀ‌ تأثیری‌ که‌ ممکن‌ است‌ منوچهری از شعر عرب‌ پذیرفته‌ باشد، بسیاری‌ از تشبیهات‌ و استعارات‌ و مضمونهایی‌ که‌ او در وصف‌ شراب‌ آفریده‌، نو و با ذوق‌ و طبع‌ عرب‌ ناسازگار است‌ (  رجوع کنید به الکک‌، ص‌ 54 ـ63).

خمریه‌سرایی‌ گرچه‌ به‌ وسعت‌ و کیفیت‌ اشعار منوچهری‌ ادامه‌ نیافت‌، ولی‌ خمر و خمریه‌سرایی‌ به‌گونه‌ای‌ رکن‌ ثابت‌ شعر فارسی‌ باقی‌ ماند. هر جا شاعر از شادی‌ یا غم‌ سخن‌ می‌راند، باده‌ حضور دارد؛ وی‌ افزایش‌ فرح‌ و کاهش‌ افسردگی‌ را در باده‌ می‌بیند. حتی‌ شاعران‌ متدین‌ و پرهیزکاری‌ چون‌ سنایی‌ (مثلاً رجوع کنید به ص‌ 12ـ13، 28ـ29، 107ـ109) و خاقانی‌ (مثلاً، ص‌ 39، 111، 143ـ144، 630ـ631)، در اشعار خود از باده‌ سخن‌ گفته‌اند. نسیب‌ قصایدی‌ که‌ در وصف‌ شراب‌، ساقی‌، حلقة‌ باده‌نوشان‌ در خانه‌ها یا در دامان‌ دشت‌ و صحرا است‌، از دلنشین‌ترین‌ و زنده‌ترین‌ نسیبهاست‌. یکی‌ از شاعران‌ خمریه‌سرا، سراج‌الدین‌ قمری‌ (متوفی‌ 625) است‌ که‌ مقدمۀ بعضی‌ از چکامه‌هایش‌ را به‌ وصف‌ شراب‌ اختصاص‌ داده‌ است‌ (مثلاً، ص‌ 79، 83، 105، 155). عبید زاکانی‌ (متوفی‌ 771) نیز در برخی‌ از قصاید و در ترکیب‌بندش‌ از می‌ و باده‌ گساری‌ سخن‌ گفته‌ است‌ (مثلاً، ص‌ 33ـ34، 97ـ 98). بدر چاچی‌، از شاعران‌ سدة‌ هشتم‌، در قصیده‌ای‌ پر استعاره‌ به‌ وصف‌ جام‌ و بادۀ ممدوح‌ خود پرداخته‌ است‌ (ص‌ 33ـ34). مثنوی‌ 577 بیتی‌ دستورنامه‌ ، سرودۀ نزاری‌ قهستانی‌ (متوفی‌ 721)، در واقع‌ نوعی‌ ستایش‌ می‌ و آداب‌ می‌خواری‌ است‌ (رجوع کنید به همان، ص‌ 264ـ265، 267، 272، 295؛ نیز همان‌، مقدمۀ مصفا، ص‌ 254). از شاعران‌ دیگری‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد گرایش‌ بیشتری‌ به‌ خمریه‌سرایی‌ داشته‌ و آثاری‌ در این‌ نوع‌ ادبی‌ آفریده‌اند، یغمای‌ جندقی‌ (متوفی‌ 1276؛ مثلاً ص‌ 108ـ110، 141ـ142) و میرزا حبیب‌ قاآنی‌ (متوفی‌ ح 1272؛ مثلاً، ص‌ 505 ـ506، 582، 924) بوده‌اند. از معاصران‌، ملک‌الشعرای‌ بهار (متوفی‌ 1330 ش‌) علاوه‌ بر اشعار خمری‌ پراکنده‌ (از جمله‌ ج‌ 1، ص‌ 173ـ174، 250، 268)، قصیدۀ مفصّلِ «شب‌ و شراب‌» (ج‌ 1، ص‌ 602ـ606) را در وصف‌ می‌، بر وزن‌ و قافیۀ خمریۀ بشار مرغزی‌، و قصیدۀ «در وصف‌ انگور» (همان‌، ص‌ 118ـ119) را در حال‌ و هوای‌ خمریۀ رودکی‌ سروده‌ است‌. عماد خراسانی‌ (متوفی‌ 1382 ش‌) نیز در کمتر غزلی‌ از غزلهایش‌، یکی‌ دو بیت‌ را به‌ می‌ و می‌خواری‌ اختصاص‌ نداده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ص‌ 113، 116، 135، 241).

واژگان‌ و اصطلاحات‌. خمریه‌ها انگیزۀ ابداع‌ صدها نام‌، لقب‌، استعاره‌ و کنایه‌ شده‌اند. شاعران‌ القابی‌ برای‌ خمر ساخته‌اند که‌ بر محبوبیت‌ آن‌ نزد ایشان‌ دلالت‌ می‌کند، و بر صفاتی‌ از شراب تأکید می‌کنند، نظیر گلرنگ‌، ناب‌، نوشین‌، شفقی‌، خردسوز، کهن‌، زلال‌، روشن‌، زرد، سوری‌، مردافکن‌، می‌ دو ساله‌، کافور (سفید)، دینارگون‌، صبحگاهی‌ و غیره‌. به‌علاوه‌، درخت‌ رز، انگور و عصارۀ‌ آن‌ صور متفاوتی‌ را در ذهن‌ شاعر ترسیم‌ کرده‌ و منشأ استعاره‌ها و تشبیه‌های‌ رنگارنگی‌ شده‌ است‌. این‌ توصیفهای‌ کنایی‌ دید گاه‌ شاعران‌ را به‌ هر چه‌ مربوط‌ به‌ خمر است‌ نشان‌ می‌دهد، نظیر دختر رز، کودک‌ انگور، فرزند مجوس‌، چشمۀ خورشید، خون‌ خروس‌، اشک‌ صراحی‌، سیم‌ مذاب‌، چشم‌ کبوتر، گل‌ نشاط‌، شعلۀ‌ تاک‌، عیسی‌ هر درمان‌، امّ الخبائث‌ و آب‌ حرام‌. پاره‌ای‌ از صفات‌ بیانگر نوع‌ شراب‌ است‌، مانند پخته‌، خام‌، پشت‌ دار (ادویه‌دار)، بی‌پشت‌، سرجوش‌ (کنایه‌ از بادۀ‌ صاف‌)، سیکی‌ یا مثلث‌ یا سه‌ منی‌ (شرابی‌ که‌ دو سومش‌ تبخیر شده‌ باشد)، یک‌ آتشه‌، دو آتشه‌، دُرد و درده‌ (برای‌ نمونه‌های‌ بیشتر رجوع کنید به دهخدا، ذیل‌ «می‌» و «شراب‌»). این‌ تلخ‌ وشِ شیرین‌ اثر را باید در محلهایی‌ خاص‌ انبار کنند، از جمله‌ در میخانه‌، میکده‌، خم‌خانه‌، خمستان‌، خمّارخانه‌، شراب‌خانه‌ و باده‌خانه‌؛ افراد خاصی‌ به‌ نام‌ خَمّار، می‌ فروش‌، پیر میخانه‌، شرابی‌ و شراب‌ فروش‌ آن‌ را از خم‌ بیرون‌ آرند؛ به‌ پیمانه‌ و رطل‌ اندازه‌ گیرند و بفروشند؛ در قرابه‌ و سبو و صراحی‌ به‌ مجالس‌ بزم‌ و میگساری‌ بیاورند؛ و باز افرادی‌ خاص‌ به‌ نامهای‌ ساقی‌، شرابی‌، شرابدار، پیاله‌دار آن‌ را در ظرفی‌ با نامهایی‌ نظیر جام‌، کاسه‌، پیاله‌، ساغر، قدح‌، مینا، شرابه‌، ساتکین‌، به‌ طالبان‌ باده‌ بپیمانید، گاه‌ بدان‌ اندازه‌ که‌ فقط‌ شاد شوند و گاه‌ بر اثر افراط‌، مست‌ لایعقل‌، می‌زده‌، سرانداز و شراب‌ آلوده‌ گردند. بنابراین‌، می‌خوارگی‌ هر گروه‌ حدی‌ دارد که‌ بر دیوارۀ‌ جام‌ با خطوطی‌ مشخص‌ شده‌ است‌؛ کم‌ طاقتان‌ باید از خط‌ فرودینه‌ (خط‌ هفتم‌) آغاز کنند و پر تحمل‌ترها به‌ خط‌ کاسه‌گر روند و پله‌پله‌ به‌ خط‌ ورشکر (یا خط‌ اشک‌)، خط‌ ازرق‌ (یا سبز، سیاه‌)، خط‌ بصره‌، خط‌ بغداد بروند تا سرانجام‌ به‌ خط‌ جود یا خط‌ اول‌ برسند که‌ در این‌صورت‌، هفت‌ خط‌ خواهند بود (  رجوع کنید به دهخدا، ذیل‌ «خط‌»؛ معین‌، ج‌ 1، ص‌ 446).

اشعار خمری‌ و تصوف‌. تا اواخر سدۀ پنجم‌، می‌ و میگساری‌ در معنای‌ حقیقی‌ و اصلی‌ خود به‌کار می‌رفت‌ و مراد از زلال‌ فرح‌بخش‌، عصارۀ‌ سکرآور انگور بود. با گسترش‌ تصوف‌ و استخدام‌ شعر برای‌ بیان‌ اندیشه‌های‌ عرفانی‌، خمریات‌ و اصطلاحات‌ خمری‌ به‌صورت‌ مجازی‌ به‌کار گرفته‌ شدند (رجوع کنید به پورجوادی‌، ص‌ 7ـ13). متصوفه‌ که‌ رواج‌ شعر را در میان‌ مردم می دیدند‌، دریافتند که‌ برای‌ انتقال‌ و تعلیم‌ اندیشه‌های‌ عرفانی‌، شعر از نثر جذاب‌تر است‌. آنچه‌ جذاب‌ بود نه‌ صرف‌ موزون‌ بودن‌ کلام‌، بلکه‌ چاشنی‌ عشق‌ و شیدایی‌ و شور شراب‌ بود. شاعران‌ صوفی‌، از خشکی‌ تعلیمات‌ فلسفی‌گونه‌ و گاه‌ بسیار انتزاعی‌ با زبان‌ پر طراوت‌ خمریات‌ کاستند و اذهان‌ سالکان‌ طریقت‌ را به‌ اندیشه‌های‌ صوفیانه‌ راغب‌ کردند. درنتیجه‌، شاعرانی‌ که‌ احتمالاً حتی‌ می‌ را نچشیده‌ یا با گرویدن‌ به‌ تصوف‌ دست‌ از باده‌ پیمایی‌ کشیده‌ بودند، تجربیات‌ عرفانی‌ و ذوق‌ معنوی‌ خود را با واژگان‌ خمری‌ بیان‌ کردند. از جمله‌ باب‌ چهل‌ و چهارم‌ مختارنامۀ عطار (ص‌ 292ـ300)، قلندریات‌ و خمریات‌ نام‌ دارد. اندکی‌ بعد، این‌ شیوه‌ چنان‌ در ادب‌ فارسی‌ مرسوم‌ شد که‌ دلنشین‌ترین‌ اشعار فارسی‌ آنهایی‌ بود که‌ ظاهر خمری‌ و باطن‌ عرفانی‌ داشت. این‌ تحول‌ در شعر حافظ‌ به‌ اوج‌ خود رسید.

با وجود این‌، کاربرد زبان‌ خمری‌ در معانی‌ حقیقی‌ همچنان‌ ادامه‌ یافت‌ و زمانی‌ رسید که‌ تشخیص‌ زبان‌ حقیقی‌ از مجازی‌ دشوار و حتی‌ ناممکن‌ گردید. آنچه‌ مخصوصاً کار را پیچیده‌تر کرد، این‌ بود که‌ بعضی‌ از شاعران‌ هم‌ خمر حقیقی‌ و هم‌ مجازی‌ را در سروده‌های‌ خود وارد کردند. بر اثر خلط‌ کاربردهای‌ حقیقی‌ و مجازی‌، بازشناسی‌ خمر مادّی‌ از خمر معنوی‌ مشکل‌ گردید و گروهی‌ از اهل‌ تحقیق‌، در شرح‌ معانی‌ رمزی‌ واژگان‌ خمری‌ رسالات‌ و کتابهایی‌ نوشتند. مثلاً، بخشی‌ از کتاب‌ گلشن‌ راز (ص‌ 97ـ108) در واقع‌ توضیح‌ پاره‌ای‌ از همین‌ معانی‌ رمزی‌ است‌. شرح‌ بیشتر این‌ معانی‌ را شمس‌الدین‌ محمد لاهیجی‌ (متوفی‌ 912) در مفاتیح‌الاعجاز فی‌ شرح‌ گلشن‌ راز (ص‌ 506 ـ514) و شاه‌ داعی‌ شیرازی‌ (متوفی‌ 870) در نسایم‌ گلشن‌ (ص‌ 266ـ272) به‌ دست‌ داده‌اند. شیخ‌ محمود شبستری‌ (متوفی‌ 720؛ ص‌ 97ـ98)، محمد شیرین‌ مغربی‌ (متوفی‌ 810؛ ص‌ 6ـ 8) و هاتف‌ اصفهانی‌ (متوفی‌ 1198؛ ص‌ 29) تصریح‌ می‌کنند که‌ مراد اهل‌ معنی‌ یا «ارباب‌ معرفت‌» از اصطلاحاتی‌ چون‌ می‌ و ساقی‌ و خرابات‌ معناهایی‌ رمزی‌ است‌.

قالبهای‌ اشعار خمری‌. از آغاز شعر دری‌، درون‌مایۀ خمر به‌ اندازه‌ای‌ برای‌ شاعران‌ کشش‌ داشته‌ که‌ کمابیش‌ از آن‌ در هر قالب‌ شعری‌ استفاده‌ کرده‌اند. گرچه‌ قصایدی‌ که‌ تماماً به‌ موضوع‌ خمر پرداخته‌ باشد، معدود است‌، ولی‌ قصیده‌هایی‌ که‌ تشبیب‌ آنها را خمریات‌ تشکیل‌ می‌دهد فراوان‌ است‌. مضامین‌ خمری‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ دوازده‌ سده‌ای‌ غزل‌ فارسی‌ خلق‌ شده‌، از حد احصا بیرون‌ است‌. مع‌ذلک‌، غزلهای‌ خمری‌ خواجه‌ حافظ‌، در این‌ میان‌ شاخص‌ است و به‌ نظر می‌رسد که حافظ بیش‌ از هر شاعر دیگری‌ از می‌ و می‌خوارگی‌ گفته‌ است‌. بسیاری‌ از رباعیات‌ نیز محتوای‌ خمری‌ دارند (مثلاً رجوع کنید به شروانی‌، ص‌ 139ـ149)؛ اما رباعیات‌ منسوب‌ به‌ خیام‌، از این‌ لحاظ‌، وضع‌ ویژه‌ای‌ دارند. می‌ در این‌ رباعیها بی‌گمان‌ می‌ انگوری‌ است‌، منتها در بافت‌ اندیشه‌های‌ خیامی‌ نقش‌ خاصی‌ پیدا کرده‌ است‌ و باید با توجه‌ به‌ دغدغه‌های‌ فلسفی‌ او در نظر گرفته‌ شود. مسمطها و ترکیب‌بندها و ترجیع‌بندهای‌ خمری‌ به‌ منوچهری‌ ختم‌ نمی‌شود. در طول‌ تاریخ‌ شعر فارسی‌، هر شاعری‌ که‌ از این‌ قالبها استفاده‌ کرده‌، بخشی‌ از آنها را به‌ خمریات‌ اختصاص‌ داده‌ است‌، مانند ترجیع‌بند عارفانۀ وحشی‌ بافقی‌ (متوفی‌ 991؛ ص‌ 625ـ 635) و بخشهایی‌ از بعضی‌ قصاید و مسمطهای‌ قاآنی‌ (متوفی‌ 1270؛ ص‌ 24، 47، 287، 388، 810 ـ811). حجم‌ مثنویهای‌ خمری‌ درخور توجه‌ است‌، ولی‌ آنچه‌ در این‌ قالب‌ سهم‌ بیشتری‌ از خمریات‌ را دارد، ساقی‌نامه‌هاست‌ (  رجوع کنید به ساقی‌نامه‌* ).

منابع‌: هرمان‌ اته‌، تاریخ‌ ادبیات‌ فارسی‌ ، ترجمۀ‌ صادق‌ رضازادۀ شفق‌، تهران‌، 1337 ش‌؛ ویکتور الکِک‌، «رابطۀ‌ خمریات‌ منوچهری‌ با مضامین‌ شعرای‌ عرب‌»، مجموعۀ مقالات‌ چهارمین‌ کنگرۀ تحقیقات‌ ایران‌ ، به‌کوشش‌ محمدعلی‌ صادقیان‌، شیراز، 1353 ش‌؛ بدر چاچی‌، قصاید ، کانپور، 1898 میلادی‌؛ محمدتقی‌ بهار، دیوان‌ ، چاپ‌ مهرداد بهار، تهران‌، 1368 ش‌؛ نصراللّه‌ پورجوادی‌، «بادۀ عشق‌»، نشر دانش‌ ، سال‌ یازدهم‌، شمارة‌ ششم‌، مهر و آبان‌ 1370 ش‌؛ تاریخ‌ سیستان‌ ، چاپ‌ محمدتقی‌ بهار، تهران‌، بی‌تا؛ افضل‌الدین‌ بدیل‌ خاقانی‌ شروانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ ضیاءالدین‌ سجادی‌، تهران‌، 1368 ش‌؛ شاه‌داعی‌ شیرازی‌، نسایم‌ گلشن‌ ، چاپ‌ محمدنذیر رانجها، اسلام‌آباد، 1362 ش‌؛ دهخدا؛ محمدبن‌ علی‌ راوندی‌، راحة‌الصدور و آیة‌السرور ، چاپ‌ محمد اقبال‌، تهران‌، 1333 ش‌؛ مجدودبن‌ آدم‌ سنائی‌ غزنوی‌، در اقلیم‌ روشنائی‌ ، ، تفسیر چند غزل‌ از حکیم‌ سنائی‌ غزنوی‌ ، چاپ‌ محمدرضا شفیعی‌ کدکنی‌، تهران‌، 1373 ش‌؛ سعدالدین‌ محمودبن‌ عبدالکریم‌ شبستری‌، گلشن‌ راز ، چاپ‌ صمد موحد، تهران‌، 1368 ش‌؛ جمال‌ خلیل‌ شروانی‌، نزهة‌المجالس‌ ، چاپ‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، 1366 ش‌؛ ذبیح‌اله‌ صفا، تاریخ‌ادبیات‌ در ایران‌ ، تهران‌، 1378 ش‌؛ عبید زاکانی‌، کلیات‌ عبید زاکانی‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تهران‌، 1376 ش‌؛ فریدالدین‌ عطارنیشاوری‌، مختارنامه‌ ، چاپ‌ محمدرضا شفیعی‌ کدکنی‌، تهران‌، 1375 ش‌؛ عماد خراسانی‌، دیوان‌ ، تهران‌، 1372 ش‌؛ عنصرالمعالی‌ کیکاووس‌بن‌ اسکندر، قابوس‌نامه‌ ، چاپ‌ غلامحسین‌ یوسفی‌، تهران‌، 1364 ش‌؛ ابوالقاسم‌ فردوسی‌، شاهنامه‌ ، چاپ‌ جلال‌ خالقی‌ مطلق‌، نیویورک‌، 1366 ش‌ ـ ؛ حبیب‌ قاآنی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ محمدجعفر محجوب‌، تهران‌، 1336 ش‌؛ حسین‌ واعظ‌ کاشفی‌، بدایع‌الافکار فی‌ صنایع‌ الاشعار ، چاپ‌ رحیم‌ مسلمانقلف‌، مسکو، 1977 میلادی‌؛ محمد لاهیجی‌، مفاتیح‌ الاعجاز فی‌ شرح‌ گلشن‌ راز ، چاپ‌ محمدرضا برزگر خالقی‌ و عفّت‌ کرباسی‌، تهران‌، 1371 ش‌؛ محمدجعفر محجوب‌، سبک‌ خراسانی‌ در شعر فارسی‌ ، تهران‌، 1355 ش‌؛ محمد معین‌، فردیسناو ادب‌ پارسی‌ ، تهران‌، 1338 ش‌؛ محمدشیرین‌ مغربی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ لئونارد لویزن‌، تهران‌، 1372 ش‌؛ احمدبن‌ قوص‌ منوچهری‌ دامغانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ محمود دبیرسیاقی‌، 1347 ش‌؛ نزاری‌ قُهستانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ مظاهر مصفّا، تهران‌، 1371 ش‌؛ ابوعلی‌ حسن‌ نظام‌الملک‌ طوسی‌، سیرالملوک‌ ، چاپ‌ محمد استعلامی‌، تهران‌، 1385 ش‌؛ کمال‌الدین‌ وحشی‌ بافقی‌، دیوان، چاپ‌ حسین‌ آذران‌ (نخعی‌)، تهران‌، 1380 ش‌؛ احمدهاتف‌ اصفهانی‌، دیوان‌ ، چاپ‌ حسن‌ وحید دستگردی‌، با مقدمة‌ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تهران‌، 1345 ش‌.