تاملی بر ادب عرب
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مجید عوضوردی مقدم - ۱۳۸٩/۳/۱۳

چشم نوشته جبران خلیل جبران از کتاب دیوانه

روزی چشم به دیگر یارانش گفت: کوهی پوشیده از ابر در پشت این درهها می بینم. براستی که چه کوه زیبایی! 1
گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو می بینی؟ من صدایش را نمی شنوم! 2
دست گفت: من می کوشم تا آن را لمس کنم اما هیچ کوهی را احساس نمی کنم. 3
بینی گفت: من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم. پس وجود آن غیر ممکن است! 4
آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که حواس دیگر درباره چنین خیالبافیهایی گفتگو می کردند و به این نتیجه رسیدند که چشم از راه بدر شده است! 5

 

نگاهی به وضع عمومی شاعران و شعر آنها در عصر حاضر:

از حدود صد سال پیش دو تحول بنیادی در شعر عرب به وجود آمد. یکی اینکه این احساس قوت گرفت که شعر زمان ایشان برای بیان اندیشه های نو و شرح انتظارات و آمال عرب امروزی نارسا است و به نیازهای عاطفی و اجتماعی و فکری ایشان پاسخ نمی دهد. از این رو لازم دیدند به سبک قدیم که یادآور مفاخر گذشته است روی آورند و آنچه را از مضامین شعر جاهلی و اموی و عباسی که قابل انطباق با عصر حاضر باشد محور شعر خود قرار دهند. دیگر اینکه جمعی از شعرا در صدد برآمدند به سبک کلاسیک صبغة اروپایی بدهند و افکار غربی را با سنن کهن عربی در آمیزند.

شاعران مصری این قرن از دستة اول بودند که به عنوان مجددین (Revivelists) معروفند و از سالهای آخر قرن نوزدهم به شهرت رسیدند. این دسته تذکار مضامین شعر کلاسیک را وسیلة مؤثری برای گریز از مصائب عصر خود می شمردند. از این رو سبک نابغة‌ ذبیانی (535- 604م) و ابوتمام و متنبی و ابن زیدون (1003-1070م) و طبقة ایشان را تتبع کردند و اشعاری عرضه نمودند که در عین تازگی چارچوب و اوزان قدیم را حفظ می کرد.

دستة دیگر مهاجران لبنانی و سوریایی و فلسطینی بودند که از اوایل قرن بیستم به ایالات متحده و امریکای لاتین مهاجرت کردند وبه «شعرای مهجر» معروف شدند. هدف این گروه در شعر،‌ از سویی حفظ هویت عربی در بلاد غربت و از سوی دیگر غلبه بر کمبودهای معنوی و روحی بود که در دوری از وطن بین بیگانگان احساس می کردند. این دسته نیز مانند «مجددین» بازگشت به سبک قدیم را مورد توجه قرار دادند. منتهی بیشتر از ایشان معتقد به ضرورت تجدد در اوزان و معانی شدند و از شعر قدیم مضامینی را بر گزیدند که حاصل برخورد در جوامع در حال تحول و مشابه با وضع زمان خودشان بود. بنابراین نباید تعجب کرد اگر کلام شاعران نوآور عصر عباسی مانند ابونواس و ابن المعتز (841- 908م)‌ و ابوالعلاء معری و صوفی ابن الفرید (1181-1234 م) و یا موشحات اندلسی که از قید قافیه آزاد است سرمشق ایشان باشد.

تلاش شعرای مهجر برای نوسازی شعر عربی به پیدا شدن دو مکتب تازه منتهی شد که نام یکی «الرابطه القلمیه» (Arab The Pen) و نام دیگری «العصبه الأندلسیه» (Group The Andalosian) بود. مکتب «رابطه» در 1933 در نیویورک به وسیله جبران خلیل جبران تأسیس شد و مکتب «اندلسی» در 1933 در سائوپولو (مکزیک) پی ریزی گشت. هر دو گروه در اشعار خود اسالیب جدید و تشبیهات و مجازات و اوزان نو ظهور ارائه کردند ولی محور اشعارشان سبک عباسی و اندلسی بود «شعرای رابطه» چاپخانه و مجله ای هم دایر نمودند که شعرشان در آن به چاپ می رسید و جان تازه ای در کالبد شعر عرب می دمید.

دو شاعر مسیحی لبنانی الاصل: امین الریحانی و جبران خلیل جبران که ساکن نیویورک بودند و به انگلیسی و عربی هر دو شعر می سرودند به عنوان پیشوایان مکتب مهجر شناخته شده اند.

در واقع به وسیله این دو شاعر و در پرتو سلیقه و زباندانی ایشان بود که شعر نو عربی پی ریزی شد و به واقعیت زندگی نزدیک گشت و افکار تازه در آن جلوه نمود. آن دو سبک نو ظهور ابداع نمودند که ریحانی نام آنرا «الشعر المنثور» و «قصیده النثر» گذاشته است.

ریحانی در 1911 جلد دوم ریحانیات را که شامل مقالات و نطقهای او و ده شعر منثور بود انتشار داد. در مقدمة کوتاهی که برای معرفی سبک جدید خود بر این کتاب نوشت اعتراف نمود که فکر شعر آزاد را شاعر امریکایی والت ویتمن (Walt Withman) به من القاء نمود. او می گوید شعر منثور گر چه صورت نثر دارد اما از آهنگ و بحور خاص و اوزان گوناگون در آن استفاده می شود.

این اشعار نقطة‌ عطفی در تاریخ شعر نو عرب بود. در آنها سنت «بیت عروضی» به این معنی که دو مصرع از لحاظ تعداد افاعیل با هم برابر باشند ترک شده و به جای آن مصرعهای نامنظم و نامساوی آورده شده است. جمله بندی و اوزان این اشعار در حد محاوره و طبیعی است و در آن از تشبیهات ساده و عادی استفاده شده است:

من در خود احساس شادمانی بسیار می کنم.

 وقتی می بینم این غنچه های تازه در حال روییدن است.

 من آنها را چندین بار شمرده ام، مانند مادری

 که دندانهای پسر کوچک خود را می شمارد.

ریحانی در 1923 سیزده شعر دیگر منتشر کرده که شامل پیامها و مضامین کاملاً ساده و خاکی او است.

من مشرق زمینم

فلسفه ها و دینهای بسیار دارم

اما آیا کسی اینها را با هواپیما عوض می کند؟

او در اشعار خود از تمثیلات و استعارات کلیسا و از مضامین بی سابقه ای استفاده نموده که بعدها علامت مشخصة شعر نو عربی گردید مثل صلیب، زخم (بر پیکر مسیح مصلوب)، زنبق (در عید فصح)،‌ و رودخانه و جنگل و گنجشک کاکلی (قبره) و توریست و یاسمین و میهن 000 و غیره

نقش عمدة جبران در تجدد شعر، برخورد تند و انقلابی او با سنن کهن و عرفیات تقلیدی معمول زمان بود. او شدیداً به ریاکاری و فساد دستگاههای روحانی و دولتی حمله کرد و در عین حال نیرو و آهنگ تازه ای به زبان عربی داد.

گر چه شعرای بعد از ریحانی و جبران کوششی برای توسعه و تکامل «قصیدة نثر» و «شعر منثور» به عمل نیاوردند و به سبک عروضی و اوزان قراردادی قدیم بازگشتند اما اشعارشان دارای همان رقت و احساس بود که در اشعار اخیر سبک رومانتیسم و سمبولیسم دیده می شود.

از 1940 به بعد شعرای عرب با مسائلی مواجه شدند که بسیار بزرگتر از مسائل مبتلی به شعرای مهجر بود. اگر شاعر مهجری از احساسات خود به عنوان فردی اجنبی در کشور بیگانه سخن می گفت این شاعران می بایست با این مشکل کنار می آمدند که در کشور خود بیگانه مانده اند. شعرای مهجر از خارج به جهان عرب نگاه می کردند ولی شاعران طبقة بعد از درون آن را می دیدند و بسیار زود متوجه شکاف دیوارها و عیوب خانه می شدند. آنان شاهد و ناظر بودند که وطنشان متلاشی می شود و با جنگها و کودتاها رو به ویرانی می رود. این دسته شعر خود را بر منوال شعرای مهجر به خصوص ریحانی و جبران می سرودند و با درکی عمیق تر و همه جانبه تر از مواریث شعر کلاسیک بهره می بردند.

چهار دورة شعر نو در چهل سال:

از اواخر دهة چهل شعر نو در چهار مسیر عمده قرار گرفت: 1-جنبش تفعله، 2-جنبش مجله الشعر، 3-تجربة حزیران و 4-تجربة بیروت.

1-جنبش تفعله مکتب عراق یا (1947-1957)

خانم نازک الملائکه و آقای بدرشاکر السیاب در 1947 دو شعر آزمایشی منتشر کردند که سرآغاز شعر نو عرب به طور کلی و سبک تفعله به طور اخص به شمار می آید. اجزاء این دو شعر از افاعیل عروضی بیرون نبود لیکن قواعد وزن و قوانین قافیه در آن رعایت نشده و صرف نظر از آهنگ موزون در سایر ویژگیها از شعر منثور ریحانی پیروی می کرد. این سبک را تفعله از آن سبب نامیدند که افاعیل عروضی در آن متروک نشده است.

 

 

 


ملائکه در 1949 دومین مجموعه اشعار خود را به نام شرانپل و خاکسترها منتشر کرد. این مجموعه شامل چند قطعه شعر آزاد به ضمیمة همان شعری است که دو سال پیش در بیروت به چاپ رسیده بود. در مقدمة این مجموعه،‌ ملائکه از این حقیقت دفاع کرده است که سبکهای جاری شعر عربی فرتوت شده و قادر نیست تجارب و اندیشه های شاعر قرن بیستم را قالب گیری و منعکس کند و پی آمدهایی را که مولود جنگ جهانی و جنگهای عرب و اسرائیل است تشریح نماید. او بر این نکته تأکید گذاشته است که ابیات «تفعله» گر چه دارای نوعی وزن عروضی است اما شاعر در آن آزادی بیشتری دارد که از کلمات غیر ضروری صرف نظر نماید.

در اواسط دهه پنجاه ملائکه و السیاب و عبدالوهاب البیاتی و بلند الحیدری شکلهای انعطاف پذیری در این سبک آفریدند که شعر را از تخیلات و احساسات غیر طبیعی دهة سی و چهل آزاد می کرد.

همکاری السیاب و البیاتی با حزب کمونیست موجب شد که سطح اطلاعات ایشان دربارة اوضاع سیاسی و اجتماعی عراق بالا رود. آن دو کوشیدند شعرشان مسائل مبتلی به مردم عراق را منعکس کند و آن را به زبانی بنویسند که قابل درک همگان باشد. بدون اینکه فتوری در استحکام کلام وارد آورد. به خاطر تعهدات سیاسی خود گرفتار شکنجه و تبعید شدند ولی این معامله عزمشان را برای مقاوت استوارتر ساخت. السیاب در قصیدة‌ «ترانة باران» که آن را در 1953 در تبعید گاه کویت نوشت سوء استفاده هایی را که در عراق از قدرت می شده به خوبی شرح داده است. با انتشار این ترانه در 1954 در مجله الادب بیروت جنبش تفعله مشهور و مطرح و از آن حسن استقبال شد و السیاب به عنوان پیش کسوت این جنبش و این نسل از شاعران معرفی گردید. توفیق او مدیون لیاقت وی در هماهنگ نمودن سنن کلاسیک یا جنبش تفعله بود و نشان داد که برای ارائه مسائل امروزی به خوبی می توان از صنایع شعری قدیم استفاده نمود.

هر دانه اشک که از دیدة گرسنه ای ژنده پوش جاری می شود هر قطره خون که از پیکر برده ای فرو می چکد.

تبسمی است در انتظار لبهای تر و تازة فردا، یا نوک پستانیست که در دهان کودکی نوزاد برق می زند. و به دنیای فردای جوانان، نوید زندگی تازه ای را می دهد.

استفاده از حرف شک «او» و حرف تشبیه «کاف» و حرف عطف «واو» که در توالی استعارات السیاب یک رابطة ضروری است و علامت مشخصه شعر او به شمار می رود مجمهرات جاهلی- هفت قصیدة جاهلی غیر از سبعة معلقه که به قول ابو زید قرشی (ف 787م) لطیف ترین اشعار عربی قبل از اسلام است- و قصاید عبیدبن الابرص (ف 555م) و ابن المعتز را به یاد می آورد. قصیدة «ترانة‌ باران» خود نمودار کاملی از سبک شعر کلاسیک عربی است.

نفوذ شعر قدیم در اشعار البیاتی بخصوص در قصیدة «به ارنست همینگوی» به خوبی مشهود است. بعضی گفته اند در این قصیده سبک لرکا (Lorca) تتبع شده لیکن در حقیقت صنعت بدیعی التفات مورد توجه شاعر بوده که با مهارت از موضوعی به موضوع دیگر و از احساسی به احساس دیگر و از خطاب به غیبت پرداخته است.

2-جنبش مجله الشعر یا مکتب سوریه (1957- 1967)

وقتی یوسف الخال در 1955 از امریکا به لبنان برگشت متوجه شد که جای یک مجلة ویژة شعر نو در مطبوعات عربی خالی است. از این رو در 1956 انجمنی از شاعران نو پرداز که در پی ایجاد انقلاب در شعر بودند به نام «الرابطه» تشکیل داد و در 1957 چاپخانة «دارا لمجله» را تأسیس و نخستین شمارة مجله الشعر را منتشر نمود. شعرای این مجلة فصلی: یوسف الخال، السیاب، ادونیس، انسی الحاج، شوقی ابو شقره، فؤاد رفقه، محمد الماغوط، جبره ابراهیم جبره، توفیق الصائغ، خلیل حاوی، ریاض الریس، عصام محفوظ و سعدی یوسف000 و چند تن دیگر بودند. از دستة تفعله الملائکه و الحیدری هم مثل السیاب به طور مرتب به این مجله شعر می فرستادند.

شاعران مجله الشعر خطر فکری و عقاید انقلابی «انطون سعاده» را که اهل سوریه و منقدی سرشناس در مسائل سیاسی و ادبی و اجتماعی بود پذیرفتند. سعاده در کتاب انتقادی خود، برخورد فرهنگهای در ادبیات سوریه،‌ گفته است: شعر نه تنها انعکاس واقعیات سیاسی و اجتماعی زمان است بلکه باید تصویری هم از آینده ارائه کند. او پیشنهاد نموده که شاعر امروز در عین حال که قالبها و مضامین مناسب با زمان خود می آفریند باید از سنتهای ادبی و مضامین قدیم هم که از قرون پیش و قبل از اسلام در سرزمینهای عربی جاری بوده استفاده کند. همچنین از قصص اساطیری و تاریخی برای تشریح اوضاع امروز بهره برداری نماید و جنبه های مثبت شعر کلاسیک را با عناصر سازندة فرهنگهای دیگر پیوند دهد.

انطون سعاده در سال 1932 حزب قومی سوریه (ناسیونال سوسیالیست) را تشکیل داد. او پیوسته در آرزوی «سوریة بزرگ» بود که در ذهن او شامل عراق و سوریه و لبنان و فلسطین می گشت. اسلوب شعر سعاده در جنب سبک ریحانی و جبران استخوان بندی و ستون فقرات شعر نو عربی است. این سبک به وسیلة الخال و ادونیس والحاج و السیاب به کمال رسید. آخرین سخن سعاده پیش از آنکه به وسیلة مقامات لبنانی کشته شود این بود: «مرگ من پیروزی من است». همین جمله راالسیاب در قصیدة «رودخانه بزرگ» چنین بازگو نموده است: «مرگ من یک پیروزی است.»‌

شاعران مجله الشعر مسیحی بودند و افکار مسیحیت و شعرای مسیحی غرب در شعرشان موج می زد. از این رو خوانندة عرب برای نخستین بار با مذهب و فرهنگ تازه ای- غیر از اسلام- در شعر روبرو می شد. مثلاً الخال از فلسفة الهی بر بنیاد مسیحیت در شعر خود سخن می گوید و رفقه نظر مسیحیت را در مسائل امروزی مطرح می کند و شقره زندگی روستاییان جبال لبنان را در شعر خود مجسم می سازد.

شاعران مجله الشعر سبک «قصیده النثر» و «الشعر المنثور» را پروراندند و اگر چه شعرشان برخلاف ریحانی و جبران وزن نداشت اما نفوذ افکار آن دو شاعر در اشعار الخال و ادونیس و الماغوط و الحاج و السیاب والبیاتی محسوس است.

نظم فکری و خردگرایی الخال و نیروی تخیل ادونیس و روح پرخاشجوی الحاج و لطیفه های گزنده شقره و طنز الماغوط وجه امتیاز سبک مجله الشعر است. شعر الخال و ادونیس یادآور شعر اواخر عهد عباسی است که شاعران می کوشیدند قالبهای تازه ای عرضه کنند و مضامینی شبیه آنچه بعدها در قرن بیستم به کار رفته ارائه نمایند. (شابشتی (ف 1008م) در الدیارات ضمن شرح حال معتمد عباسی آورده است که او شعر غیر موزون می سرود)‌الخال معتقد بود که هر بیت بایدمثل یک پاراگراف دارای معنی کامل و مستقل باشد، ولی ادونیس سبک «قطعه» را احیا کرد و بیش از دیگران از مضامین شعرای قدیم استفاده نمود مثلاً در قصیدة‌ «نوح جدید» این سخن ابوالعلاء معری را مکرر نموده است که: «زمین مدتی است انتظار طوفان دیگری را می کشد تا آلایشهای خود را بشوید»

شعرای مجله الشعر مسؤول تغییرات بنیادی هستند که در عقاید تودة‌ مردم عرب راجع به شعر قدیم و جدید و زبان عربی و مذهب و ترجمه000 پیدا شد. از جمله توفیقات ایشان- که نشانة پیشرفت ادبیات عرب است- قابلیتی است که در انطباق و آمیختن تکنیکهای شعر کلاسیک با سبکهای سمبولیسم و مدرنیسم و فوتوریسم و ایماژیسم و دادا و سوررئالیسم از خود نشان دادند و مجله الشعر نقش فعالی در معرفی آثار بزرگ ادبیات اروپایی و آمریکایی ایفا نمود. چاپ این مجله در 1964 متوقف شد. در 1967 بار دیگر منتشر گردید و سرانجام در 1970 برای همیشه برچیده شد.

3-تجربة حزیران: ژون (1967- 1982)

پیروزی برق آسا و همه جانبة اسرائیل در جنگ حزیران دنیای عرب را بهت زده کرد. مجله الادب بیروت در شمارة اوت 1967 شعری از نزار قبانی شاعر سوریایی در تشریح این حالت با عنوان «حاشیه ای بر کتاب هزیمت» انتشار داد که روحیة خرد شدة عرب را به خوبی مجسم می کرد. گر چه دولتهای عرب آن را تحریم و ورودش را به کشورهای خود ممنوع اعلام نمودند، لیکن به طور سری همه جا منتشر گردید و موجی از سرخوردگی و خشم همگانی را پراکنده ساخت و سبکی را در شعر عربی آغاز کرد که آن «الادب الحزیرانی» گویند.

عربهای جنگ باخته متوجه شدند که فقط شعر دسته ای از شاعران تازه نفس فلسطین امثال محمود درویش و سمیح القاسم و رشید حسین است که می تواند احساسات آنانرا به خوبی منعکس کند. این شاعران در فلسطین اشغالی و بین اسرائیلیان زندگی می کردند و شعر را تنها راه اثبات هویت عربی در بین قومی بیگانه می دیدند. آنان که «شعرای مقاومت» لقب گرفتند معتقد بودند شکستهای نظامی، ورشکستگی روحی جامعه عرب را به طور روشن فاش ساخته است. این اندیشه را سمیح القاسم در قطعة «پسران جنگ» زیرکانه و به خوبی منعکس می کند:

در شب عروسی

 او را به میدان جنگ بردند

 پس از پنج سال مشقت

 یک روز برگشت

اما بر روی یک برانکارد قرمز رنگ

و سه پسرش

در بندر از او استقبال کردند.

پیروزی نسبی اکتبر 1973 تا حدودی برای رهبران عرب کسب وجهه کرد. جنگ اسرائیل احساس قومیت واحد عربی را در بین عربها احیا نمود، لیکن در عین حال موجب بی ثباتی و عدم استقرار در کشورهای عربی گردید. چون اهالی هر کشور عربی، در درجة اول خود را وابسته به قومیت عربی می دانستند و بعد شهروند کشور خویش بودند. از این رو حکام عرب برای حفظ قدرت و موقع خود درصدد برآمدند به جای قومیت عربی ناسیونالیسم و ملی گرایی راتبلیغ کنند. فی المثل امرؤالقیس و عمر بن ابی ربیعه را شاعر سعودی و متنبی و ابن معتز و ابونواس را شاعر عراقی و ابوالعلاء معری را شاعر سوریایی معرفی می کردند نه شاعر عربی. ولی شعرای حزیران از ادبیات قدیم که جامع شتات قومیت عربی است الهام می گرفتند. چون تنها در آنگونه اشعار است که قوم عرب را یک کاسه و تجزیه نشده می شود مشاهده نمود.

4-تجربة‌ بیروت، از 1982به بعد

در ژون 1982 اسرائیل به لبنان تجاوز کرد و بیروت را اشغال نمود. چون این اولین بار بود که یهود پایتخت یک کشور عربی را به قهر و غلبه اشغال می کردند، این حادثه ضربة خرد کننده ای بر معنویات و روحیة‌ عرب وارد آورد. بعد از آن می بینیم که شعر بیروتی برای نشان دادن ابعاد این ضربه سه تصویر را به طور واضح و مشخص در شعر می پروراند: خیابان، صحرا و دریا. سعید یوسف صحنه هایی از خیابانهای بیروت- هنگامی که در محاصرة اسرائیل بود- و مناظر غم انگیز آن را تشریح می کند.

قصیدة «صحرا» اثر ادونیس تصویر شهر متمدن و آبادی را مجسم می کند که به تلی از خاک مبدل شده است. او در این شعر شرح می دهد که چگونه ویرانی شهرهای عربی موجب محو مدنیت و بازگشت ایشان به زندگی بدوی می گردد. در این منظومه آورده است که «بعد از این عربها به بادیه بر می گردند تا خود را پاک کنند و مجال تفکر بیابند».

دریا در اشعار تازة درویش به عنوان میهن موقت فلسطینیها توصیف شده است. شعر او با عنوان:‌ «تأملاتی کوتاه در شهری باستانی و زیبا در ساحل مدیترانه» که پس از بیرون رفتن جبهة آزادی بخش فلسطین (PLO) از بیروت سروده شده وهفت منظومة دیگرش در دیوانی که بعد از عزیمت جبهة‌ مذکور از طرابلس منتشر گردیده منعکس کننده حالت استیصال و دربه دری فلسطینیان در زمان حاضر است. این اشعار همچنین تصاویر روشن و بی نظیری از نقاط ضعف و پهلوهای خالی رهبران فلسطین به دست می دهد . این برای نخستین بار است که یک شاعر فلسطینی رهبران فلسطین را زیر سؤال می برد که چرا وعده های بی اساس و امیدهای بی وجه به ملت خود تلقین کرده اند. از نظر درویش حملة اسرائیل به بیروت ثابت نمود که رهبری فلسطین فاقد جهت گیری صحیح ایدئولوژیکی است: «حرف بزن، حرف بزن. ببینیم با این حرفها به کجا می رسیم؟»

تاریخ نویسان در آینده به ارزش واقعی بیروت و نقش بی بدیل آن در تقویت و توحید فرهنگ جدید عرب پی خواهند برد. این همان شهر بود که شعرای مصری و عراقی و سوریایی هنگام حادثه بدان پناه می آوردند و در آنجا بدون واهمه از سانسور، اشعار خود را می نوشتند. از نظر آنها بیروت نماد وحدت فرهنگی عرب بود. اما حکمرانان که سالها کوشیده بودند ملت عرب را به واحدهای مجزا تقسیم کنند و می دیدند بیروت وحدت فرهنگی عرب را پاسداری می کند، آن مرکز را که تهدیدی برای موجودیت خود می دانستند ویران نمودند و شاعرانش را خاموش و ناگزیر به جلادی وطن کردند به این امید که بازگشت آنان منجر به تجزیة فرهنگی عرب و پیدا شدن لهجه ها و سبکهای محلی گردد و از این وضع برای بقای خود استفاده کنند.

قدرت شاعر امروز در تشریح بدبختیهای افرادی است که از رهبران خود رنج می کشند. رهبرانی که رؤیای قدرتهای گذشته را در سر می پرورانند. سیاستمدار عرب مدعی خدمت به قومیت واحد عربی است اما عملاً منافع جدایی خواهان و قدرتهای منطقه ای را تأمین می کند، اما شاعر با اینکه مدافع حقوق فرد است در حقیقت برای بالا بردن شرف قوم خود و احیای مفاخر مشترک می کوشد. حکمرانان شعار تبلیغاتی از رادیو- تلویزیون و مطبوعات پراکنده می کنند ولی شاعر واقعیتها و حقایق را فاش می سازد. از این جهت است که حرفة شاعری در این روزها خطرناک شده است.

باید صبر کرد و دید آیا بالاخره شاعر عربی خود را شهروند یک کشور به خصوص خواهد دانست یا اینکه به نمایندگی از طبقه ای قلم می زند که از سنت واحد باستانی و فرهنگ مشترک عربی پیروی می کنند؟ گر چه به قول ابونواس:

این دوره دورة بوزینه هاست

تو هم ناچاری که از آنها تقلید کنی.

 

 

فهرست شعرای نوگرا واشعار ایشان:

ذیلاً شرح حال مختصر شاعران نوپرداز عرب معاصر و عناوین اشعارشان را می آوریم:

1- بدرشاکرالسیاب (1926- 1964م): وی در قریه «جی کور» عراق متولد شد. در 1948 از دانشسرای عالی بغداد درجة لیسانس در رشتة انگلیسی گرفت و بعد از آن به شغل دبیری، سپس کارمندی و روزنامه نویسی پرداخت. در اواخر دهة چهل به عضویت حزب کمونیست عراق درآمد لیکن در اواسط دهة پنجاه به خاطر بی اعتنایی و سهل انگاری آن حزب نسبت به قومیت عربی و مسائل فلسطین از آن کناره گرفت. در سیاست دیدگاه مستقل داشت از این رو هم از کمونیستها و هم از ملی گرایان آزار بسیار دید. سرانجام سلامت خود را از دست داد و بعد از مدتی ابتلا به بیماری فالج در کویت در گذشت. از آثار او مجموعه اشعار در دو جلد و «دیوان شعر جهان» به چاپ رسیده است. قصاید: «ترانة باران، رودخانة بزرگ، و سایه های جی کور»

2- نازک الملائکه: او در 1932 در بغداد متولد شد. لیسانسیه دانشسرای عالی بغداد است و اکنون در کویت تدریس می کند. از آثار او دیوان اشعار جدید در دو جلد و سه مجموعه مقالات انتقادی و بررسیهای ادبی دربارة شعر عربی و انگلیسی به چاپ رسیده است

3- عبدالوهاب البیاتی: او به سال 1926 در بغداد متولد شده و لیسانسیة دانشسرای عالی آن شهر است. بعد از پایان تحصیلات به کارهایی از قبیل دبیری، روزنامه نویسی و خدمت در وزارت خارجه پرداخت و اکنون در مادرید (اسپانیا) زندگی می کند. ابتدا عضو حزب کمونیست عراق بود ولی بعد با رهبران آن اختلاف عقیده پیدا کرد و از حزب کنار رفت. مجموعه اشعار او در چهار مجلد منتشر شده است. در این کتاب منظومه های: «فراری، عرب آواره، هملت، معذرت خواهی برای نطق کوتاه، به ارنست همینگوی، و نیمرخ دوستدار خرس بزرگ» از او ترجمه شده است.

4- بلند الحیدری: وی به سال 1926 در بغداد متولد شده و تحصیلات کلاسیک ندارد. از 1963 تا 1967 در لبنان معلمی و روزنامه نویسی می کرد. بعد به لندن رفت و تا 1980 در آن شهر به سر برد. حیدری بنیان گذار و مدیر مجلة الفن العربی بود که عمری کوتاه داشت. اشعار او در هشت مجلد و نیز مجموعه مقالاتش درباره ادب و هنر، منتشر شده است. اشعار:‌ «نامه رسان، گفتگو بر سر پیچ جاده، محکومم حتی اگر گناهی نکرده باشم، شاهد مرده، و عذر خواهی من»

5- یوسف الخال: او به سال 1917 در طرابلس (لبنان) متولد شد. ادبیات و فلسفه را در دانشگاه آمریکایی بیروت آموخت و از 1944 تا 1948 در همان دانشگاه تدریس کرد. در 1948 شغلی در سازمان ملل پیدا کرد و به امریکا رفت. در نیویورک در جنب آن کار روزنامه نویسی هم می کرد. در 1955 به بیروت برگشت و باز به تدریس در دانشگاه پرداخت. او در 1957 چاپخانة دارالمجله و سپس مجله الشعر را به شرحی که گذشت دایر نمود. اکنون در بیروت است و یک گالری هنری را اداره می کند. از آثار او مجموعة اشعار، سه نمایشنامه، ترجمه بعضی اشعار تی. اس. الیوت، ترجمه منتخب اشعار رابرت فراست، دیوان اشعار آمریکائی، منظومه انجیل، ترجمه منظوم شعر انگلیسی پیامبر (The Prophet) اثر جبران خلیل جبران به چاپ رسیده است. از اشعار او: «دعاهایی در یک معبد، بس است آن زن گفت، خرمن، عشاء ربانی، بگذار ریشه ها سخن بگویند، و شعر طویل» ترجمه شده است ادونیس: علی احمد سعید مشهور به ادونیس به سال 1930 در دهکدة قصابین در سوریه متولد شد. او در رشته ادبیات و فلسفه از دانشگاه دمشق فارغ التحصیل شد و از 1956 به تبعیت لبنان در آمده در بیروت ساکن گشت. در 1968 مجلة با نفوذ المواقف را دایر نمود که تنها مجله ناشر اشعار تجربی شمرده می شد. او پنج مجموعة اشعار، یک دیوان انتقادی از اشعار کلاسیک، پنج رساله دربارة شعر قدیم و جدید عرب، ترجمة اشعار راسین (Racine) و سنت جان پرس (Saint Jhon Perse) را منتشر نمود. شعرهای: «نوح جدید، جراحت، درخت آتش،‌ آئینه ای برای قرن بیستم، آئینه ای برای خزان، تهاجم، پرنده، صحرا» و «یادداشتهای روزانة‌ محاصرة بیروت در 1982» از او ترجمه شده است.

7- انسی الحاج: او در 1938 در لبنان متولد شد. سابقاً سر دبیر بخش ادبی مجلة با نفوذ النهار بود. پنج مجموعة شعری، ترجمه نغمة نغمه ها (Song of Songs)، ترجمه آثاری از شاعران فرانسوی بر تن (Berton) و آرتودوپرورت (Artaud and Pervert) از او به چاپ رسیده است. شعرهای: «خاطره، روزها و غولها، و دختر پروانه دختر (Girl Butterfly Girl)» از او ترجمه شده است.

8- شوقی ابوشرقه: متولد 1935 در بیروت و تحصیلکردة دانشکدة «حکمه» بیروت است. از 1964 سر دبیر بخش ادبی روزنامة النهار است. پنج مجلد اشعار و ترجمه عربی کتاب رمبو و آپولینر (Rimbaud and Apolinaire) را به چاپ رسانده است. منظومه های: «طوفان، اطفال مادر داغدیده، بازگشت به «گرانی» مهمانخانه، جوی زندان، دوشیزه لوموندا، بادبزن و گنبد رصد خانه، هوای آزاد، دهان سیمین،‌ و بازوان من ماه اکتبر شد (My Arms Became the Month of October)» از او ترجمه شده است.

9- فؤاد رفقه: در 1930 در سوریه متولد شد و تحصیلات خود را در دانشگاه امریکایی بیروت و دانشگاه توبینگن (Tubingen) آلمان انجام داد. چندی در امریکا به سر برد و اکنون ساکن و تابع لبنان است و در دانشگاه امریکایی تدریس می کند. تا کنون پنج مجلد از اشعار و رسالاتی دربارة مسائل فلسفی و ترجمه ای از منتخبات اشعار ریلکه (Rilk) و هلدرلین (Holderlin) شاعران آلمانی از او منتشر شده است. اشعار: «عزم سفر، مرثیه ای برای هلدرلین، و فرش بوریا» از او ترجمه شده است.

10- محمد الماغوط: او در 1932 در سلمه (سوریه) متولد شده و خود آموخته است. اکنون در دمشق به سر می برد و به شغل معلمی و روزنامه نویسی اشتغال دارد و برای رادیو و تلویزیون کار می کند. سه جلد اشعار و دو نمایشنامه از او به چاپ رسیده و شعرهای: «آفتاب نمیروز و سایه، ترس نامه رسان، محاصره، توریست، زمستان، مسافر عرب درایستگاه فضایی، و یتیم» از او ترجمه شده است.

11- جبره ابراهیم جبره: در 1919 در بیت لحم متولد شده و عربی و انگلیسی را در دانشکدة عربی اورشلیم و کمبریج انگلستان آموخته است. از 1948 در عراق زندگی می کند و تابع آن کشور شده است. تعدادی رمان و داستان کوتاه و نقد ادبی و هنری و سه جلد مجموعة شعر و ترجمة هملت و شاه لیر و نیز ترجمة صدا و وحشت (The Sound and Fury) اثر فاکنر و ترجمه دو جلد از کتاب رمان فریزر (Frazer) به نام The Golden Bough and Wilsons Axels Castel از او به چاپ رسیده است. شعر او در این کتاب «بعد از گلگوسا» (After Golgotha) نام دارد.

12- توفیق صایغ: (1923- 1971 م). او متولد سوریه بود. دوران کودکی را در طبریه فلسطین گذراند و در دانشکدة عربی اورشلیم همدرس جبره بود. سپس به دانشگاه امریکایی بیروت منتقل شد و از آن فارغ التحصیل گشت. صایغ مدتی در کمبریج و در مدرسة مطالعات شرقی و آفریقایی لندن مدرس بود. در 1961 مجلة حوار را دایر کرد و خود مدیر و سر دبیر آن بود. از 1968 تا 1971 مدرس دانشگاه کالیفرنیا بود و در برکلی (کالیفرنیا) وفات یافت.

آثار چاپ شده او سه جلد شعر، ترجمة بعض اشعار تی. اس الیوت و ترجمه گلچینی از شعر امریکائی است.

13- ریاض الریس: در 1937 در دمشق متولد شد. رشته های اقتصاد و ادبیات را در انگلستان تحصیل کرد. چندی مجلة شعر را در لندن منتشر می کرد و اکنون در همان شهر روزنامه نویس و مشاور بازرگانی است. دو مجموعه شعر و یک بررسی انتقادی از شعر معاصر چاپ کرده است.

14ـ عصام محفوظ: در 1935 در لبنان متولد شده و روزنامه نویس حرفه ای است. سه جلد دیوان اشعار و دو نمایشنامه از او چاپ شده است

15ـ نزار قبّانی: او به سال 1932 در سوریه متولد شده و فارغ التحصیل دانشگاه دمشق است. چندی عضو وزارت خارجه بود و اکنون ساکن لبنان است و در بیروت یک مؤسسة مطبوعاتی دایر کرده است. نزار شاعری پر کار و مشهور است. از او بیست و پنج دیوان شعر و زندگی نامه ای به قلم خود او چاپ شده است. اشعار: «حاشیه ای بر کتاب هزیمت، من ترن غصّه هستم، مورفین، حکمران و گنجشک» ترجمه شده است.

16ـ سمیح القاسم: در 1939 در شهر زرقاء (اردن) متولد شده است. او عضو حزب کمونیست اسرائیل است. در حیفاء روزنامه نویسی می کند و مدیر چاپخانه آرابسک و مرکز هنرهای فلسطین است. بیست و پنج دیوان شعر و رمانی بر اساس زندگی خودش و یک نمایشنامه و یک مجموعة یادداشتهای روزانه از سمیح منتشر شده است. ترجمة شعرهای: «پسران جنگ، وصیتنامة مردی که در تبعید می میرد، ساعت بر دیوار، قصّه مردی ناشناخته، املاک ژنرال، و مداری ملال آور» از او منتشر شده است.

17ـ رشید حسین(1936-1977م): در دهکدة موس موس فلسطین متولد شد و در ناصره به مدرسه رفت. بعد به شغل دبیری و روزنامه نویسی پرداخت. در 1966 به امریکا منتقل گردید و تا پایان عمر در آنجا به سر برد. او دائم الخمر شده بود و سرانجام در نیویورک در آتش سوزی آپارتمانش طعمة آتش گردید. سه جلد دیوان، گزیدة اشعار حیم بیالیک و ترجمة‌اشعار عامیانة فلسطینی به عبری از او منتشر شده است.

18ـ معین بسیسو(1926-1984): در غزه متولد شد و در دانشگاه قاهره درس خواند. شغلش معلمی و روزنامه نویسی و گویندگی رادیو بود. او در لندن بر اثر حملة قلبی درگذشت. هفت مجموعة شعر، تعدادی نمایشنامه و سه زندگی نامه از خود باقی گذاشت. بعضی از اشعارش به وسیلة یوتوشنکو به روسی ترجمه شده و برگردان روسی شعر «چراغ راهنمایی» او را در شوروی با موزیک اجراء کرده اند. دو شعر «چراغ راهنمایی» و «به رمبو» از او به انگلیسی ترجمه شده است.

19ـ صالح نیازی: او در 1935 در ناصریه عراق متولد شده و در دانشسرای عالی بغداد و مدرسة شرقی و افریقایی لندن تحصیل کرده است. از 1963 ساکن لندن است و از 1965 تا 1984 در بخش عربی رادیو لندن (BBC) خدمت می کرده است. پنج دیوان شعر از او چاپ شده و ترجمة شعرهای:«جهان سوم،‌از یک اندیشه مند، و بازگشت حجاب» موجود می باشد.

20ـ خلیل حاوی (1925-1982م): در شویره (لبنان) متولد شد و در دانشگاه امریکائی بیروت تحصیل کرد. بعد از آن در کالج پمبروک کمبریج مطالعات خود را ادامه داد. شغلش استادی ادبیات عرب در دانشگاه امریکائی بود. از او پنج مجموعه اشعار چاپ شده است. پس از تجاوز اسرائیل به لبنان خودکشی کرد. «لبنان» آخرین شعر او است که ترجمه شده است.

21ـ سامی مهدی: در 1940 در بغداد متولد شده و روزنامه نگار حرفه ای است. شش مجموعه شعر خود را چاپ کرده و شعر «بیروت» از او ترجمه شده است.

22ـ سعید یوسف: در 1934 در بصره متولد شده و فارغ التحصیل دانشسرای عالی بغداد است. سابقاً عضو حزب کمونیست عراق بوده و اکنون در قبرس به سر می برد. نخستین شعرش در مجله الشعر چاپ شد و در 1978 دیوان اشعارش را منتشر نمود. چندی بعد دیوان شعر تازه ای به چاپ رسانید. شعرهای «پرواز، آبی، خستگی، وضعیت جنگی، به کجا؟ یک اطاق، آب، برق، توپ، رستاخیز، و شب حمراء» از او ترجمه شده است.

23ـ‌ محمود درویش: به سال 1942 در دهکدة البروه در فلسطین متولد شد. چندی در حیفاء روزنامه نویس بود. در 1971 به بیروت آمد و تا 1982 در آن شهر بود. اکنون در پاریس سر دبیر مجلة کرمل است. او در 1969 برنده جایزه لوتوس و در سال 1983 برندة جایزة لنین گردید. منظومه های «قربانی شمارة 48، پاسپورت، مزمور دوم، مزمور سوم، شعر زمینی، من شاهد قتل عام بودم، تأملاتی کوتاه دربارة‌شهر باستانی و زیبای ساحل مدیترانه، هنگامی که شهدا به خواب می روند،‌ما زندگی را تا هر وقت بتوانیم دوست خواهیم داشت، اسبهایی که در دامنة‌کوه شیهه می کشند، آسمانی برای دریا، فلوت فریاد می کند، ما که باختیم اما عشق هم چیزی نبرد، ما مثل سایر مردم سفر کردیم» از درویش ترجمه شده است.

ترجمة دو شعر نو

در اینجا یک قصیده و یک قطعه شعر انقلابی عربی انتخاب شده ازترجمه آزاد انگلیسی برگردانده شده به فارسی را می آوریم.

چراغ راهنما

چراغ قرمز

توقف

چراغ سبز

عبور

چراغ قرمز

چراغ سبز

چراغ قرمز

چراغ سبز

توقف

توقف

عبور

عبور

چراغ قرمز

چراغ قرمز

پس چراغ سبز کو؟

یک زن آبستن در اتومبیل است

او در اتومبیل وضع حمل می کند

کودکش بزرگ می شود

و در اتومبیل ازدواج می کند

بچه دار می شود

و مجله و روزنامه می خواند

در یک اتومبیل

آنها او را دستگیر می کنند

و به داخل یک اتومبیل می برند

آنها او را به سربازی می برند و شهید می شود

پشت شیشه جلو یک اتومبیل

آنها او را زیر چرخهای یک اتومبیل دفن می کنند

و اتومبیل هنوز در خیابان

انتظار چراغ سبز را می کشد

چراغ قرمز

توقف

چراغ سبز

عبور

چراغ قرمز، چراغ سبز

(از معین بسیسو)

بیروت

آری. اینست بیروت

که در ازدحام و هیاهو گم شده

وبه صورت های له شده خیره مانده است

آری. اینست بیروت

زنی با عشاق بسیار

که چون گلوله ها بدن او را سوراخ سوراخ کردند

همة عاشقانش با بی تفاوتی از صحنه بیرون رفتند.

(از سامی مهدی)

 

 

 

 

 

 

 

پاره ای ملاحظات

به نظر می رسد تقسیم شعر نو عربی به چهار دوره در عصر حاضر انعکاس چهار شکست متوالی عرب از اسرائیل در چهل سال گذشته باشد. در چهاردهم مه 1948 صهیونیزم جهانی علی رغم جهاد پنجاه سالة عرب در فلسطین اعلام استقلال کرد و کشور و املاک و اموال فلسطینیان را غصب کرده آنان را از خانه هایشان به کشورهای دیگر آواره ساخت. شعر نو «جبهة مقاومت عربی» از همین دوره آغاز می شود. در 1956 دولت اسرائیل که مرز موعود خود را فرات و نیل می پندارد با مصر درگیر شد. گرچه جنگ با تدبیر امریکا در کانال سوئز متوقف شد اما پی آمد آن انقلابها و کودتاها و بلند شدن نفیر ناسیونالیزم در دنیای عرب بود. در 1967 اسرائیل به مصر حمله کردن و برق آسا آن کشور را شکست داد. رهبران عرب به شکلی غیر محتشمانه کرسیهای خود را حفظ کردند اما سرخوردگی عربها و بی خانمانی و آوارگی فلسطینیها همچنان به حال خود باقی ماند. در 1982 اسرائیل به لبنان حمله کرد و برای نخستین بار پایتخت یک کشور عربی را آشکارا به تصرف خود در آورد که موجب یأس توده های محروم فلسطینی از کاربرد سلاح و سیاست خود و نفرت عمیق از حکام و رهبران عرب گردیده و اکنون خود در پی چاره برآمده اند.

بعد از هر یک از هزیمتهای چهار گانة فوق حماسة تازه ای در شعر نو عرب تجلی کرد که مبنای تقسیم ما است.

البته در نیم قرن اخیر شاعران پرآوازه ای در دنیای عرب پیدا شدند که گاهی شعر ایشان در لفظ و معنی همسنک شعر عصر عباسی است و مضامین نو و جالب آفریده اند مانند محمود سامی بارودی و احمد شوقی در مصر و خلیل مطران و اخطل صغیر در لبنان و جمیل صدقی زهاوی و معروف رصافی در عراق و ده ها شعر غزلسرا و حماسه سرا و مداح و صوفی و مرثیه گو..... اما اینان غالباً فاقد هدف مردمی و همگی از رفاه و مقام برخوردار بودند و از دربار و قدرتهای حاکم حتی گاهی از استعمار پشتیبانی می کردند. اغراض شعری چنین گویندگانی هر چند در شیرینی کلام و عربیت بی بدیل باشند با شاعر انقلابی وطن باخته که هدفش واژگونی تختهای غاصب و انتقال قدرت به ملتهای محروم است فرق بسیار دارد. قالبها و ترکیباتی که به کار شاعر مدیحه سرا و کاسب می خورد برای شاعر انقلابی خالی از وجه و مردود است و ناگزیر باید پیام نو خود را در قالب شعر نو عرضه کند. «من غرقه دریای غمم کس گوید/ با غرقه که بر سفینه نقشی می کن؟»

شعر معاصر عرب صدای خشم نسل محروم امروزی عرب است که از حکام مرتجع عرب و رهبران فرصت طلب فلسطینی دادخواهی می کند و درد دل آوارگان عرب را به گوش مردم دنیا می رساند. این صدا را بیاتی در قطعة «عرب آواره» در گوش زمامداران عرب چنین زمزمه می کند:

چه کسی یک آوارة عرب را به یک قرص نان می خرد؟

خون در رگهای من خشک شده است

اما تو همچنان می خندی ...

مورچه ها دارند گوشت تنش را می جوند

و کلاغها تکه های گوشتش را می ربایند

این آوارة عربست که به در یوزگی بر در خانة تو ایستاده است...

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

1-مقاله شعر نو در جهان عرب  از دکتر محمد حسین مشایخ فریدنی در مجله نشر دانش سال هفتم شماره  اول

2-داستان من وشعر قبانی نزار ترجمه غلامحسین یوسفی و یوسف بکار انتشارات توس 1356

3-فلسطین و شعر معاصر عرب سلیمان خالد ترجمه شهره باقری و عبدالحسین فرزاد نشر چشمه 1376

مجید عوضوردی مقدم
با سلام بنده مجید عوضوردی مقدم دانش آموخته زبان وادبیات عربی ،دانشجوی دکتری الهیات و مدرس دانشگاه میباشم. هدف از ایجاد این وب گاه بالابردن آگاهی علاقه مندان به ادب عرب و نیز استفاده صحیح دانشجویان ادبیات عرب در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد. امید دارم تا بتوانم قدمی در جهت بالابردن این آگاهی بردارم . و ممنون میشم که در هر چه کامل تر کردن این وبلاگ به من کمک کنید . ضمنا اگر مطلبی در این وبلاگ گذاشته شده که لینک اصلی آدرس داده نشده عذر خواهم از طریق ایمیل اطلاع دهید تا رفع سو ء تفاهم شود. شاد و پیروز باشید. در ضمن خوشحال میشم وقتی نظرات ارزشمند شما رو میبینم . دوستان عزیزی که تمایل به همکاری دارند لطفا از طریق ایمیل به بنده اطلاع دهند با تشکر مقدم از همه دوستان برای وقفه ای که در انتشار یا جواب دادن به ایمیلها رخ داده عذر خواهی میکنم
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :