عنوان مقاله : بررسی تطبیقی خمریه سرایی (ساقی سرایی)در دو ادب فارسی وعربیبه ویژه خمریه رودکی باخمریات ابونواس
فهرست مقاله:
بخش اول: کلیات
1.مقدمه
2.زندگی نامه وادب رودکی
3.زندگی نامه و ادب ابونواس
4.شراب در ادبیات فارسی
5.شراب در اشعار رودکی
6.خمریات در ادبیات عربی
7.خمریات ایو نواس
8. بررسی اجمالی مضامین مشترک واسلوب شاعری ابو نواس ورودکی وبحث تاثیر پذیری دو شاعر از همدیگر
9.بررسی اجمالی شخصیت دو شاعر
بخش دوم:تطبیقات
1.تطبیق یک
2.تطبیق دو
3.تطبیق سه
4. تطبیق چهار
5.تطبیق پنج
6.تطبیق شش
7.تطبیق هفت
8.تطبیق هشت
9. نتیجه گیری
مقدمه:
ـ ادبیات فارسیزبان و ادبیات عربها، ادبیات شراب نوشی است و این مسئله در تاریخ ادب فارسی و عربی به قدری اهمیت دارد که جریانی در دو ادب به وجود میآید که جزء انواع ادبی محسوب میشود و این نوع در ادبیات فارسی «ساقی نامه» نام دارد و ادب عربی «خمریات». و در همان اولین نفس کشیدنهای شعر فارسی و شعر عربی اولین است و با آفریدن شعر،شراب هم زاییده میشود. زایشی متفاوت و شگفتانگیز.
بنابراین ادبیات این دو ملل،ادبیات شراب است و شراب نوشی.
با نگاهی کوتاه و تورقی به آثار شاعران فارسی و عربی در مییابیم که در هیچ برههای از زمان شعر و شراب از هم جدا نمیافتند حتی به صراحت میشه گفت که هیچ شاعری پیدا نمیشود که از می و مستی و ملازماتش سخن نگفته باشد.
هر چند که شراب در اشعار فارسی و عربی مفاهیم مختلفی دارد.
دربعضی اشعار مفهوم اولیه شراب همان شراب انگوری دارد که ما تحریم قطعیاش را در قرآن و احادیث بارها خواندهایم.
در مفهوم اولیه شراب رودکی و منوچهری و فرخی سیستانی در ادب فارسی و اعی اخطل و ابونواس در حمزایه سرایی و ساقی سرایی سرآمد شدهاند.
مفهوم ثانویه شراب؛ در اثر گذاشت زمان مفهوم شراب انگوری به مفاهیم ثانویه خود تغییر و تحول یافته که مفهوم ثانویه شراب مفهومی رمزی است برای بیان حالات روحانی و عرفانی بزرگان و عرفا و وسیلهای میشود برای سرکوبی ضد ارزشهایی نظیر: ریا ـ نفاق ـ زهد کذب
و در مفهوم ثانویه شراب، سنایی و موسوی و حافظ در ادب فارسی و ابن فارض و ابن عربی در ادب عربی سرآمد خمریه سرایان عرفانی میباشند.
آنچه که در این تحقیق مدنظر ما است بررسی تطبیقی خمریه شرابی و ساقی سُرایی در دو ادب فارسی و عربی به ویژه تطبیق خمریه رودکی با خمریات ابونواس .
در ضمن برای این مقاله ما تمام غزلهای موجود در خمریات ابونواس که حدود 277 غزل کوتاه بلند است میباشد و تمام قصیده خمریه رودکی «مادرمی» که حدود 92 بیت است را بیت بیت خوانده و بنده برخی نکات و مسایل تطبیقی مربوط به شراب را در دیوان این دو شاعر فیش برداری و استخراج کردهام و بعد به تطبیق و شرح مضامین مشترک و تفاوتهای آنها پرداختهایم.
زندگی نامه رودکی:
قدیم ترین شاعر بزرگ پارسی گوی که نامش بر پیشانی ادبیات کلاسیک فارسی
می درخشد استاد شاعران ابوعبدالله رودکی است. پیش از رودکی نیز شاعران
وسخنوران ناموری در عرصه ادب ایران به منصه ظهور رسیدند اما رودکی با
اینکه از نعمت بینایی محروم بود جهان را با بینشی روشن وحسی عمیق درک
می کرد آنچنانکه نه فقط پس از مرگ بلکه دردوران حیات نیز نام وآوازه ای در
خور داشت ومورد تکیم واحترام اهل شعر وادب وشاعران نامدار روزگار خود
قرار گرفت.
شهید بلخی شاعر معاصر رودکی درباره وی چنین می سراید:
به سخن ماند شعر شعرا - رودکی را سخنش تلو نبی است
شاعران را خه واحسنت ومدیح - رودکی را خه واحسنت وهجی است
بررسی کنیه ولقب ونسب رودکی:
نام او در کهن ترین منابع : - کتاب الانساب سمعانی -کتاب چهار مقاله عروضی
سمرقندی و کتاب لباب الالباب عوفی جعفر بن محمد رودکی مکنی به ابو
عبدالله آمده است که این قول به سبب قدمت ماخذ میتوان معتبرتر از اقوال دیگر
دانست . لقب یا تخلص شاعر به رودکی منسوب به رودک سمرقند است شبلی
نعمانی در کتاب شعر العجم درباره زادگاه او نوشته : "رودک از توابع نخشب که
آن را نسف نیز گویند نام قریه ای است وبعضی ها در وجه تسمیه مزبور می نویسند که رود یک نوع ساز است که خوب می زد. "
(شعر العجم .شبلی نعمانی.ج1.ص26)
نظر استاد ذبیح الله صفا در مورد لقب و تخلص او اینه که : "اگر چنین می بود می
بایست رودکی گفته شود نه به تصغیر در برابر این وجه تسمیه غلط قول درست دیگری است بر اینکه وی را به سبب انتساب به رودک سمرقند رودکی گفته اند ."
(تاریخ ادبیات صفا . ج1. ص372)
علاوی بر تخلص رودکی که خود او کرارا آن را در اشعار خود آورده است از او
به عناوینی چون "استاد سمرقند –استاد شاعران –سلطان شاعران" نیز یاد شده است:
زیبا بود ار مرو بنازد به کسایی چونان که جهان جمله به استادسمرقند
ادامه مطلب...
تطبیق مصدر باب تفعیل عربی و به معنای مطابقه، مقابله و برابر نمودن دو چیز با هم است.
ادامه مطلب...
منابع آزمون ورودی دوره دکتری رشته زبان و ادبیات عرب
1 - صرف و نحو (شرح ابن عقیل و مغنی اللبیب)
2- معانی و بیان و بدیع (مختصر المعانی و مطول )
3- اعراب گذاری و ترجمه متون ادبی (قرآن کریم - نهج البلاغه- دواوین و آثار شاعران و نویسندگان عربی )
4- مقاله نویسی (در سطح کتابهای تاریخ ادبیات و نقد ادبی )
5 - زبان خارجه انگلیسی (در سطح استفاده از دائره المعارفهای اسلامی به زبان انگلیسی)
ادامه مطلب...
بحث اول : جغرافیای زبان عربی
توضیح مختصر اینکه عربستان شبه جزیره ای است در جنوب غربی آسیا ، که واسطه بین آسیا و آفریقا و از شرق متصل به خلیج فارس و دریای عمان و از غرب به دریای سرخ و از شمال به خاک عراق و فلسطین و اردن و از جنوب متصل به دریای عمان و خلیج عدن .
عربستان به چند ناحیه تقسیم می شود:
1- یمن ( مهد تمدن عرب )
2- حضرموت ( سرزمین بازرگانی )
3- عمان ( مرکز کشتیرانی )
4- حجاز ( مکه و مدینه در این منطقه قرار دارند )
5- بحرین
6- تهامه
7- یمامه
8- نجد
بحث دوم : تاریخچه ای مختصر از عرب
عرب ها به طایفه ای بزرگ از ملل متعلقند که از نسل سام پسر حضرت نوح می باشند ، ( البته در قاموس قرآن آمده است که عرب ها نسبشان به یعرب ابن قحطان می رسد که این نسل به حضرت ابراهیم(علیه السلام) می رسد .) گذشته از این دعواها تاریخ دانان عرب به اتفاق رسیدن نسل عرب را به سامی ها تایید می کنند.
نژاد سامی ، اقوام بابلی ، آشوری ، عبری ، سبائی و عرب ها را شامل می گردد . سالها قبل از آن که سامی ها در صحنة تاریخ ظاهر شوند این نژاداز نژاد اصلی خود جدا شده و ملیت های مختلفی را تشکیل داداه بودند . ما میتوانیم به ترتیب تاریخی و بر اساس مدارک موجود ادبی ارتباط زبانهای سامی را با یکدیگر بیان کنیم بدین صورت :
1- بابلیها یا آشوری ها
2- عبریها
3- اعراب جنوب یا حمیری ها و اهل سباء
4- آرامیان
5- فنیقی ها
6- اتیوپی ها
7- عربها
چون در میان قبیله های منشعب شده از سامی ها قبایلی مانند: قوم ثمود و عاد و ... دیده میشودکه نابودشده اند وآثاری ازآنها به جز نقوشی که کشف شده اندچیزی باقی نمانده است تاریخ نگاران عرب را به دودسته تقسیم می کنند :
1- عرب بائده
2- عرب باقیه .
1- عرب بائده (یعنی منقرض شده ) : به اقوام عاد ، ثمود ، طسم، و جدیس را گویند که در اثر اعمال بدی که انجام می دادند مورد غضب خدا قرار گرفته و نابود شده اند. و ازآنها جز نقوش کشف شده در حجاز که نشان مکی دهد زبانشان به زبان اعرابی که آثار ادبیشان به ما رسیده فرق داشته است . وجز اخبار اندکی در قرآن دیگر مستند و اطلاعاتی در دست نیست.
2- عرب باقیه : که انها نیز به دو دسته بزرگ تقسیم می شوند :
الف) قحطانی یا عرب عاربه
که عرب اصیل و خالص همانهایند ، که در یمن و جنوب زندگی می کردند و نسبشان به یعرب ابن قحطان می رسد. ( قحطان جد اعراب جنوب که پسرش یعرب جانشین او شد اولین کسی بود که زبان عربی را به کار برد و بنا به رسم اعراب در مقام تهنیت به او نظیر صبح شما بخیر و نفرین از تو دور باد گفته شد ، پسر بزرگ او عبد الشمس سباء بنیان گذار سد مأرب نامیده می شود (این مطلب باید مورد توجه باشد که که سامی ها به قبایل مختلف تقسیم شدند و این قبایل بعضی در ا ثر طغیان نابود شدند و بعضی دیگر باقی ماندندو نسل به نسل رشد کردند تا زمان شکل گیری تمدن عرب . یعنی در زمان قحطان و یا یعرب قبایل بائده زیست می کردند و این مطلب را از آنجا می توان فهمید که در مورد عبد الشمس گفته شد که بنیان گذار سد مأرب بوده است زیرا بعضی از عرب بائده به توسط سیل عرم که با شکسته شدن سد مدرب اتفاق افتاد نابود شدند.)
ب) عدنانی یا کربی
که عرب مستعرب نیز خوانده می شوند ، که مخلوتی از عرب و اقوام همسایه خویش بوده اند و به تزاری یا معدی مشهورند و عرب حجاز و تدمر اطز اعقاب ایشان هستند.
البته در این مورد که عرب مستعرب چگونه به وجود آمدند دو نظریه می توان گفت که وجود دارد .
1- ایشان همان عرب قحطانی اند که به جهت وضع اقتصادی و سیاسی ، بعضی از قبایل جنوبی را وا داشت تا از سرزمین خود مهاجرت کنند . این مهاجرت بویژه بعد از شکسته شدن سد مأرب در حدود سال 115ق.م و به راه افتادن سیل عرم که بسیاری از شهر ها را غرقه ساخت و مزارع و چهار پایان را به نابودی کشید ، انجام گرفت . پس تعدادی از قبایل جنوبی به شمال مهاجرت کردند ، بدین طزیق قبایل یمن در هر سو پراکنده شدند چنانکه در مثل گفتند : « تفرقوا ایدی سبأ » ؛ برای آگاهی بیشتر از این حادثه به کتاب تاریخ ادبیات عرب از ( نیکلسون ) مراجعه کنید.
2- بعضی نیز قائلند که گروه دوم از بلاد مجاور جزیرةالعرب به آن سرزمین کوچ کرده اند و با مردم آنجا در آمیخته و عرب شده اند.
بحث سوم : چگونگی پیدایش عرب فصیح
گفته شد که به احتمال زیاد زبان عربی از زبان سامی گرفته شده است و یک زبان هنگامی که در ناحیة پهناوری مورد استعمال مردم است ناچار به لهجه هاییچند تجزیه می شود . حال هد قدر رابطة میان اجتماعات انسانی که به آن لهجه ها سخن می گویند ضعیف باشد و هر چه تجزیه زبانی در زمان کهن تری واقع شود اختلافات میان آن لهجه ها شدیدتر خواهد بود و اگر به دلیلی لهجه ای بتواند در مقام زبان فرهنگی ناحیه ای بنشیند لهجه های دیگر به هیچ وجه نابود نمی شوند ، بلکه فقط منطقة هر یک ازآنها محدود و مشخص می شود و مردم برای رفع حوائج روز مره آنها را به کار می ببرند . از سوی دیگر،در همان زمانی که لهجه های وسیع محلی منحصر به کارهای عملی زندگی می گردند، زبان فرهنگ اندک اندک به یک نوع زبان تصنعی تبدیل می شود و چون تعداد محدودی از افراد برای بیان عقاید خود با اظهار مفاهیمی که از نظر تودة مردم بیگانه است آن را وسیلة کار قرار می دهند ، ناچار رابطة آن با زندگی عادی بریده تر می گردد.
بنا براین اگر این زبان عالمانه بخواهد پیوند خود را با واقعیات حفظ کند ، و توان ان را داشته باشد که برای بیان همة فعالیت های انسانی به کار آید ناچار در میان طبقات اجتماعی وسیعی انتشار یابد. زبان فرانسه و ایتالیایی مثال بارز از این گونه زبان اند این دو لهجة محلی که به زبان فرهنگ بدل گشته اند ، توانسته اند تحرک ونشاط خود را حفظ کنند . آن زبان عربی که ما ((فصیح))می نامیم . نیز لهجه ای بود ه است که در مقام یک زبان ادبی جای گرفت . اما در آن لهجه این خصوصیت ذیذه می شود که به سرعت تمام در جامة یک زبان عالمانه در آمد و به سبب برر خورد نیازهای تازه چندین بار تغییر چهره داد.
پیش کشیدن بحث عرب فصیح به دلیل نیازی است که ما در اینجا به آن داریم البته بحث در این مورد وسیع است و خود نیاز به فراهم آوردن یک جزوه جداگانه دارد ولی ما به ذکر پیش نیاز بسنده می کنیم .
علاوه بر مطلب قبلی مطلب دیگری نیز در مورد عرب فصیح نیاز است که در ربع قرن هشتم میلادی ، هنگامی که نحوییون و لغت شناسان مسلمان ، دست به کار نگارش قواعدی برای زبان عربی زدند ، ملاحظه کردند که میان لهجه های گوناگون بدویان در شبه جزیره العرب ، اختلافات عمده ای در زمینه صوت ، ساختمان ، کلمات ، نحو و واژگان موجود است. لذا نحوییون می بایست یک لهجه را به عنوان لهجة ادبی که از همه فصیح تر بوده است را انتخاب می کردند و در باقی لهجه ها اگر اختلافی بود را به عنوان نوادر در کتب صرف و نحو ذکر می کردند و البته در کتب مختلف صرفی و نحوی این مطلب آمده اند . وادیبان لهجة مکیان (قریش) را به عنوان لهجة ادبی فصیح انتخاب کردند.
محدودة جغرافیایی زبان عرب فصیح این منطقه میان دو خط محدمو می شود : یکی آن است که از چند کیلومتری جنوب مکه آغاز شده به خلیج بحرین واقع در خلیج فارس ختم شود ، دیگری از شمال یثرب (مدینه) شروع شده به شمال حیره می رسد.
معذلک در داخل این سرزمین ((عربی خالص)) ، لهجه های قبایل با هم تفاوت هایی داشته اند : از بنی تمیم و بنی قیس و بنی اسد بیش از همه اغت اخذ شده است و در امر لغات غریب و اعراب و صرف به ایشان استفاده می شده است.پس از ایشان هذیلیان و برخی قبایل کنانه و طی قرار دارند . البته همان طور که پیداست ، قبیله قریش در این منطقه ((عربی خالص )) داخل است.
بحث چهارم : اسباب پیدایش علم نحو
1- لهجه های مختلف : عربها در گذشته به صورت قبیله ای زندگی می کردند و هر قبیله ای لهجه ای مخصوص به خود داشت این اختلاف در لهجه صورت های مختلفی داشت به این صورت که :
الف) گاهی اختلاف در کلمات بوده مثلاً قبیله ای به گندم ( القمح ) و قبیله دیگر آن را ( البر ) می نامیدند.
ب) گاهی اختلاف در استعمال یک کلمه وجود داشت مثلاً ماده ( الوثب ) را اهل حجاز به معنی ( ظفر ) استعمال می کردند و اهل یمن در معنی ضد آن استعمال می کردند ( وثب ) به معنی ( اقعد) می باشد.
پ) گاهی اختلاف لهجه درحرکات است. مثلاً قریش صرف مضارعه را فتحه می دهند و بنی اسد آن را مکسور می خوانند و همچنین اختلافات زیادی بین لهجه های گوناگون در زبان عربی مشاهده می شود که گاهی این اختلافات بین قبایل ، خیلی شدید است مانند اختلاف بین قبایل عدنانیه در حجاز و قحطانیه در یمن ، که در مفردات و ترکیبات با هم اختلاف زیادی دارند، بطوری که ابو عمروبن علاء گفته است (( لیس حمیر و أقاصی الیمن بلساننا ولا عربیتهم بعربیتنا )) بعضی زبان عربی خمیر و زبان نواحی یمن زبان عربی ما نمی باشد و از هم جدایند.
2- یکی دیگر از سبب پیدایش علم نحو یکی از ویژگی های زبان عربی است و آن ویژگی این است که درک معانی و مطالب در زبان عربی به اعراب کلمات بستگی دارد یعنی اگرفتحه ای راکسره یاضمه وبالعکس بخوانیم معنی کلمه به کلی دگرگون می شود .
3- علاقه شدید بزرگان اسلام و ملوکان به تلاوت قرآن و قرائت آن دانست ، در این میان ملوکان و بزرگان با توجه به این که قرائت های مختلف در قرآن صورت گرفته بود دنبال قرائت صحیح از قرآن بودندو به دلیل تاکید تعاملی زبانهای مسلمانان غیر عرب مانند فارسی و عربی در یکدیگر در اثر گذشت زمان و گسترش اسلام و حفظ قرآن از انحراف ، علوم عربی (صرف و نحو ) ساعی بودند و به صورت مدون و مکتوب نبودند تا عصر سالامی بلکه ضوابطی داشتند ولی فقط در قلبشان که به صورت لحاظ شده در استعمال آنان ظاهر شده بود.
سپس بعد از ظهور اسلام و نزول قرآن (کتاب خدا) به زبان عربی و لزوم حفظ آن از خطاء و اشتباه نیاز به تدوین این قواعد مضبوطه به وجود آمد ت به وسیلة رعایت آن قواعد این منبع اصلی و بزرگ دینی از خطاء محفوظ ماند.
به این دلیل بود که رسول خدا (صل الله علیه و آله ) احتمام می ورزیدند به قرائت آن به صورت صحیح و دور از خطاء و همین طور امیر المؤمنین (علیه السلام) و اصحاب ایشان نیز بر این روال بودند.
و بعد از توسعه اسلام و اشاعه آن در اقطار مختلف و بین اقوام غیر عرب زبان عربی به زبان اصلی در تعلیم معارف اسلامی و تعلّم آن تبدیل شد و متداول شد تکلم به عربی در بن مسلمانان به گونه ای که تأثیر گذاشت زبان عربی در زبان آنها و زبان آنها نیز در زبان عربی تأثیر گذاشت و لذا نیاز بود که زبان عربی به اصل خود باقی بماند و تحریفی در آن صورت نگیرد و عوامل دیگر که قبلاً ذکر گردید.
لذا امیر المنین علی ابن ابی طالب (علیه السلام )اساس پایه های اصلی علم نحو را تأسیس و به ابوالاسود دوئلی یاد داداند که از این قرار بود:((الکلمه کلّه اسم وفعل و حرف : الاسم ما أنبأ عن المسمی و الفعل ما أنبأ به و الحف ، ما افاد معنی.و اعلم اَنّ الاسماء ثلاثه: ظاهر و مضمر و اسم ولا مضمر و انما یتفاضل الناس فیما لیس بظاهر و لا مضمر و الرفع للفاعل و انصب للمفعول و الجر للمجرور.))
سپس حضرت به موارد قبلی قواعد با استفهام و نعت و حروف مشبّه بالفعل را اضافه فرمودند.و ابوالاسود این موترد را پی گرفته و این قواعد را بسط داده و به صورت مدون درآورد و علم نحو عربی در قرن اول اسلامی متولد شد. و شاگردان ابوالاسود و سلسله های بعد از آنها این علم را ارتقاء داداه و وسعت بخشیده و متکامل کردند.
چون ابوالاسود مدی بصری بود علم نحو در بصره آغاز شد و بحث در حول مسائل آن نشأت گرفته و تدوین شد سپس این مسائل در کوفه مطرح شد و سپس در شهرهای دیگر که بعداً مفصلاً بحث خواهد شد انشاالله .
بحث پنجم : مذاهب نحوی
بعد از تأسیس علم نحو مطالب آن دچار دگرگونی شد مسائل نحوی گسترش یافت و مطالب این علم مورد تالیف و تصنیف در آمد سپس مذاهب نحوی به وجود آمد که در مورد مسائل مختلف این علم آرائء مختلفی ارائه کردند و البته همین مسئله نیز باعث پیشرفت این علم و تکامل آن شد .
همان گونه که گذشت ابوالاسود و شاگردانش اولین کسانی بودند که قواعد نحوی را در بصره تدوین کردن به همین جهت بصریان در تدوین و دادن آراء در موردان ازدیگر مذاهب مقدم شدند که باعث پیدا شدن نحات بزرگی در بصره شد که بعداً اسامی آنها ذکر خواهد شد .
بعد بزرگان کوفه این علم را آموخته ، تدوین و این علم در کوفه انشار یافت که باعث نقد آراء بصریان گشته حتی به گونه ای که در مقابل بصریان قد الم کرده و نظرات آنها را رد و باطل می شمردند .
ودر عصر عباسی بر بصریان تفوق یافتند.(( البته نه به دلیل برتری علمی بلکه به دلیل حمایتهایی که حکام عباس از کوفیان می کردند .
در عصر عباسی آمیزش زبان عرب با اقوام دیگر زیاد شد زیرا به قولی در دورة عباسی سرزمین عربستان مهد علم گشت چون حکام علاقه زیادی به علم از خود نشان دادند و امد و شد طالبان علم زیاد گشت به طوری که حتی از کشور های اروپایی نیز برای کسب علم به این نقطه سفر می کردند که پایگاه اصلی آن ائمه علیهم السلام بو دند از این فرصت برای بست و گسترش علم استفاده فراوان نموده و شاگردان زیادی تربیبت فرمودند.که این آمیزش باعث به وجود آمدن بیم تحریف در زبان به وجود آمد، بدین سبب به تألیف قامسهای عمومی درنگارش فرهنگ هاپرداختند که ازاین جمله میتوان به مواردزیراشاره کرد:کتاب العین(از خلیل)،الکامل(از مبرد)وتعدادی کتاب لغات دیگر.
در این عهد علم نحو مورد کشمکش شدید درمیان مدرسه بصره و کوفه بود که بصریان به قیاس اعتماد داشتند و کوفیان به کلام عرب و از علماء بصره عمرو بن علاءو شاگرد او سیبویه صاحب (الکتاب) و اخفش شاگرد سیبویه شهرت یافتند.و از علماء کوفه ابو جعفر رواسی ، معاذ هراء ( واضع علم تصریف) استاد کسائی و خود کسائی و فرّاء (مولف کتاب الحدود) شاگرد کسائی مشهورند ( در مورد فرّاء گفته اند در نحو ،امیر المؤمنین بود.)
در اثر مناظرات ارباب این دو مدرسه مباحثات و مناقشات آنان قواعد نحو به پیچ و خم های زیاد و تجزیه و تحلیل های بیهوده و غموض واشکال افتاد و فهم و بحث علم نحو بغایت سخت و مشکل گردید.))
همان گونه که قبلاً گذشت از از خصائص نحو بصری: اعمال قیاس و دوری تأویل های بعیدی که مخالف ظاهر است و میل به طرح آنها به گونه شاذ است .و از خصائص نحو کوفی زیادی تمسک به اسقراء سماعی و قیاس بر اساس موارد شاذ است .
این دو مذهب مهمترین و اساسی ترین آراء در نحو را دارا می باشند به گونه ای که اتفاق آنان در یک مسئله نحوی به عنوان اجماع و یک دلیل بربای استنباط به ان مسئله شده است .
بصریان اصل منطق و قیاس بودند و اعراب فصیح دربادیه های اطراف بصره سکونت داشتند و بصریان از آانها واژه های درست را فرا گفتند و آنچه را که غلط و ضعیف بود به دور انداختند. اما کوفیان هم حجتشان کلام اعراب بو د ولی کسانی را از میان اعراب
که به آنها اعتماد می کردند و اقوالشان را شاهد می گرفتند در فصاحت و بلاغت به پای
اعراب بصره نمی رسیدند ، از این رو آنچه کوفیان از عرب نقل کرده اند از حیث ذوق و قدرت تحلیل جای منقولات بصریا را نمی گیرد .
موارد اختلاف علمای بصره و علمای کوفه به صد و دو مسئله رسیده بود . مثلاً بصریان می گفتند که اسم از سمو مشتق شده و کفیان می گفتند از وسم . وبصریان می گفتند که فعل از مصدر مشتق شده و کوفیان می گفتند فعل از فعل مشتق شده . در نزد بصریان از کلماتی که دال بر رنگ است افعل تفضیل نمی سازند، مگر به واسطه((اشد)) و امثال آن ولی کوفیان بدون واسطه هم جایز می دانستند و می گفتند: ((هو ابیض منه )) .
بعد از این دو مذهب مذاهب دیگری مانند: مذهب بغدادیه که از نحاتشان ابن انباری و وشاء و ابن قتیبه و مذهب مغربیه که ازنحات آنها ابن با شاذ و ابن معط و مذهب اندلسی که از نحات آن شلوبین و ابن ضائع را می توان نام برد .
این پنج مذهب، مذاهب اصلی در علم نحو اند . البته یک مذهب التقاطی دیگری بین مذهب بصری و مذهب کوفی را بعضی نحات اختیار کرده اند که از آنها ابن مالک و ابن هشام را می توان نام برد .
نکته دیگری که در مورد مذاهب بصری و کوفی و سایر مذاهب ذکر کرد این که علمای کوفه و بصره علم نحو را به تمامی بررسی کردند و برای کسانی که بعد از آنان آمدند که قبلا ذکر شد از مسائل نحو چیزی باقی نگذاشتند جز شرح و تلخیص یا وفق دادن میان آراء یا جمع بین آنها بدون هیچ ترجیح و برتری دادنی و این نیز می تواند دلیل دیگری باشد بر این که اتفاق بین علمای بصره و کوفه را به عنوان اجماع قبول داشته و به آن استدلال می کنند.
فهرست منابع تحقیق :
1- تاریخ ادبیات زبان عربی / مؤلف حنا الفاخوری
2- تاریخ ادبیات عرب جلد 1 / مؤلف رژی بلاشر
3- تاریخ ادبیات عرب / مؤلف احمد ترجانی زاده
4- نشریه ادیب / ناشر مدرسه علمیه عالی نواب
5- بدائه النحو / صفایی بوشهری
لهجه مصری یکی از لهجه های زبان عربی است.نشأت این لهجه در منطقه دلتای نیل(مصر سفلی) و در قلب تمدن مصر(قاهره و اسکندریه امروزی) صورت پذیرفته است و هم اکنون بیش از 79 ملیون نفر به آن صحبت می کنند. (دانلود آموزش لهجه مصری)
هرچند که این لهجه در اصل برای گفتار و مکالمه های روزمره و کوچه و بازاری است ولی بسیاری از هنرمندان و نویسندگان از آن برای نوشتن رمان,فیلمنامه,اشعار عامیانه و داستانهای طنز و ترانه های محلی و امثال آن استفاده می کنند. ولی با این حال زبان رائج روزنامه ها , کتابها و بیشتر برنامه های تلوزیون همان عربی فصیح است.
و اینک نمونه هایی از این تاثیر پذیری و ورود لغات بیگانه به لهجه مصری را بررسی می کنیم:
o إدّی/یـِدّی = إعطی/یعطی داد می دهد
o بسة = قطة گربه
o جمبری Gamberi = روبیان میگو
o أوضة oda= غرفة که از کلمه اتاق در ترکی گرفته شده است
النهارده= الیوم امروز در اینجا پسوند ظرف ساز "ده" از ترکی گرفته شده است.
مُش یا مِش: ادات نفی مثل لیس و لا و ما(مثال مش صحیح: لیس صحیحا) این ادات نفی هم از ترکی گرفته شده است و همه اینها در ترکی فعلی و حتی ترکی ایران هم استعمال می شود.
o أستاذ = همان استاد فارسی
برنامج: برنامه
البته این دوکلمه وارد عربی فصیح هم شده اند.
o چیبة jupe = تنورة دامن
انگلیسی
o فاول \ یفاول to foul= رکلة خاطئة کرة قدم خطا یا همان فول در ورزش
لهجه مصری چگونه نوشته می شود؟
اعلامیه جهانی حقوق بشر,ماده اول : تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید با یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .(ای بابا چه دل خوشی دارند!)
البنیأدمین کلهم مولودین حرین ومتساویین فالکرامة والحقوق. إتوهبلهم العئل و الضمیر، والمفروض یعاملوا بعض بروح الأخویه.))
Il Iħlan il Ħalemi li Ĥoxux il Insan, il medda-l ewweleniyya
Il benixedmiin kollohom mewludiin ĥorriin wi mitsewyiin fi-k karama wi-l ĥoxux. Itweheblohom il ħexl wi-d damiir, wi-l mafrud yiħemlo baħd bi roĥ il eķewiyya.
((Ele3lan el3alami le72oo2 elensan elmadda elola: kol elnas mawloodeen a7rar we motsawyeen fi elkarama we el72oo2 ، etwahablohom el3a2l we eldameer we elmafrood ye3amlo ba3dh beroo7 a7`away))
شاید یکی از عواملی که باعث شده بسیاری از مصری ها و غیر مصری ها لهجه مصری را زبان مستقلی به حساب نیاورند این است که این لهجه کلمات عربی فراوانی دارد و از قواعد عربی هم در آن استفاده شده است و بسیاری از عربهای غیر مصری هم این لهجه را به خوبی می فهمند حتی گاهی اتفاق می افتد که دو عرب از دو کشور متقاوت مثل موریتانی و عربستان لهجه همدیگر را نفهمند و برای فهماندن منظور خود از لهجه مصری استفاده کنند! البته در این زمینه فراوانیِ فیلمها و شبکه های ماهواره ای مصری را بی تاثیر نمی بینم. لازم به ذکر است که گروههای زیادی در مصر خواهان ترویج لهجه مصری با حروف لاتین و یا قبطی و زبان مستقل شمردن آن هستند.
مختصری از قواعد لهجه مصری
برای روشنتر شدن این قاعده به مثالهای زیر توجه کنید:
ذرة = درة (به ضم ذال:ذرت – به فتح ذال: اتم)
ظلام = ضلمة تاریکی
ظل = ضل باقی ماند
ثانویة عامة = سانویة عامة دبیرستان عمومی(دولتی)
ثوم = توم سیر
ما أکلت شیء = ماأکلتش = ماکلتش چیزی نخوردم
أنا أنام الآن => بَنام می خوابم(الان)
أنا أحبک => بَحبک دوستت دارم(این دیگه ان شا الله همیشگیه و مربوط به الان نیست!) (نفى : مبحبکش!)
سأشرب => هشرب یا حشرب
سأقتل => هقتل یا حقتل
سأنام => هنام یا حنام
لن أشرب = مش هشرب (مش به جای لن و "ه" به جای سین البته عرب هیچ موقع نمی گوید لن ساشرب!)
لا أشرب = مابشربش
لم أشرب = مشربتش
لم یجی = مجاش نیامد
حروفی که تلفظشان در لهجه مصری با عربی فصیح متفاوت است
ث = که بعضا "ت" و در بعضی کلمات "س" تلفظ می شود.
ج = که معمولا مانند قاف تلفظ می شود.
ذ = مانند "د" و بعضا مانند "ز" تلفظ میشود.
ظ = به صورت "ز" ولی کمی با تفخیم
ق = مانند همزه تلفظ می شود مثال: قمَر=> أمَر
ترابیزة = طاولة ( میز)
الحوسة = الفوضى (شلوغی بی نظمی و اغتشاش ) مانند: ایه الحوسة دی؟ که در فارسی می گوییم: این چه وضعیه؟
غیط = زمین زراعی
الحکومة = علاوه بر حکومت به معنای پلیس هم استعمال میشود
عیش = خبز (نان)
عبیط = یعنی بلا عقل أو أبله
لت وعجن = یعنی کثرة الکلام بلا فائدة أو خیر (حرف زیاد بدون فائده یا همون شرو ور خودمون)
شاکوش (قادوم) = مطرقة (چکش)
أجزاخانة = صیدلیة (داروخانه)
حالا نظرتون رو درمورد این لهجه بگید. آیا لهجه شیرینیه؟
ادامه مطلب...
آموزش لهجه های عربی
اذا بتریدی: لطفا
شو اسمک:اسمت چیه
انت منین:اهل کجایی
بعیده شویه: یک کم دور
انت شوبتشغل: کارت چیه
مسا النور: عصر بخیر
اشلونک:چطوری
ماشی الحال: خوبم شکر
شو رقم جوالک: شماره موبایلت چنده
در لهجه ی مصری
لطفا : لو سمحت
اسمت چیه؟ : اسمک ایه؟
اهل کجایی؟ :انت منین ؟
یک کم دور: بعیده شویة
کارت چیه؟ : بتشتغل ایه؟
عصر بخیر: مساء الخیر
چطوری؟ : ازیک؟
خوبم شکر : الحمد لله
شماره موبایلت چنده؟ : رقم موبایلک ایه ؟
کرت:کارت شناسایی
هویه:شناسنامه
تذکره:بلیط
بسبوره:پاسپورت
ولو:اهمیت نداره- قابل نداره
تکرم:خوش آمدی
بیش ساعه:ساعت چنده
ادیش الساعه: ساعت چنده
ایمتی الدرس:زمان کلاس چقدره
در لهجه ی مصری
کارت شناسایی: کرت
شناسنامه: البطاقة الشخصیة (البته مثل مال ما نیست مثل یه کارت شناساییه کامله که همه چیز توش ذکر شده حتی شغل و آدرس محل زندگی و کار.)
بلیط: تذکره
پاسپورت: باسبور
خوش آمدی: اهلا وسهلا
ساعت چنده؟: الساعة کام؟
کلاس کیه؟:ایمتى الدرس؟
کلاس چقدر طول خواهد کشید؟ :حیاخد اد ایه ؟
ادامه مطلب...
باز این چه شورش است که در خلق آدم است باز این چه نوحه و چه عذاب و چه ماتم است.
عرض تسلیت دارم خدمت تمام
عزاداران حسینی
السلام علیک یا اباعبدا...
السلام علیک یابن رسول ا...
السلام علیک یابن امیر المومنین حجه ا...
السلام علیک یابن فاطمه الزهراء سیده النساء العالمین.
السلام علیک علی الارواح التی حلت ...
ادامه مطلب...
هدبة بن الخشرم
? - 50 ق. هـ / ? - 574 م
هدبة بن الخشرم بن کُرز، من بنی عامر بن ثعلبة من سعد هذیم من قضاعة.
شاعر جاهلی فصیح من قبیلة عذرة وأمه شاعرة هی
(حیة بنت أبی بکر بن أبی حیة) وقد سماها التبریزی (ریحانة).
وفی الأغانی: کان هدبة راویة الحطیئة وکان جمیل راویة هدبة. ولیس فی المصادر الکثیر عن حیاته وشعره
إلا ما کان بینه وبین ابن عمه (زیادة) من المقاتلة التی أفضت إلى سجنه وقتله صبراً.
وکان أول ما أثار الخصومة بینه وبین ابن عمه زیادة بن زید مراهنة
بین حوط بن خشرم التی جرّت الحرب بین القبیلتین.
ثم ما إرتجَزه وأفحش به زیادة فی أخت هدبة ثم ردّ هدبة علیه
بالتفحش بأخت زیادة..
ثم تقاتلا فقتل هدبة زیادة فقبض علیه وسجن ثم حکم بتسلیمه
إلى أهل المقتول لیقتصوا منه فقتلوه أمام والی المدینة.
ادامه مطلب...
هدبة بن الخشرم
? - 50 ق. هـ / ? - 574 م
هدبة بن الخشرم بن کُرز، من بنی عامر بن ثعلبة من سعد هذیم من قضاعة.
شاعر جاهلی فصیح من قبیلة عذرة وأمه شاعرة هی
(حیة بنت أبی بکر بن أبی حیة) وقد سماها التبریزی (ریحانة).
وفی الأغانی: کان هدبة راویة الحطیئة وکان جمیل راویة هدبة. ولیس فی المصادر الکثیر عن حیاته وشعره
إلا ما کان بینه وبین ابن عمه (زیادة) من المقاتلة التی أفضت إلى سجنه وقتله صبراً.
وکان أول ما أثار الخصومة بینه وبین ابن عمه زیادة بن زید مراهنة
بین حوط بن خشرم التی جرّت الحرب بین القبیلتین.
ثم ما إرتجَزه وأفحش به زیادة فی أخت هدبة ثم ردّ هدبة علیه
بالتفحش بأخت زیادة..
ثم تقاتلا فقتل هدبة زیادة فقبض علیه وسجن ثم حکم بتسلیمه
إلى أهل المقتول لیقتصوا منه فقتلوه أمام والی المدینة.
ادامه مطلب...
عمرو بنِ کُلثوم
? - 39 ق. هـ / ? - 584 م
عمرو بن کلثوم بن مالک بن عتّاب، أبو الأسود، من بنی تغلب.
شاعر جاهلی، من الطبقة الأولى، ولد فی شمالی جزیرة العرب فی بلاد ربیعة وتجوّل فیها وفی الشام والعراق ونجد.
کان من أعز الناس نفساً، وهو من الفتاک الشجعان، ساد قومه (تغلب) وهو فتىً وعمّر طویلاً وهو الذی قتل الملک عمرو بن هند.
أشهر شعره معلقته التی مطلعها
(ألا هبی بصحنک فاصبحینا ......)،
یقال: إنها فی نحو ألف بیت وإنما بقی منها ما حفظه الرواة، وفیها من الفخر والحماسة العجب، مات فی الجزیرة الفراتیة.
قال فی ثمار القلوب: کان یقال: فتکات الجاهلیة ثلاث: فتکة البراض بعروة، وفتکة الحارث بن ظالم بخالد بن جعفر، وفتکة عمرو بن کلثوم بعمرو بن هند الملک، فتک به وقتله فی دار ملکه وانتهب رحله وخزائنه وانصرف بالتغالبة إلى بادیة الشام ولم یصب أحد من أصحابه.
ادامه مطلب...
